امنیت. [ اَ نی ی َ ] ( از ع ، حامص ) بی خوفی و امن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). بی بیمی. ( فرهنگ فارسی معین ). ایمنی. ( مؤید الفضلاء ). || ( اِ ) جای امن. ( آنندراج ). || ( مص ) ایمن شدن. ( ترجمان مهذب عادل بن علی ) ( فرهنگ فارسی معین ). در امان بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). - امنیت دادن ؛ راحت و آسوده و بی بیم گردانیدن : مملکت را امنیت داده است. امنیت. [ اُ نی ی َ ] ( ع اِ ) آرزو. ( منتهی الارب ) ( مقدمه لغت میر سید شریف جرجانی ) ( مؤیدالفضلاء ). آرزو و امید. ( غیاث اللغات ). آرزو و مراد.( آنندراج ) ( از مؤید الفضلاء ). آرزو و خواهش. ( ناظم الاطباء ). آرزو. خواهش. امید. ( فرهنگ فارسی معین ). خواهش نفس. آنچه بآرزو خواهند. خواسته بآرزو. ( حواشی کلیله و دمنه چ مینوی ص 14 و 56 ). بغیت. آنچه آرزو شود و مقدور گردد. ( از اقرب الموارد ). کام. امل. مطلوب : ایزد تعالی و تقدس همیشه روی زمین بجمال عدل... شاهانشاه عادل... آراسته دارد و در دین و دنیا بغایت همت و قصارای امنیت برساناد. ( کلیله و دمنه چ مینوی ص 14 ). و آنگاه خود این معانی [ خوردن و بوییدن و... ] بر قضیت حاجت و اندازه امنیت هرگز تیسیر نپذیرد. ( کلیله و دمنه چ مینوی ص 56 ). بیک تعریک راه مکاید ایشان را بسته گردانیم و ترا بنهایت همت و غایت امنیت برسانیم. ( کلیله و دمنه چ مینوی ص 315 ). درترجمه این امنیت و تعلل بادراک این منیت روزگاری میگذاشتم. ( سندبادنامه ). حکم قضا وتقدیر خدای عز و جل آن امکان نداد و آن امنیت بحصول موصول نشد. ( ترجمه ٔتاریخ یمینی ). منتهای امنیت و غایت مرتبت من بنده بیش از آن منصب نتواند بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ). بطّ حرص است و خروس آن شهوت است جاه چون طاوس و زاغ امنیت است.
مولوی.
|| دروغ. ( از اقرب الموارد ) ( مقدمه لغت سید شریف جرجانی ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ) ( مؤید الفضلاء ). || آنچه خوانده میشود. ( از اقرب الموارد ). ج ، امانی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( مص ) احتیاج. نیازمند شدن. ( مقدمه لغت سید شریف جرجانی ). || خواندن. ( مهذب الاسماء ). کتاب خواندن. ( مؤید الفضلاء ). امنیة. [ اُ نی ی َ ] ( ع اِ ) رجوع به امنیت شود.
فرهنگ فارسی
درامان بودن ، ایمنی، آرامش و آسودگی ، امنیه: سربازمامورحفظ نظم و آرامش درراههاوخارج شهرکه اکنون ژاندارم گویند (اسم ) سرباز مائمور حفظ انتظام و آرامش در طرق و شوارع و قری و قصبات ژاندارم امنیه (اسم ) آرزو خواهش امید . جمع : امانی . آرزو و امید
[ویکی فقه] امنیت به معنی ایمنی داشتن جانی، مالی، عِرضی یا معنوی می باشد. از آن به مناسبت در بابهای مختلفی مانند طهارت، صلات، حج و جهاد سخن رفته است. مراد از ایمنی معنوی، ایمن بودن از وقوع در حرام یا ترک واجب است.
ضرورت امنیت امنیت از مهمترین و ضروریترین نیازهای زندگی بشر است و انسان تنها در پرتو آن میتواند امور دنیوی و اخروی خویش را با آسایش خاطر سامان دهد. از این رو، ایجاد امنیت در شئون مختلف زندگی مردم برای رسیدن به آنچه که مایه رشد و تعالی آنان است، از وظایف اساسی و حتمی حکومت اسلامی است.
