امیختگی
/~Amixtegi/
مترادف امیختگی: ( آمیختگی ) آلایش، شایبه، اختلاط، امتزاج، آمیزش، خلط، معاشرت
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
- آمیختگی دادن ؛ تألیف.
- آمیختگی کار ؛ ارتباک.
- آمیختگی گرفتن با چیزی ؛ الفت.
- آمیختگی و آشفتگی کار ؛ بوخ.
- آمیختگیها ؛ شوائب.
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. [قدیمی] معاشرت، الفت، خلطه، آمیزش.
جدول کلمات
امتزاج
مترادف ها
ترکیب، مخلوط، امیختگی، مخلوطی، امیزه
ترکیب، مخلوط، امیختگی، امیزه، اختلاط
ملقمه، امتزاج، امیزش، امیختگی
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
"پس نیکوتر و پسندیده تر آن است که میانِ ما دو دوست عهدی باشد درست و عقدی بدان پیوسته گردد از هر دو جانب، که چون وصلت و آمیختگی آمد، گفت وگوی ها کوتاه شود و بازار مُضرِّبان و مفسدان کاسد گردد و دشمنانِ هر دو جانب چون حال یک دلی و یک دستی ما بدانند، دندان هاشان کند شود و بدانند که فرصتی نتوانند یافت و به هیچ حال به مراد نتوانند رسید، از آن جهت که چون دوستی مؤکَّد گشت، بدانند مساعدت و موافقت هر دو جانب از ولایت هایِ نو بدست آوردن و غزوهای بانام و دوردست کردن و روان پادشاهانِ گذشته رضی الله عنهم اجمعین شاد کردن که چون ما سنَّتِ ایشان را در غزوها تازه گردانیم ، از ما شادمانه شوند و برکاتِ آن به ما و به فرزندانِ ما پیوسته گردد. "
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
آمیزش، امتزاج
حمید رضا مشایخی - اصفهان
حمید رضا مشایخی - اصفهان
شائبه
شلوغی بهم ریختگی
آمیزش
امتزاج