اوتفای ( انگلیسی: Hautefaye ) ( تلفظ فرانسوی: ; اکسیتان: Autafaia ) ، یک کمون در دوردونی دپارتمان های فرانسه در نوول - آکیتن در جنوب غربی فرانسه واقع شده است. در زمان جنگ فرانسه و پروس، در اواسط اوت ۱۸۷۰، این شهر به دلیل حمله اوباش و قتل یک مرد بیگناه، آلن دو مانیز، به شهرت رسید.
کشتن آلن دو مانیز
در ۱۶ اوت ۱۸۷۰، فرانسه در جنگ علیه پروس شکست خورد. در عرض سه هفته، امپراتور ناپلئون سوم توسط دشمن دستگیر شد و رژیم او توسط دولت خودخوانده برای دفاع ملی سرنگون شد. در روستای اوتفای که تا حد زیادی به ناپلئون بناپارت وفادار بودند و از برادرزاده او استقبال کرده بودند، اوضاع در تنش بود. بسیاری از ساکنان روستایی بی سواد بودند و به اخبار جنگ از سوی ساکنان تحصیل کرده و اغلب نجیب وابسته بودند و از آن خشمگین بودند.
در طول نمایشگاهی در اوتفای، یکی از پسرعموهای اشرافی یک نجیب زاده جوان به نام آلن دو مانیز ( Alain de Monéys ) گزارش داد که جنگ خوب پیش نمی رود و اوضاع خراب هست. بسیاری از روستاییان مشروب می نوشیدند و وقتی این خبر را بد دریافت کردند، به پسر عموی پسر شهردار شهر حمله کردند و او و اطرافیان و محافظانش هراسان فرار کردند. در شور وطن پرستانه و متأثر از مشروب، روستاییان خشمگین توجه خود را به آلن جوان معطوف کردند.
آنها او را متهم کردند که یک حامی پروس، جاسوس و تأمین کننده مالی پروس در جنگ علیه فرانسه است. آنها ادعا کردند که او به امپراتور و ملت خیانت کرده است. هر دو ادعا در واقع نادرست بودند، زیرا مانیز یک جمهوری خواه نبود و در میهن پرستی او شکی نبود، اما جمعیتی بسیار دور او جمع شده بودند. کشیش دهکده سعی کرد با ارائه نوشیدنی به اوباش فضا را آرام کند تا توجه آنها را به خود جلب کند، اما هر چقدر هم که این تلاش خیرخواهانه بوده است، احتمالاً به مستی بیشتر و خطرناکتر شدن جمعیت کمک کرد.
به مدت دو ساعت، اوباش آلن دو مونیز را شکنجه و کتک زدند. نعل اسبی را به پایش میخکوب کردند و یکی از حدقه چشمش را ترکاندند. جمعیت سرانجام او را در میدان دهکده ( یا بستر دریاچه نزدیک ) سوزاندند، احتمالاً در حالی که هنوز زنده بود. گفته می شود کسانی که در قتل شرکت داشتند، چربی هایی را که از بدن سوزان او می چکید روی نان جمع آوری کردند و تارتین های حاصل را خوردند. ( گزاره آخر تاریخی ثابت نشده است ) .


این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلفکشتن آلن دو مانیز
در ۱۶ اوت ۱۸۷۰، فرانسه در جنگ علیه پروس شکست خورد. در عرض سه هفته، امپراتور ناپلئون سوم توسط دشمن دستگیر شد و رژیم او توسط دولت خودخوانده برای دفاع ملی سرنگون شد. در روستای اوتفای که تا حد زیادی به ناپلئون بناپارت وفادار بودند و از برادرزاده او استقبال کرده بودند، اوضاع در تنش بود. بسیاری از ساکنان روستایی بی سواد بودند و به اخبار جنگ از سوی ساکنان تحصیل کرده و اغلب نجیب وابسته بودند و از آن خشمگین بودند.
در طول نمایشگاهی در اوتفای، یکی از پسرعموهای اشرافی یک نجیب زاده جوان به نام آلن دو مانیز ( Alain de Monéys ) گزارش داد که جنگ خوب پیش نمی رود و اوضاع خراب هست. بسیاری از روستاییان مشروب می نوشیدند و وقتی این خبر را بد دریافت کردند، به پسر عموی پسر شهردار شهر حمله کردند و او و اطرافیان و محافظانش هراسان فرار کردند. در شور وطن پرستانه و متأثر از مشروب، روستاییان خشمگین توجه خود را به آلن جوان معطوف کردند.
آنها او را متهم کردند که یک حامی پروس، جاسوس و تأمین کننده مالی پروس در جنگ علیه فرانسه است. آنها ادعا کردند که او به امپراتور و ملت خیانت کرده است. هر دو ادعا در واقع نادرست بودند، زیرا مانیز یک جمهوری خواه نبود و در میهن پرستی او شکی نبود، اما جمعیتی بسیار دور او جمع شده بودند. کشیش دهکده سعی کرد با ارائه نوشیدنی به اوباش فضا را آرام کند تا توجه آنها را به خود جلب کند، اما هر چقدر هم که این تلاش خیرخواهانه بوده است، احتمالاً به مستی بیشتر و خطرناکتر شدن جمعیت کمک کرد.
به مدت دو ساعت، اوباش آلن دو مونیز را شکنجه و کتک زدند. نعل اسبی را به پایش میخکوب کردند و یکی از حدقه چشمش را ترکاندند. جمعیت سرانجام او را در میدان دهکده ( یا بستر دریاچه نزدیک ) سوزاندند، احتمالاً در حالی که هنوز زنده بود. گفته می شود کسانی که در قتل شرکت داشتند، چربی هایی را که از بدن سوزان او می چکید روی نان جمع آوری کردند و تارتین های حاصل را خوردند. ( گزاره آخر تاریخی ثابت نشده است ) .



wiki: اوتفای