شرطیت امنیت در تکالیف امنیت در تکالیف ذیل شرط است: ۱ – عبادات ۲ – امر به معروف و نهی از منکر ۳ - خلوت یا نگاه کردن به زن اجنبی ۴ - حرمت از ارتکاب حرام ۵ – دفاع از مال ۶ - حدود و قصاص
امنیت (فیلم). امنیت ( به انگلیسی: Security ) یک فیلم سینمایی آمریکایی در ژانر تریلر و فیلم اکشن محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی آلن دسروچرز است. در این فیلم آنتونیو باندراس، گابریلا رایت، بن کینگزلی و چاد لیندبرگبازی می کنند. یک محافظ امنیتی سعی دارد از فردی بی گناه که قرار است در یک محاکمه به عنوان شاهد حاضر شود و همچنین تحت تعقیب یک گروه خلافکار هم می باشد، مراقبت کند اما • آنتونیو باندراس نقش ادواردو «ادی» دایکون[ ۱] [ ۲] • گابریلا رایت به عنوان روبی[ ۳] • بن کینگزلی به عنوان چارلی • لیام مک اینتایر به عنوان ونس • شری واتسون به عنوان افسر بهزیستی • کاترین دو لا روچا در نقش جیمی • چاد لیندبرگ به عنوان میسون[ ۴] • جیرو وانگ به عنوان جانی ژانگ وی • کانگ لی به عنوان مردگان چشم فیلمبرداری اصلی فیلم از نوامبر ۲۰۱۵ در بلغارستان آغاز شد و در ۲۲ ژانویه ۲۰۱۶ پایان یافت. [ ۴] [ ۱] [ ۵] بودجه فیلم ۱۵ میلیون دلار بود. [ ۲] در تاریخ ۳ اکتبر ۲۰۱۷، این فیلم برای پخش فوری در نت فلیکس در کشورهای مختلف در دسترس قرار گرفت. [ ۶] در راتن تومیتوز، این فیلم براساس ۳۱۹ بازبینی جمعی ۳۴٪ رتبه تأیید را دارد. [ ۷]
امنیت (فیلم ۱۹۷۹). امنیت ( به هندی: Surakksha ) یا حفاظت ( به انگلیسی: Protection ) فیلمی هندی محصول سال ۱۹۷۹ و به کارگردانی راویکانت ناگایچ است. در این فیلم بازیگرانی همچون میتون چاکرابورتی، رانجیتا، افتخار، آریونا ایرانی و سورش اوبروی ایفای نقش کرده اند.
امنیت (فیلم ۱۹۹۵). امنیت ( به هندی: Surakshaa ) فیلمی محصول سال ۱۹۹۵ و به کارگردانی آناند راجو ماوانی است. در این فیلم بازیگرانی همچون آدیتای پانچولی، سونیل شتی، سیف علی خان، مونیکا بدی، شبا آکاشدپ، دیویا دوتا، موکش ریشی، قادرخان، تینو آناند، عارون باکشی ایفای نقش کرده اند.
فارسی میانه بسیار زبان دستورمند و روشمندی است ولی واقعیت این است که اگر واژه نتواند با تلفظ های امروزی و گستره های معنایی امروزی سازگار باشد جا افتادنش سخت است. پیشنهادهای کاربر پاکدامن بد نیستند ولی تلفظ فارسی نوی انها مسلما راحت تر جا می گفتند. ... [مشاهده متن کامل]
زینهاراگ در فارسی نو زینهارا میشود مانند داناگ که شده دانا یا تواناگ که توانا زینهاریشن زینهارش میشود مانند کونیشن که کنش شده یا گوییشن که گویش زینهاریشنیه زینهارشی میشود البته ایشان در واژه پردازی نقص های فارسی نو در یکی کردن ی نسبی ساز ( فارسی میانه: ایگ/ig ) و ی بودن ساز ( فارسی میانه: ایه/ih ) را مدنظر داشته اند که نیکو است، ولی درست کردن این نقص کار یک شب و دو شب نیست باید اول ریشه های کهن واژگانی را زیواند سپس روی تلفظ هایشان کار کرد و ریز ریز زبان را بازدیسید.
