امیش

دانشنامه آزاد فارسی

آمیش. آمیش (Amish)
(یا: آمیش مِنونی۱) فرقه ای مسیحی، نشأت گرفته از کلیسای مِنونی۲. امروزه پیروان این فرقه در امریکا و کانادا حضور دارند؛ اینان لباس های پیش از قرن بیستمی می پوشند و زندگی ساده ای دارند و چندان از فنّاوری جدید استفاده نمی کنند، چون آن ها را نابودکنندۀ پیوندهای اجتماعی و منشأ ثروت های غیرضروری و تفرقه افکن می دانند. از دیرباز در اجتماعات روستایی و آلمانی زبان، مبتنی بر اقتصاد زراعی، زندگی کرده اند. مردمانی مسالمت جویند که مرگ و زندگی را عطایای الهی می دانند و دل مشغولی اصلیشان آزادی برای عبادت خداوند است، خدایی که محضرش را در پرهیزگاری و تجربۀ دینی شخصی درک می کنند. در بزرگسالی تعمید۳ داده می شوند و کتاب مقدس۴ را تحت اللفظی می خوانند. در قرن ۱۶ که جنبش آناباپتیست۵ سرکوب شد، آناباپتیست ها به نقاط دوردست گریختند. کلیسای آمیش در سال های ۱۶۹۳ـ۱۶۹۷ درپی انشعابی از منونی های سوئیسی و آلزاسی، که خود گروهی منشعب از آناباپتیست ها بودند، تشکیل شد. آمیش ها نامشان را از رهبرشان یاکوب آمان۶ (ح ۱۶۴۴ـ۱۷۳۰م)، اسقف سوئیسی، گرفتند که معیارهای بسیار خشکی داشت و کلیسای منونی را بیش از حد مادی می دانست. تا اوایل قرن ۱۹ سرکوب شدند و بسیاری از آنان به امریکای شمالی کوچ کردند و اکنون هیچ اجتماع آمیشی در اروپا وجود ندارد. امروزه در حدود ۵۰ منطقۀ آمیش نشین در امریکا و کانادا هست که بزرگ ترین آن ها در پنسیلوانیا، اوهایو۷، ایندیانا است.

پیشنهاد کاربران

�ژاکوب آمان�، بنیانگذار فرقه آمیش ( 1720 - 1644 )
در واقع، این فرقه بواسطه نوعی نگرش اصلاحی به فرقه منونایت ( یا همان مخالفان غسل تعمید ) بوجود آمد. پیروان اولیه آن در سوئیس و کناره جنوبی رود راین ساکن شدند. این افراد از اوایل قرن 18 میلادی شروع به مهاجرت به ایالات متحده کردند و اغلب آنها در پنسیلوانیا اسکان گرفتند. آنها به دلیل اجتناب از جنگهای مذهبی و فقر و همچنین آزار و اذیتهای مذهبی مجبور به مهاجرت شدند.
...
[مشاهده متن کامل]

در دهه 1940 و 1950، جامعه شناسان اعلام کردند که آمیش فرهنگ رو به زوالی است که به زودی تحت فشار فناوری مدرن و شهرنشینی از هم فرو می پاشد. اما برخلاف این پیش بینی ها آمیش در نیمه دوم قرن بیستم رشد و نمو پیدا کرد. جمعیت آمیش سنتی ( old order ) در سال 1950 فقط 4100 نفر بود اما تا سال 2000 این رقم با یک رشد تصاعدی به 22300 نفر رسید.
آمیش به عنوان یک گروه نژادی
آمیش ها به واسطه تبار مشترک سوئیسی - آلمانی خود، زبان و فرهنگ یکسان و همچنین ازدواج با هم کیشان، به هم پیوسته اند. بنابراین، آمیش معیارهای یک گروه قومی را دارد اما آمیش ها خود را بیشتر به عنوان یک گروه مذهبی می شناسند تا نژادی. چرا که یک آمیش زاده در صورت انتخاب سبک زندگی دیگر یا تخلف از قوانین، دیگر یک آمیش شناخته نمی شود. بعضی مواقع منونایت ها بویژه در کانادا خود را از تبار آمیش می دانند.
