آکنده صفت مفعولی ستاک آکندن در فارسی است.
ماننده گشته جسته مرده برگشته داشته نداشته شنیده گفته رفته آمده و. . .
آکندن همریشه و البته مخالف مصدر کَندن است. در فارسی کهن چنان چه مصدر یا واژه در اغاز خود آ یا اَ بگیر منفی میشود . ( البته با توجه به منسوخ شدن نسبی این پیشوند در فارسی و جانشینی پیشوندهای نا - و بی - استثنا هم فراوان است که بیرون از حوصله این پیام است. )
... [مشاهده متن کامل]
کَندَن متضاد آکَندن است.
بُردن متضاد آبُردن و آوُردن است.
آرمیدن ( قرار یافتن ) متضاد رمیدن ( وحشی و بیابانی شدن ) است.
مَرد ( مرد، کسی که مردانگی دارد ) متضاد اَمَرد است ( اَمَرد یعنی مفعول با پوزش فراوان! در شعرها هم به کار رفته )
اَرَشک ( کسی که حسود نیست ) متضاد رَشک ( حسادت ) است.
نکته: این پیشوند در فارسی میانه بیشتر کاربرد داشته و در فارسی نو جایش را به پیشوندهایی چون نا - ( ماننده نابرده، نامیرا، ناخورده ) و بی - ( بی پول، بی پایان، بی نشان ) و . . . داده است ولی ردپایش در بسیاری از واژگان کهن دیده میشود.
🔴عطراگین
ATRATAR = AZAR❤عط = اوت ( تورکی ) ( علف یا گیاه هرز )
عملیات: آری/آرالاماک آریت/داماک → انتخاب و پاک سازی
🚳آگین = این کلمه از آک / آخ ساخته شده
آکر / آخر
آکاندا /آخاندا
... [مشاهده متن کامل]
یعنی جریان
⚠️آگین یه کلمه تورکیست
و مربوط به زمان سومر هاست
و حتی در زبان سومری که با خیلی از کلمات تورکی هم خانواده هستن
وجود دارد
🔴کلمه آکنده هم معنی جریان را دارد
و کاملا تورکیست
آپَخش= �pash ـ 1ـ سرشار، پر، لبریز، آکنده، لبالب 2ـ دررو، کانال، مجرای آب ( ریشه پهلوی )
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
مملو، انباشته، سرشار، لبالب، لبریز، مشحون، متملی، سمین، خبره
حمید رضا مشایخی - اصفهان
آکنده، از �واژه کندن� به معنای حفر کردن و حرف �آ� که معنای کلمات را وارونه می کند، ساخته شده است. . .
کندن:حفر کردن - - - - کنده:حفر شده
آکندن:پر کردن - - - - آکنده:پُر - لبریز
و یا مانند:
بردن≠آبردن:آوردن
آکنده از = پر و مملو از = سرشار از
آکنده در سنسکریت آکنتهه Akantha به معنی تا گلو، تا گردن می باشد.
لبریز
انباشته، پر، سرشار، لبالب، لبریز، مالامال، مشحون، ممتلی، مملو، آخور، اصطبل، طویله، سمین، فربه
آکنده از = پُر از
پر کردن، پر شدن، پر شده
مثال: رهایی از پرت اندیشی های روزانه ای که هر یک از ما دنیای تجربی مان را از آنها آکنده ایم. ( پر کرده ایم )
جهان چون بهشتی شد آراسته . . . پر از داد و آکنده از خواسته
آکنده به معنی پر از و مملوءاز آمده
مملو
پر
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)