من هم دوستدار زبان زیبا و شیرین پارسی هستم اما هر زبانی برای گفتار روزمره نیاز به واژگان ساده داره و دولت آینده هم نمیتونه از واژگان سخت برای نامگذاری نهادها بهره ببره من اگر پادبیم رو پیشنهاد دادم چوم دیدم واژگانی چون پادگان، پادشاه، پادزهر و پادتن در زبان پارسی داریم و به گوش همه آشنا هستن اما این تنها یک پیشنهاد هست مانند دیگر پیشنهادهایی که داده شده نه چیزی بیشتر از این، پس اگر درباره پیشنهاد تو چیزی میگم به معنای ایستادگی در برابر زبان پارسی نیست بلکه میگم تو باید مردم رو هم ببینی چون تو نمیتونی اندیشه ها و دانسته های مردم رو بازنویسی کنی ... [مشاهده متن کامل]
در پاسخ به آن هم میهنانی که از فراگرفتن واژه های پارسی پهلوی و دشواری و سختی آن می هراسند، باید گفت که نخستین چیزی که هر هم میهن باید بداند این است که داشتن زبان خودی و یادگیری آن یک کار بایسته برای هر هم میهن است، چرا؟ ... [مشاهده متن کامل]
۱. زبان پهلوی زبانی است که نیای زبان فارسی کنونی است و یادگیری آن به ویژه در گیهان ( جهان ) زود پیشرونده کنونی یک کار بایا ( لازم ) است. واژه پارسی پهلوی دیسپَدیر ی ( شکل پذیری ) بسیاری دارد که توانمندی آن را در رویارویی با نیازهای روز افزون کنونی به اندازه بسیاری افزایش می دهد و این همان چیزی است که ما در زندگی روزانه خود، بویژه با پیشرفت دانش ها، دانشگَری ها ( تکنولوری ها ) و گوناگونی ابزارهای نوساخته به آن نیاز داریم. ۲. شناخت ما از زبان پارسی پهلوی چندان ژرف نبوده است و به سخنی دیگر هنوز این زبان شگفتانه هایی دارد که زبان شناسان پارسی پهلوی آن ها را در نیافته اند. برای نمونه، به گمان می رسد که من خود پسوند - یون را در زبان پهلوی نخستین بار یابیده ام ( کشف کرده ام ) که این یابش بزرگ به ساخت واژگان بایا کمک بزرگی می کند. ۳. زبان پارسی پهلوی نه تنها ایرانیان جایجای میهنمان را به هم می پیوندد، که آنان را با دیگر ایرانشهریگان جدای مانده از همدیگر نیز پیوند می دهد. زبان پارسی پهلوی کیستی ما ایرانیان را در جای جای میهن نشان می دهد. برای نمونه، من آذری پی می برم که واژه هایی را که برای اندام های بدن در آذربایجان به کار می بریم، واژگانی پارسی پهلوی هستند و چند تایی نیز واژگان تاتار هستند که از تاخت و تاز چنگیز و تیمور به جای مانده اند که این خود در خودشناسی ما مردم آذربایجان و هم یکدیگرشناسی و همدلی ایرانیان بسیار ارزشمند است و به یکپارچگی ایرانیان در ایران و یکپارچگی ایرانیان با ایرانشهریگان می انجامد. از این رو است که هر که با ایران و ایرانیان و ایرانشهریگان دشمنی دارد، می کوشد زبان فارسی را پامال کند. زبان پارسی پهلوی نیای زبان فارسی کنونی اُستخوان شکسته نیست و در دسترس است و ما ناخودآگاه بخشی از آن را به کار می بریم. زبان پارسی پهلوی هنوز نمرده است و همانند رشته ای بسیار گرانبها است که گوهرهای ایران و ایرانشهریگ را به هم پیوسته نگه داشته است. ۳. زبان پارسی پهلوی یکی از کهنترین زبان های این گیهان است و ما ایرانشهریگان را با دیگر گیهانیان نیز می پیوندد. برای نمونه کلیو در زبان آذری که به جوی دیوار باغ گفته می شود با کِلوان و کِلوانَگ ( در آذربایجان به کِلوانَق دگردیسی یافته است ) و با کِلوین که در دانش جیهرشیناسیشنیه ( فیزیک ) با این نام آشنا هستیم، همبون و همریشه است. یا واژه شَپَگ که به زبان عربی راه یافته و شَفَق شده و ما