اوار

/~AvAr/

مترادف اوار: ( آوار ) خرابه، دیوار، گردوخاک، خراب، ویران، آواره، دربدر، چپاول، غارت، بی نظمی، تباهی، هرج ومرج، غبار، آزار، رنج، گزند

معنی انگلیسی:
load or pressure, weight, debris, collapse, cave-in, dbris, detritus, dilapidated, rubble, slide, load, dabris, [ext.] collapse

لغت نامه دهخدا

( آوار ) آوار. ( اِخ ) نام قومی ازمردم ارال و آلتائی که مدت سه قرن بر اروپا تاختن بردند و در 168 هَ.ق. شارلمانْی آنان را دفع کرد.

آوار. ( ص ) از خانمان و یا وطن و جز آن دورافتاده. دربدر :
لجاج ومشغله ماغاز تا سخن گویم
که ما ز مشغله تو ز خانه آواریم.
ناصرخسرو.
بمن سپرد و ز من بستدند فرعونان
شدم بعجز و ضرورت ز خانمان آوار.
مسعودسعد.
تو بادی و من خاک تو تو آب و من خاشاک تو
با خوی آتشناک تو صبر من آوار آمده.
خاقانی.
آنچه بر من ز دل و دلدار است
چون دهم شرح ؟ که بس بسیار است
گر تن است از در او محروم است
ور دل است از بر من آوار است.
اثیر اخسیکتی.
ای گشته ز صبح آفرینت
از من شب بینوائی آوار.
عمادی شهریاری.
آه کز بیم رستم اجل است
خیل افراسیاب عمر آوار.
خاقانی.
- آوار کردن ؛ بیرون کردن. اخراج. نفی کردن. جلا دادن :
چو کرد خواهد مر بچه را مرشح شیر
ز مرغزار نه از دشمنی کند آوار.
ابوحنیفه اسکافی.
پلنگان را درآوردن ز کهسار
گوزنان را ز بیشه کردن آوار.
( ویس و رامین ).
شکوه تاج کیان وارث ممالک جم
که ازممالکش آوار کرده است آوار.
اسدی ( از فرهنگ ، خطی ).
مکر و حسد را زدل آوار کن
این تن خفته ت را بیدار کن.
ناصرخسرو.
جای مهر تو دلست ای دلت از مهر تهی
پس دلم را ز تن آوار مکن گو نکنم.
مسعودسعد.
- بی آوار ؛ برخلاف قاعده :
من بچه کارم خدای را که ببایست
کردن چندین هزار کار بی آوار؟
ناصرخسرو.
|| ( اِ ) هرج و مرج. بی حسابی. بلبشوئی. فساد. فتنه :
خشم گیری جنگ جوئی چون بمانی از جواب
خشم یک سو نه سخن گستر که شهر آوار نیست.
ناصرخسرو.
کار فردا بعدل خواهد بود
گرچه امروز کار به آوار است.
ناصرخسرو.
از فعل بد خسان این امت
ناگاه چنین بخاست آواری .
ناصرخسرو.
|| ریزه آهن که هنگام سوراخ کردن نعل بیفتد. || آزار. رنج :
نپیچد دلت بر چنین کارها
بدین رنج و تیمار و آوارها.
فردوسی.
|| خراب. ویران. برافتاده. مقابل آباد و عامر : بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

( آوار ) قومی که اصل آنان از آسیای مرکزی است و اروپا را در مدت سه قرن مورد حمله و تخریب قرار دادند . شارلمانی آنانرا مغلوب کرد ( ۸٠۴ -۷۹٠ م . )
( اسم ) یقین آور.
اوارج .
دفتر و حساب دیوانی

فرهنگ معین

( آوار ) ۱ - (ص . ) آزار، رنج ، ستم . ۲ - خراب ، ویران . ۳ - ( اِ. ) هرج و مرج ، بی نظمی . ۴ - غارت ، چپاول . ۵ - دربه در، آواره .
( اِ. ) ۱ - گرد و غبار و خاک . ۲ - فرو ریختن دیوار و سقف .