علاوه بر انگلیسی، بیشتر آمیش ها به یک گویش خاص از زبان آلمانی به نام آلمانی پنسیلوانیایی یا هلندی پنسیلوانیایی سخن می گویند که خود آمیش ها به آن �دایچ� ( Deitsch ) می گویند. گویش هلندی پنسیلوانیایی هیچ ارتباطی با زبان هلندی ندارد، اما ظاهراً با یکی از لهجه های آلمانی نزدیکی دارد.
در فرهنگ آمیش، ارزش زیبایی در سادگی دانسته می شود. لباس ها هرگز نباید وسیله ای برای جلب توجه باشند. چاپ هیج طرحی بر روی لباس مجاز نیست. زنان لباس هایی ساده و بلند به رنگ یکدست ( مثلاً آبی ) بر تن می کنند. اغلب در خانه از پیشبندهای سفید یا سیاه استفاده می کنند. همچنین زنان با توجه وضعیت شان سرپوش های سیاه یا سفید بر سر می کنند.

زنان آمیش در حال خرید از بازار محلی
مردها معمولاً شلوار تیره رنگ می پوشند و یک جلیقه یا کت تیره بر تن دارند. همچنین بند شلوار، کلاه های لبه دار حصیری یا نمدی سیاه از دیگر ویژگی های پوشش مردان است. مجردها ریش و سبیل خود را می تراشند و مردان متأهل ریش خود را بلند می کنند اما سبیل شان را می تراشند. گذاشتن سبیل به دلیل ارتباط با نظامی گری ( به طور سنتی ) و فراهم کردن فرصت خودپسندی غیرمجاز است.
سبک زندگی آمیش ها متفاوت از جامعه مدرن غرب
از نظر آمیش ها، کار بر روی زمین یک ضرورت اخلاقی محسوب می گردد، از اینرو حرفه آنها از لحاظ سنتی به کشاورزی و فعالیتهای مرتبط با آن محدود بوده است. جامعه آنها در اصل مذهبی و مقدس است و زندگی در اطراف مزرعه و کار بر روی آن جنبه معنوی دارد تا مادی، از این جهت هر خانواده آمیشی همواره آرزوی مالکیت یک قطعه زمین کشاورزی دارد.
آمیش ا به خاطر سبک زندگی که انتخاب نمودند تا به حال هزینه گزافی را پرداخت کرده اند. با وجودی که به دولت های خود ( آمریکا یا کانادا ) مالیات می پردازند ( چون به رعایت قانون توصیه شده اند ) اما کمک های مالی دولتی مثل بیمه بازنشستگی و بیکاری را قبول نمی کنند و به جای آن در بین خودشان صندوق های کمک متقابل بین اعضا در شرایط اضطراری دارند.
اعضای این گروه از دخالت در سیاست منع شده اند و برای همین رأی نمی دهند. در ارتش حضور ندارند. این افراد با وجودیکه صلح طلب هستند، ولی مایل نیستند از آنها به عنوان گروه های صلح دوست نام برده شود. زیرا در این صورت مجبور به موضع گیری های سیاسی در مسایل داخلی یا بین المللی خواهند شد.
آمیش ها سیستم آموزشی خاص خود را دارند. کودکان آمیش تا کلاس هشتم بیشتر درس نمی خوانند. چرا که عقیده بر این است که برای آماده کردن بچه ها برای سبک زندگی آمیش، همین قدر کفایت می کند. تقریباً هیچ آمیشی به دبیرستان یا دانشگاه نمی رود. بیشتر گروه های آمیش، خودشان آموزشگاه های یک اتاقه با آموزگاران آمیش را برای کودکان راه اندازی کرده اند. اما تحصیل بعد از پایه هشتم در بین آمیش ها توصیه نشده است. به همین دلیل بخشی از آمیش های سرسخت چون نمی خواستند زیر بار قانون تحصیل اجباری بعد از پایه هشتم که در بعضی ایالت های آمریکا مثل پنسیلوانیا وجود دارد، بروند، به ایالت های دیگر یا کانادا مهاجرت کردند.