آنچه را که خود داشتیم، ز بیگانه تمنّا می کنیم و خودداشته را به بخشش بیگانگان به کار می گیریم! یا واژه سِپینَگ که به زبان عربی راه یافته و سِفینه شده است، و و و ۴. زبان پارسی پهلوی و نه دبیره ( خطّ ) آن دشوارتر از زبان و دبیره زبانهای چینی و ژاپنی و کره ای و بسیاری زبانهای دیگر نیستند و ما ایرانیان در راستای زنده داشتن زبان و فرهنگ و خودشناسی خود نیازمند کاربرد این زبان و دستور زبان و دبیره آن هستیم. می توان دبیره ساده شده بی ( ولی ) در پیوند روشن با دبیره دادیگ ( تاریخی ) را به کار برد و از دبیره پارسی ساده شده بهره گرفت. این زبان و دبیره ما را با نیاکان و داد ( تاریخ ) خود نیز می پیوندد وگرنه نیک می دانیم که درخت تنومند و هرچند بسی پُربار که ریشه نداشته باشد، خواهد مرد. ۵. ما دارای فرهنگ و یافته های درخشان بوده و هستیم که ناآشنایی با داد ( تاریخ ) و فرهنگ خودمان به دشواری هایی انجامیده است. برای نمونه، ما ایرانیان از زمان پیشدادیگ ( پیش از نگارش تاریخ، که افسانه وار درباره آن می دانیم ) نوروز را و پنجَگ را جشن می گرفتیم و گاهنامه بسیار روشن و مایه سرفرازی داشته ایم. ایرانیان پیشدادی ۳۶۵ روز سال را به دوازده ماه سی روزه جدای کرده بودند و پنج روز مانده را به نام پَنجَگ دزدیده جشن می گرفتند. به گمان می رسد که بهتر است ما ایرانیان گاهنامه خود را به پیروی از پیشینیان دانشمند خود و به نکوداشت یاد آنان به دوازده ما سی روزه و پنجگ دزدیده دگرگون کنیم تا هرگز یادمان نرود که ما ایرانیان بسی زودتر از هر بیگانه ای می دانستیم که هر سال ۳۶۵ شب و ۳۶۵ روز دارد و درازترین شب سال را که یلدا یا شب چله می خوانیم، از دیرباز ، از همان زمانه پیشدادیان جشن می گرفته و زنده می داشته ایم و پروانه ندهیم که بیگانه و بیگانه پرست داشته های ما ایرانیان و ایرانشهریان را به نام خود به ما بفروشد و نیاکان دانشمند و ارجمندمان را نادان نیازمند آنان بشناساند. در سالهایی که گذشت، دیدیم که بیگانگان و بیگانه پرستان کوشیدند که زبان های ( زبانها می نویسم، چون هنوز بررسی نشده اند وگرنه شاید همان زبان پهلوی پارسی و پارتی بسیار همانند هم باشند ) بسیار نزدیک و خویشاوند آریایی را با دگرگون کردن دبیره ( خطّ ) ناهمگون و جدای از هم نشان بدهند و یا زبان تاتار چنگیزی و تبار مغول را به نام زبان مادری شناسینیده ( معرّفی ) و آن را در برابر زبان فارسی ( بازمانده زبان پهلوی نیاکانمان ) جای دهند. امروزه با دسترسی به google translate در میانتور ( اینترنت ) می توان به تاتار بودن پاره ای واژگان و هم برهمکنش زبان ها و دادوستدهای واژگان در میان آنها پی برد و تنها باید خرَد و خرَورزی را با اندیشه آزاد و رهیده از هر بند پیش داوری و ترس از این یا آن چراغ راه خود کرد. آنچه می دانیم که آزادی یا یازادی هیچ کدام به دبیره پهلوی نیستند و هر دو با دبیره دگرگون شده پس از تاخت و تاز اعراب نوشته شده اند و کِلوانَق و کِلوانَگ نیز به همین سان! پس داشتن دبیره و زبان پارسی پهلوی یک نیاز بسیار اَرزیگ ( مهمّ ) و یک گام در راستای خودشناسی ما ایرانیان و ایرانشهریگان و یکپارچگی میان ما و میان ما و آنها، و یک کلید بسیار ارزنده و رهگشا در رهایی از دروغ ها و یاوه سرایی های بیگانگان و بیگانه پرستان برای خوار شمردن داد ( تاریخ ) و پیشینیان و پیشینه ایرانیان و ایرانشهریگان است و یک چراغ راهنمای فراروی همه ماست.
در فارسی میانه اَمن=اَبیم ( فارسی نو: بی بیم، نا بیم ) اَمنیت=اَبیمیه ( ه ساکن است: a bimih خوانده میشود، فارسی نو: بی بیمی، نا بیمی ) اَ یا آ منفی ساز بوده مانند بردن و آوردن، رمیدن و آرمیدن و. . .
بابک پاکدامن اگر پیشنهاد میدی چیزی پیشنهاد بده که بشه به زبان آورد مردم قرار نیست همیشه به شکل ادبی و شعرگونه باهمدیگه گفت وگو کنن زینهار و زینهاریگ واژگانی نیستن که برای زبان محاوره ای امروز ما مناسب باشن ... [مشاهده متن کامل]
چندین واژه برای حالت های گوناگون پیشنهاد دادی مانند زینهاریشن، زینهاریشنیه، یدیشزینهار، زینهارتیه و. . . خب عزیز من تا ما اینها رو به زبون بیاریم زندگی مون به پایان خودش رسیده این نکته رو فراموش نکن واژه ای که پیشنهاد میدی باید با زبان محاوره ای همخوانی داشته باشه و برای مردم اگر امکان داره ساده باشه
زینهار: امنیّت زینهاریگ: اَمن، در امان؛ امنیتّی
امنیّت آرامش نیست و آسایش و آسودگی هم نیست، آرامش و آسایش و آسودگی از پیامدهای امنیّت هستند. در پارسی می گوییم زینهار بده یعنی اَمنیّت و اَمان بده! زینهاردَن یا زینهارتَن ( زینهار - ) : محفوظ داشتن، نگه داشتن؛ امان دادن، امنیّت بخشیدن ... [مشاهده متن کامل]
زینهار: محفوظ داشتن، نگه داشتن، امان دادن، امنیّت بخشیدن؛ محفوظ بدار، نگه بدار، امان بده، امنیّت ببخش؛ ( به صورت پسوند ) : حافظ، محفوظ دارنده، نگه دارنده، امان دهنده، امنیّت بخش زینهاریگ: بسته به زینهاردن زینهاردار:محافظ، محفوظ دارنده، نگه دارنده، امان دهنده، امنیّت بخش؛ محفوظ داشتنی، نگه داشتنی، امان دادنی، امنیّت بخشیدنی زینهارتار: محافظ، محفوظ دارنده، نگه دارنده، امان دهنده، امنیّت بخش زینهاراگ: محافظ، محفوظ دارنده، نگه دارنده، امان دهنده، امنیّت بخش زینهاران: محافظ، محفوظ دارنده، نگه دارنده، امان دهنده، امنیّت بخش؛ محافظین، امنیّت بخشندگان زینهاریر: محافظ، محفوظ دارنده، نگه دارنده، امان دهنده، امنیّت بخش زینهاریشن: زینهاردن زینهاریشنیه: زینهاردن زینهاریشنیها: با زینهاردن زینهارَگ: ابزاری برای محفوظ داشتن، ابزاری برای نگه داشتن، ابزاری برای امان دادن، ابزاری برای امنیّت بخشیدن؛ محافظ ( ؟ ) ، محفظه ( ؟ ) ، امان ( ؟ ) زینهارینَگ: ابزاری برای زینهاردن، محفظه ( ؟ ) پَدیشزینهار: ابزاری برای زینهاردن زینهارت: حفاظت کرد، محفوظ داشت، نگه داشت، امان داد، امنیّت بخشید؛ زینهاردن؛ زینهارده شده، حفاظت شده، محفوظ داشته شده، نگه داشته شده، امان داده شده، امنیّت بخشیده شده، در امان، امن ( دور از گزند ) زینهارتیه: امنیّت، در امان بودگی، امن و دور از گزند بودگی، حفاظت شدگی، محفوظ داشته شدگی، امان داده شدگی، امنیّت بخشیده شدگی زینهارتیگ: امنیّتی؛ دارای امنیّت، محفوظ، در امان، امن ( دور از گزند ) زینهاردَگیه: حفاظت کردگی، نگه داشتگی، امان دادگی، امنیّت بخشیدگی؛ امنیّت، در امان بودگی، دور از گزند بودگی، حفاظت شدگی، محفوظ داشته شدگی، امان داده شدگی، امنیّت بخشیده شدگی
ابیویزیندیه ( اَبیویزِندیه بخوانید ) : بی گزندی اَسیجیه: بی خطری این دو واژه نشان می دهند که چیزی سیجناک نیست و گزندی و آسیبی نمی رساند. اَسیجناکیه: خطرناک نبودن با این همه، این واژگان نشان نمی دهند که ما در امان هستیم و به سیجناک نبودن چیز یا چیزهای دیگر می پردازند.