فرهنگ عمید

( آوار ) ۱. گردوخاک، غبار: از آوار اسبان و گرد سپاه / بشد روشنایی ز خورشید و ماه (فردوسی: لغت نامه: آوار ).
۲. خاک، سنگ، آجر، گچ، تیر، و دیگر مصالح ساختمانی که هنگام خراب شدن بنا فرومی ریزد.
۳. (صفت ) ویران.
۱. غارت، چپاول: باد گویی نافه های تبتستان بر درید / باغ گویی کاروان شوشتر آوار کرد (فرخی: ۴۲۷ ).
۲. آزار، رنج، ستم، فساد.
۳. (صفت ) بی نظم.
= آواره: به من سپرد و ز من بستدند فرعونان / شدم به عجز و ضرورت ز خانمان آوار (مسعودسعد: ۲۲۷ ).
= اواره
۱. گرما، گرمی آتش یا آفتاب.
۲. تشنگی.
۳. باد جنوب.

فرهنگستان زبان و ادب

آوار
[زمین شناسی] ← پارآوار

واژه نامه بختیاریکا

( اَو آر (آوار) ) آب آور؛ ریسمان یا طناب پهن مخصوص حمل و نقل مشک
( آوار ) پیچش؛ از گونه های چینش دستی که با داس و به تندی و پوشش دادن قسمت بیشتری در هر بار داس کشیدن همراه است.
( آوار ) طناب محلی؛ اَو آر؛ آب آور؛ ریسمان یا طناب پهن مخصوص حمل و نقل مشک
( آوار ) قلمرو؛ حوزه نفوذ؛ گستره عملکرد
( آوار ) رُمال

دانشنامه عمومی

شهر اوار ( به پرتغالی: Ovar ) در اوار در کشور پرتغال واقع شده است. جمعیت این شهر ۱۸٬۹۰۰ نفر [ ۱] است. در تاریخ ۲۸ ژوئن ۱۹۸۴ به عنوان شهر شناخته شد.
عکس اوارعکس اوارعکس اوارعکس اوار
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

دانشنامه آزاد فارسی

آوار. آوار (Avar)
قوم بزرگ قفقازی، ساکن ناحیۀ آوارستان در جمهوری خودمختار داغستان از جماهیر فدراسیون روسیه. آوارها خود را مَعرولَلْ، به معنای کوه نشین، می نامند. جمعیت آوارها، بالغ بر ۴۸۲هزار نفر است. آوارها قومی چادرنشین، بیابانگرد و سوارکار بودند که در قرون ۴ و ۵م بر دشت های آسیای مرکزی مسلط شدند. این قوم با فشار و تهاجم قبایل نیرومندتر به سمت غرب رانده شدند و با ادغام مردمان سرزمین های فتح شده، در سپاه خود، قدرتشان را افزایش دادند. اوج اقتدار آوارها اواخر قرن ۶م بود، که روسیه و بالکان کنونی را درنوردیدند و تاراج کردند. در ۶۲۶م شهر قسطنطنیه را در محاصره گرفتند، امّا قادر به تسخیر آن جا نشدند. مشهورترین پادشاه آوارها، بایان خان ( ـ۶۰۲م) است. شارلمانی دولت آوارها را ساقط کرد و باقی ماندۀ آنان با اجازۀ او از مجارستان به جایی در اتریش مهاجرت کردند. آوارهای قفقاز در قرون ۸ـ۹ق مسلمان شدند. نام این مردم در کتاب های دورۀ تیموری به صورت «اوهر» آمده است. عَمَ خان آوار معاصر شاه عباس صفوی، نخستین قوانین دولتی آوارهای قفقاز را تنظیم کرد. شیخ شامل، رهبر نبردهای ضد روسی قفقاز در قرن ۱۳ق/۱۹م، از قوم آوار بود. آوارستان در دورۀ شوروی تغییرات فراوان به خود دید.