اما از جنبه های منفی زندگی آمیش ها باید به مشکلات ژنتیکی آنها اشاره نمود. این افراد با اسکان در یک فضای محدود و ازدواج درون گروهی، اجتماع بسته ای را از لحاظ ژنتیکی تشکیل می دهند.
مراسم ازدواج دختر و پسر آمیش
آمیش ها در 30 ایالت آمریکا و ایالت انتاریو کانادا سکونت دارند. حدود دو سوم ( 64% ) آنها در سه ایالت اوهایو ( 63990 نفر ) ، پنسیلوانیا ( 63785 نفر ) و ایندیانا ( 43235 نفر ) زندگی می کنند.
آمیش های سنتی ( old order ) کلیسا ندارند و مراسم مذهبی را در خانه های خود برگزار می کنند. آنها یک هفته در میان یکشنبه ها در خانه های همدیگر به اجرای مراسم مذهبی می پردازند. پس از موعظه و خواندن سرودهای مذهبی به صرف نهار و معاشرت مشغول می شوند.
اصول اعتقادی آمیش ها بر دو محور کلیدی استوار است: مردود دانستن صفاتی چون غرور، خودبینی و تکبر و تاکید فراوان بر خصائل مثبت انسانی مانند تواضع و فروتنی، خونسردی، تسلط بر نفس و متانت که سایرین اغلب از آن تحت عنوان "انقیاد و فرمانبرداری" یاد می کنند.
آمیش ها اغلب تمایل دارند که خود را تسلیم "اراده خداوند" نمایند. آنها این عقیده را از طریق آداب و رسوم گروهی ابراز می دارند و با فردگرایی که محور اصلی فرهنگ آمریکایی است، مخالفت می ورزند. در واقع، مخالفت آمیش ها با فردگرایی دلیل اصلی آنها برای عدم استفاده از فناوری های مدرن جامعه است زیرا معتقدند که فناوری روز ممکن است وابستگی یک آمیش را به خانواده و جامعه کاهش داده و به مرور زمان آنها را از جامعه آمیش دور سازد.
فناوری مدرن و نقش آنها در زندگی آمیش ها
آمیش ها، بویژه سنتی ها، احتمالاً به خاطر پرهیزشان از مظاهر فناوری معروف هستند. معمولاً دوری جستن آنها از مواردی مانند اتومبیل و برق اشتباه فهمیده می شود. آمیش ها به فناوری به عنوان یک شیطان نگاه نمی کنند. آنها دلایل خاص خود را برای عدم استفاده از برخی فناوری ها دارند، به عنوان نمونه معتقدند که بکارگیری برق به استفاده از کالاهایی مانند تلویزیون منتهی می شود که می تواند سنت زندگی بی پیرایه آمیش ها را به خطر بیاندازد. اما از انرژی برق در موارد کاربردی دیگر مانند موارد فنی استفاده می کنند.
به هر حال برخی از خانواده های آمیش از برق برای روشنایی و لوازم ضروری خانگی هم استفاده نمی کنند و چراغ ها و یخچال های نفتی را بکار می برند. همچنین از برخی وسایل مدرن در کشاورزی بهره می برند، اما باز هم از استفاده گسترده از فناوری در کشاورزی پرهیز دارند. در این مورد، اینطور استدلال می کنند که استفاده از این فناوری ها، کشاورزان آمیش را به خرید زمین های دیگران و زیاده خواهی وسوسه می کند.
ما چرا آمیش ها هنوز از اسب و کالسکه استفاده می کنند؟ این افراد فکر می کنند که استفاده از اتومبیل مردم را وسوسه می کند تا از خانه های خود به دفعات دور شوند و دسترسی جوانان به شهرها تسهیل یابد. خلاصه اینکه ؛ آنها می ترسند که اتومبیل اعضای جامعه را از سایر هم کیشان دور نماید. در واقع، اسب و کالسکه نماد انزواطلبی آنها از جهان بزرگتر است.
همچنین اغلب پرهیز آنها از فناوری تلفن اشتباه فهمیده شده است. آمیش از تلفن بیزار است چرا که مخل جدایی آنها از دنیا است و دنیای بیرون را در خانه می آورد. در واقع، این پدیده به مثابه ورود بدون اجازه در خلوت و شکستن تقدس خانواده تلقی می شود. اما آمیش ها با نصب تلفن در خارج از خانه ها و استفاده در موارد ضروری مخالفتی ندارند.