بی هراس و بی بیم و پادبیم نمی توانند به چیم اَمن باشند چرا که این واژگان به اندازه کنشپذیری روانی ما پیوند دارند و نه به اندازه گزند رساندن یک چیز و ابیویزیند ( اَبیویزِند بخوانید ) یا اَمن بودن آن. شاید ... [مشاهده متن کامل]
یکی دلیر باشد و از چیز سیجناک ( خطرناک ) بیمی و هراسی نداشته باشد، با این همه آن چیز سیجناک به راستی سیجناک باشد و بسیاری از آن بهراسند. کسانی هستند که شمشیر و تیغ را در بدن خود فرو می کنند، یا جانفشانی می کنند، با این همه بسیاری از این کارها هراسان می شوند چرا که این ایوینَگان ( شرایط ) و این سامَگان ( شرایط و اوضاع ) به هیچ روی اَبیویزیند ( اَبیویزِند بخوانید ) نیستند و همچنان سیجناک می باشند. واژه اَسیجناک به چیم بی خطر و ایمن می باشد و اَسیجناکیه یا اَسیجناکی به چیم بی خطر و اَمن بودن!
اگر امنیّت همان ایمن بودن باشد، در زبان پهلوی اَبیویزیند برابر واژه ایمن می باشد که از دو بخش اَبی: بی و بی از ( بدون ) ، و ویزیند ( ویزِند بخوانید ) ساخته شده که به چیم گَزَند و آسیب است. ایمن بودن یا ... [مشاهده متن کامل]
اَمنیّت را می توان اَبیویزیندیه یا اَبیویزیندی ( اَبیویزِندیه یا اَبیویزِندی بخوانید ) گفت. این واژه در دیکشنری هوشمند پارسی پهلوی نوشته مک کنزی و چاپ دانشگاه گوتینگن آلمان در دسترس است و دوستاران زبان و فرهنگ پارسی می توانند با جستجوی میانتور ( اینترنت ) و یا با جستجوی آن در تارنمای پارسی انجمن به آن نیبیگ ( کتاب ) به رایگان دست بیابند.
دل آرامی، خاطر جمع، تحت نوعی آرامش که نگرانی و هراسی از اسیب دیدن در ان وجود ندارد
پادبیم برابر پارسی برای واژه امنیت است. ( پاد همراه با بیم = پادبیم ) پاد به معنای ضد، مقابله، حفاظت و نگهداری است. بیم به معنای ترس و هراس است. ترکیب این دو در پادبیم به آن معنای مقابله با ترس، آنچه در برابر بیم ایستادگی می کند، بی ترسی و ضد هراس می دهد. ... [مشاهده متن کامل]
به همین دلیل پادبیم می تواند برابر پارسی واژه امنیت باشد چون دارای بار معنایی امنیت، ایمنی و آسودگی در برابر خطر را نیز دارد. در زبان پارسی به این شکل واژگانی مانند پادزهر، پادتن و پادشاه داریم.
