امیختگی

/~Amixtegi/

مترادف امیختگی: ( آمیختگی ) آلایش، شایبه، اختلاط، امتزاج، آمیزش، خلط، معاشرت

معنی انگلیسی:
blend, mix, mixture, mixfure

لغت نامه دهخدا

( آمیختگی ) آمیختگی. [ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) امتزاج. اختلاط. شوب. || الفت. معاشرت. خلطه و آمیزش : چون... آمیختگی آمد... بازار مضرِّبان و مفسدان کاسد گردد. ( تاریخ بیهقی ).
- آمیختگی دادن ؛ تألیف.
- آمیختگی کار ؛ ارتباک.
- آمیختگی گرفتن با چیزی ؛ الفت.
- آمیختگی و آشفتگی کار ؛ بوخ.
- آمیختگیها ؛ شوائب.

فرهنگ فارسی

( آمیختگی ) ( صفت ) لایق آمیختن شایست. آمیختن آنچه که آمیختن آن ناگزیر باشد.

فرهنگ معین

( آمیختگی ) (تِ یا تَ ) (حامص . ) ۱ - امتزاج ، اختلاط . ۲ - الفت ، معاشرت ، خلطه ، آمیزش .

فرهنگ عمید

( آمیختگی ) ۱. اختلاط، امتزاج.
۲. [قدیمی] معاشرت، الفت، خلطه، آمیزش.

جدول کلمات

آمیختگی
امتزاج

مترادف ها

blend (اسم)
ترکیب، مخلوط، امیختگی، مخلوطی، امیزه

melange (اسم)
ترکیب، مخلوط، امیختگی، امیزه، اختلاط

amalgamation (اسم)
ملقمه، امتزاج، امیزش، امیختگی

فارسی به عربی

دمج , مزیج

پیشنهاد کاربران

"پس نیکوتر و پسندیده تر آن است که میانِ ما دو دوست عهدی باشد درست و عقدی بدان پیوسته گردد از هر دو جانب، که چون وصلت و آمیختگی آمد، گفت وگوی ها کوتاه شود و بازار مُضرِّبان و مفسدان کاسد گردد و دشمنانِ هر دو جانب چون حال یک دلی و یک دستی ما بدانند، دندان هاشان کند شود و بدانند که فرصتی نتوانند یافت و به هیچ حال به مراد نتوانند رسید، از آن جهت که چون دوستی مؤکَّد گشت، بدانند مساعدت و موافقت هر دو جانب از ولایت هایِ نو بدست آوردن و غزوهای بانام و دوردست کردن و روان پادشاهانِ گذشته رضی الله عنهم اجمعین شاد کردن که چون ما سنَّتِ ایشان را در غزوها تازه گردانیم ، از ما شادمانه شوند و برکاتِ آن به ما و به فرزندانِ ما پیوسته گردد. "
...
[مشاهده متن کامل]

تاریخ بیهقی، مجلّد ششم

آمیزش، امتزاج
حمید رضا مشایخی - اصفهان
شائبه
شلوغی بهم ریختگی
آمیزش
امتزاج