با نگاه اجمالی به تاریخچه آمیش ها و بررسی ابعاد مختلف زندگی آنها، حال این پرسش به ذهن خطور می کند که چرا در عصر ارتباطات و فناوری قون بیست ویکم هنوز افرادی همچون آمیش ها هستند که با وجود زندگی در درون جوامع پیشرفته غربی از غرق شدن در این فرهنگ و پذیرفتن سبک زندگی آنها امتناع می ورزند اما برخی از مردمان کشورهای جهان سوم بویژه جوانان ایرانی به فرهنگ غرب گرایش دارند و زندگی در این ممالک را نهایت آمال و آرزوی خود می دانند.
آمیش در یک نگاه
گرایش طبیعی انسان ها به رهایی از قید و بندها
در تشریح این مسئله ابتدا باید گفت که انسان به طور طبیعی به دنیاطلبی و راحت طلبی بیشتر علاقه دارد تا حرکت به سوی خدا. این یک امر غریزی است. خوردن و خوابیدن برای انسان راحت تر از این است که کارهای سخت انجام دهد. میل طبیعی به مادی گری و دنیاطلبی در انسان وجود دارد و هر جامعه ای که در این جهت استعداد بیشتری داشته باشد، مردمانش به آن سمت بیشتر کشیده خواهند شد. در جامعه خودمان هم به همین صورت است، اگر چیزهایی که جوانان دوست دارند برایشان فراهم شود، زودتر به آن نزدیک می شوند. بنابراین، دنیاطلبی ریشه در طبیعت انسان دارد و اینطور نیست که غرب کاری عجیب و غریب کرده باشد یا معجزه ای رخ داده باشد که موجب شده همه به آن جذب شوند. این طبیعی است که اگر کسانی آن محیط را بپسندند و بخواهند خواسته های خودشان را ارضا کنند، وقتی ببینند جای دیگری ارضا می شوند، به سراغ آنجا بروند . اینجاست که بحث غرب زدگی مطرح می شود و چندین دهه است در بین جوامع جهان سوم بویژه جوانان رواج یافته است.
عدم شناخت صحیح فرهنگ غرب
برخی می پندارند که در پس نظم موجود در غرب ارزشی نهفته است و جامعه غربی واقعاً یک جامعه ارزشمند است؛ یعنی یک سلسله ارزش های اخلاقی، معنوی و دینی باعث می شوند که مردم قوانین را مراعات کنند، اما چنین نیست. مردم غرب تافته جدابافته نیستند و اصالتاً با ما تفاوت ندارند؛ مثلاً اینگونه نیست که آنها اهل صداقت باشند و ما نباشیم.
در واقع، �غرب زدگی� و تقلید کورکورانه از مظاهر تمدّن غرب سابقه ای طولانی داشته و در میان جوانان کشورهای جهان سوم از جمله کشورهای اسلامی نیز رواج دارد. این پدیده معاصر علل متعددی دارد. نتایج تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده، نشان می دهد که هر چه احساس بی هویتی اجتماعی جوانان نسبت به نظام اجتماعی و ارزش های حاکم در جامعه بیشتر شود، احساس تعلق هویت اجتماعی آنان نسبت به الگوهای شناختی و ارزشی رفتاری و نمادی حاکم بر گروه های غربی بیشتر می گردد. بر این اساس در ایران نظام اجتماعی، زمینه های لازم برای کسب هویت اجتماعی جوانان را بر اساس ارزش های نظام و انقلاب اسلامی ـ از طریق فرایندهای اصولی و مبنایی جامعه پذیری ـ فراهم نکرده است. از همین رو، گرایش های ارزشی و شناختی رفتاری و نمادی جوانان متناسب با اهداف نظام و انقلاب اسلامی نیست. از طرف دیگر، الگوها و ارزش های فرهنگ غربی به وفور در دسترس جوانان قرار گرفته و نظام های غربی به تناسب نیازهای جوانان برای آنها الگوسازی کرده و نظام اجتماعی خودمان نیز به تبلیغ آنها پرداخته است! این امر باعث شده که احساس هویت اجتماعی جوانان متناسب با الگوهای غربی شکل گیرد و ویژگی های شناختی و ارزشی رفتاری و نمادی آنها نیز مبتنی بر همان الگوها جلوه گر شود.
در خصوص عوامل غرب زدگی علل و عوامل بسیاری شمرده شده است. آل احمد در کتاب غرب زدگی خود ابتدا به طور اجمالی عوامل غرب زدگی را چنین بیان می کند:�چنین است که در خاورمیانه ما همزمان با طلوع دورهء رنسانس در غرب، دیو تفتیش عقاید قرون وسطایی سر بردارد و کوره اختلافات و جنگهای مذهبی تافته می شود. بدین طریق، به قول حضرت فروید ما درست از همانجا که غرب تام کرده است شروع کرده ایم. غرب که برخاست ما نشستیم، غرب که در رستاخیز صنعتی خود بیدار شد، ما به خواب اصحاب کهف فرو رفتیم. بگذریم که عین بازی الاکلنگ را ما در دورهء روشنفکری هم داریم که در غرب اوایل قرن 18 میلادی شروعش کرد و ما در اوایل قرن بیستم ( با نهضف مشروطه ) . . . درست از آن زمان است که ما گوشمان بدهکار می شود به بدگویی کنار گودنشینان غربی که در حقیقت تربیت کنندگان اصلی امراء و رجال ما هستند در این 300 سال اخیر و همه خفته ای که آرام بخوابد تا دیگران قافله را بزنند، اینهاست سرچشمهء اصلی این سیلاب غرب زدگی. � آل احمد علت تمایل به غرب و غرب زدگی در کشور ایران را دو امر می داند، اول روی آوردن کشورهای اسلامی به افکار گذشته غربی و دوم افرادی که از کشور یا به جهت مسافرت یا تحصیلات به غرب سفر می کنند و سپس ناشر افکار غرب در ایران می شوند.
از اینرو جای بسی تامل است که چرا جامعه پرزرق و برق غرب وسوسه ای در بین مردمانی مثل آمیش ایجاد نمی کند و نمی تواند آنها را وادار نماید که از ساده زیستی خود دست بردارند، حال آنکه مردمان جوامع جهان سوم به دنبال تحقق آمال و آرزوهای خود در غرب هستند.
علت این مسئله را باید در غرب زدگی جستجو کرد. در واقع، غرب زدگی آفتی است که از غرب می آید و ما کشورهای جهان سومی و از پیشرفت وامانده را مانند طاعون گرفتار و بیمار می کند. آدم غرب زده ریشه و بنیادی ندارد، هرهری مآب و سرتاپا از آداب و سنن و فرهنگ غرب تقلید می کند. نتیجه این تقلید کورکورانه و بی قید و شرط از جهان غرب مطمئناً چیزی جز وابستگی، خودباختگی و از دست دادن اعتماد به نفس نخواهد بود.
در ارزیابی نهایی، حرکت های موجود برای مبازره اصولی و ریشه ای با پدیده غرب گرایی کافی نیست، ولی هرگز نباید انتظار داشت که حتی با کامل ترین برنامه ها بتوان به طور کلی ریشة این گونه گرایش ها را خشکاند؛ زیرا انسان ها براساس امیال و خواسته های متفاوتی که دارند و نیز متناسب با محیطی که در آن رشد کرده اند و اندیشه های گوناگونی که ذهنشان با آنها خو کرده است، گرایش های متفاوتی دارند. بنابراین، با آنکه تاحدی می توان کارنامه مبارزه با این پدیده را مثبت ارزیابی کرد، پرونده این گونه گرایش ها همواره باز است و حرکت های موجود، یا هر حرکت دیگری می تواند آن را محدود سازد و بسیاری از جوانان را از خطر سقوط در پرتگاه تباهی غرب برهاند، اما تا زمانی که غرب باقی است و جاذبه های واقعی و حقیقی ادیان الهی بویژه دین مبین اسلام به صورت مقبول برای جوانان آشکار نشود، نمی توان به طور کلی از خطر سقوط جوانان در دامن فرهنگ غربی جلوگیری نمود. ( برگرفته از سایت مشرق )