اهبت
لغت نامه دهخدا
اهبة. [ اُ ب َ ] ( ع اِ )ساز و ساختگی کار. ج ، اُهَب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اهبت. و رجوع به اهب و اهبت شود.
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. سازوبرگ جنگ.
۳. سازوسامان.
پیشنهاد کاربران
ساز و یراق
"و امیر مسعود به روستای بیهق رسید در ضمانِ سلامت و نصرت و غازی سپاه سالارِ خراسان به خدمتِ استقبال رفت با بسیار لشکر و زینتی و اهبتی تمام بساخت. "
تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و امیر شهاب الدوله مسعود دیگر روز، الخمیس لثلث عشر لیلة مضین من رجب سنة احدىٰ و عشرین و اربعمائة از شهر ری حرکت کرد به طالع سعد و فرخی با اهبتی و عدّتی و لشکری سخت تمام و بر دو فرسنگی فرود آمد"
تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم