انساج

/~ansAj/

لغت نامه دهخدا

انساج. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نسج. ( یادداشت مؤلف ). نسجها و بافته ها. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به نسج شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع نسج بافتها.

پیشنهاد کاربران

انساج جمع نسج میباشد، ونسج عبارت از : مجموعه حجراتی که باهم یک وظیفه مشخص را انجام میدهند. وقتی چندین حجره باهم یکجا شد یک نسج را ساخته و چندین نسج باهم یکجا شده انساج را تشکیل میدهند و هنگامیکه چندین انساج باهم یکجا شد یک عضو را تشکیل میدهند. وجود انسان نیز از حجرات و انساج ساخته شده است