مترادف ها

detrition (اسم)
ساییدگی، اوار

debris (اسم)
خرده، اوار، باقی مانده، اثار مخروبه، اشغال روی هم ریخته

collapse (اسم)
سقوط، فروریختگی، فروکش، اوار

shakedown (اسم)
تجزیه، اوار

فارسی به عربی

انهیار , حطام

پیشنهاد کاربران

تا کی می خواهی به این چرت پرت ادامه بدهی خیلی برام جالب تا جواب دادم چند حسابی در آبادیس
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
در جواب به کسانی که فقط خودش رو گول می زنند و حرف های بدون سند و مدرک می زدندیا مدرک معتبر ندارند مدرک شون جعلی است با این حرف خودتان خار و بی ارزش می کنید بس کنید هر کسی به من و خانواده من توهین حرمزاده بی ناموس بی رگ و ریشه سیم کش و جاکش و خودش و جد آبادش هست اگر توهین کند
درجواب شما ها
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
یک روزی از�برتراند راسل� ( فیلسوف، نویسنده و فعال صلح ) در قرن ۱۹ و ۲۰، پرسیدند چرا افراد متعصب حتی از فکر کردن و شک کردن درباره عقایدشون می ترسند؟
ایشون در پاسخ گفتن:
“چون او ( شخص متعصب ) فکر می کنه که چطور به تاول های پام بگم که این همه راهی که اومدم، اشتباه بود!”
تعصب یکی از بدترین طرز فکرهایی است که ما می توانیم در زندگی مان داشته باشیم.
آدمی که درگیر طرز فکر متعصبانه می شود، در واقع زاویه نگاه خودش را محدود می کند.
افراد متعصب، به طور کلی به شکل کورکورانه و بدون دلیل و منطق کافی، به موضوعی که مورد نظرشان هست نگاه می کنند و همین باعث می شود نتوانند تفکر منطقی و درست داشته باشند.
افرادی که درگیر تعصب می شوند، بخش منطق مغزشان از کار می افتد و با پرخاش یا ترس با بقیه ارتباط برقرار می کنند.
برای اینکه از این سم بزرگ ( تعصب ) دور بشویم، بهترین راه این است که پرسشگری را در خودمان تقویت کنیم.
وقتی من و شما، درباره یک موضوعی پرسش درست انجام بدیم و تحقیق کنیم، از یک جانبه نگاه کردن به اون موضوع دور می شویم.
پس اگر دوست ندارید به شکل یک آدم بی منطق و متعصب دیده شوید، حتما در مورد عقاید و باورهایتان:
• منابع موافق و مخالف رو مطالعه کنید
• پرسش های چالشی بپرسید
• تفکر منطقی کنید ( با دلیل و منطق و به شکل مستند در مورد موضوع فکر کنید. )
👤 ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ
▪️انسان کور را می توان درمان کرد اما نادان متعصب را هرگز. . . !
تعصب کور کورانه انسان بینا را کودن می کند. تعصب یک امر اشتباه است، حال فرقی نمی کند که این تعصب نسبت به دین، مذهب، نژاد، قوم، رنگ و حتی فردی باشد. تعصب، تعصب نام دارد. انسان متعصب برای مخفی کردن ضعف اجتماعی خود همواره در حال فرافکنی، تهمت، افترا، دروغ پردازی و جعل سازی نسبت به منتقدان خویش است.
غافل از اینکه برجسته ترین راه شناخت یک انسان بزرگ، اعتراف شجاعانه او به اشتباهات گذشته ی خویش است. از تعصب بپرهیزیم؛ تعصب، بیجا و بجا ندارد. تعصب، تعصب است. هر کس به وسعت تفکرش آزاد است. . . !
✍کریستوفر هیچنز
احمق به کسانی گفته میشود که برای اثبات گفته هایشان هیچ مدرکی ارائه نمیکنند اما برای زیر سوال بردن گفت دیگران از آنها مدرک طلب میکنند!
✍ آنتوان چخوف
جدیدن ایرانی ها عرب ها و فرانسوی ها و غیر زبان خودشان هم مال خودشون چون واژگانشون وارد شده هست از زبان دیگر؟!

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه ی آوار از ریشه ی واژه ی آوا و ر فارسی هست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

اواراواراواراوار
آوار کلمه ای تورکی است که به معنی علفهای نی است که بر روی سقف خانه می چینند لغتنامه شاهمرسی منظور از آوار شدن ریزش این نی ها بر روی خانه است که می گویند فلان خانه آوار شد یعنی خراب شد
آوار ( فیلم ) فیلمی به کارگردانی سیروس الوند و نویسندگی صادق هاتفی، سیروس الوند ساختهٔ سال ۱۳۶۴ است.
پیرمرد ثروتمندی پسران و عروس هایش را فرا می خواند تا پیش از مرگ میراثش را میان آنان تقسیم کند. تنها کسانی که به مال پیرمرد چشم ندارند پسر بزرگتر و خدمتکار پیر خانه اند. پیرمرد زمانی که در زیرزمین خانه مشغول موعظه برای فرزندان و عروسها است می میرد و همزمان با مرگ او زلزله ای راه زیر زمین را به بیرون مسدود می کند. دارایی پیرمرد به ویرانه ای تبدیل می شود. باز ماندگان پس از کشمکش های بسیار تصمیم می گیرند پس از خلاص شدن از زیر «آوار» ویرانه را بازسازی کنند.
...
[مشاهده متن کامل]

سرپرست گویندگان  : خسرو خسروشاهی

اوار
منابع• https://fa.wikipedia.org/wiki/آوار_(فیلم)
آوار در سنسکریت مصدر فعل سببی آوره āvre ( پوشاندن، پوشش دادن ) و به معنی سبب کاملا پوشیده یا پوشانده شدن است و چنین صرف می شود: آواریامی āvārayāmi سبب پوشانده شدن می شوم، آواریسی āvārayasi سبب پوشانده شدن می شوی، āvārayati سبب پوشانده شدن می شود. حاصل مصدر آن می شود: āvārayitum سبب پوشاندن شدگی.
آوار از آور =ایوار است همین واژه آور سپس خاور نیز شده و آوار غریب غربت و دور کرده شده و ان همه معانی گرفته شده و ان اوار که بچم حساب است از آمار امده
بررسیِ واژگانِ " آوار، آواره و. . . "
در واژه یِ " آوار" تکواژها چنین هستند:
1 - پیشوندِ " آ ":
در واژگانِ " آ - وار، آ - واره و. . . "، " آ" پیشوند است که در اینجا این پیشوند نقشِ کارکردیِ ناپایا ( =منفی ) سازی را دارد.
...
[مشاهده متن کامل]

2 - "وار":
در زبانِ اوستایی یکی از چمارهایِ " وَر" ، " پوشانیدن، پنهان کردن، پناه دادن" بوده است و واژه یِ " وَرَ" به چمِ " جایِ سرپوشیده، پناهگاه" بوده است. "وارَ" نیز به چمِ "پناهگاه، نگهداری، پشتیبانی" بوده است. "وار" را در زبانِ پارسیِ میانه - پهلوی نیز داریم.
"وار" در "دیوار" نیز با این واژگان همریشه و همچم است.
اکنون به روشنی دریافته می شود که واژگانِ " آوار، آواره" به چمارهایِ " بی پناه، بی پناهگاه" نشانِش دارند.

Debris
Rubble
People are trapped under the rubble
این واژه را همراه یا بسته به باره ی آن، بی همراهی کارواژه هایی کمکی چون �کردن� ( آوار کردن ) می توان بجای واژه ی از ریشه عربی �تخریب� بکار گرفت؛ نمونه:
ـ خانه ی زن را آوار ( تخریب ) کردند.
ـ خانه ی زن آوار شد.

بپرس