لری بختیاری آشْرامَنای:امنیت
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
ایمنی
اویزندی
امنیت: حالت ذهنی آرامبخشی که فرد یا مردم یک جامعه به طور عینی در هیچ زمینه ای احساس خطر یا محدودیت نامعقول نمی کند و تهدیدی یا نگرانی در هیچ زمینه ای به دنبال او نیست و مانعی جدی در کارها پیش رو نیست و اطمینان از این که اختلافات از راه گفتگو برطرف می شود و فرایندی است که از راه قانون، سیستم اداری و انتظامی و ابزاری، حفاظت مردم را در برابر هر خطر یا تهدیدی تضمین میکند. ... [مشاهده متن کامل]
من فکر کنم این واژه سامی نیست و هند و اروپایی است : در لاتین واژهamoenitas را داریم .
بی بیم بی ترس بی هراس
دور از گزند
پیشنهاد : امنیت = در پناه
رفاه و آرامش=امنیت
امنیت تشدید دارد
امنیت == آرمند نام پارسیست به معنای آرامش یافته، یا آرامش داشته
امنیت, دوری از هرگونه تهدید یا حمله و نیز آمادگی برای رویارویی با خطرات است.
اَبیمی
در جواب به �روح اله رحیمی�: ریشه شناسی رویِ هوا نیست. به این جاها نگاه کنید: https://www. etymonline. com/word/amenity https://etymologeek. com/eng/amenity https://en. wiktionary. org/wiki/amenity#:~:text=amœnity ( archaic ) - , Etymology, - https://www. dictionary. com/browse/amenity#:~:text=ORIGIN OF AMENITY ... [مشاهده متن کامل]
این واژه تازی است و ایرانی آن میشود کردی اوستایی ( کرمانجی ) awlekar� پارسی. . . . پایداری. استواریت. کردی سورانی . . . اگه اشتباه نکنم هیمنا میشه که از ایمن میاد و بازم تازیه ... [مشاهده متن کامل]
زبان اصل ایرانی کرمانجیه یا بشدت به کرمانجی امروزی کردستان ترکیه نزدیکه. . . امیدوارم واژه های تازی حذف و کرمانجی یا سورانی که زبان مهم ایرانی هستند جایگزین واژه های تازی بشود زبان پارسی زبان شاخه ایرانی جنوبی و شرقی است و زبان کردی زبان شاخه ایرانی شمالی و غربی ایرانی که زبان باستان قبل از حمله تازیان بوده. . . سرچ کنید و تحقیق
در پاسخ به "الی"شاید این واژه در جایی یا سندی تاریخی وادبی کهن یافت نشودپس ما نباید بنشینیم وبنگریم که چه میشود باید خودمان برابرسازی انجام دهیم با سپاس وهمراهی با آقای "شهریار آریابد"
پایدار، پایداری مانند نا امن=ناپایدار
در برخی گزاره ها امنیت در جایگاه تضمین است که می توان واژه پایندان را به کار بست. برای نمونه امنیت غذایی= که می توان نگاشت پایندان خوراک ( تضمین ) دسترسی به خوراک که همان است بادرود
بی گزندی، آسیب زدودگی
آرزو ، خواهش
شاید این واژه ایرانی باشد ، چون پسوند """یت """پسودی آریایی و ایرانی است و در زبان هند و اروپایی انگلیسی که خویشاوند زبان فارسی است مانند این واژه هست : amenity
با درود به پارسی دوستان گرانسنگ از این دیدگاهها بسیار خرسندیم که چنین مردمان فرهیخته ای برای پاسداشت زبان و فرهنگ ارزشمند و یکتای خود تلاش می کنند. اکنون به بررسی این واژه می پردازیم: آمن در معین ... [مشاهده متن کامل]
( مِ ) [ ع . ] ( اِفا. ) بی بیم ، بی خوف ، ایمن . ( مَ ) [ ع . ] ( ص تف . ) استوارتر، ایمن تر. امن ( اَ ) [ ع . ] 1 - ( مص ل . ) بی ترس بودن . 2 - ( اِمص . ) اطمینان ، آسایش . و در دهخدا ◄ اعتماد کردن به . امین پنداشتن . ( یادداشت مؤلف ) . گویند ما امن ان یجد صحابة؛ ای ماوثق او ماکاد. ( از ناظم الاطباء ) . ◄ ( اِمص ) بی بیمی . ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . ایمنی . ( مهذب الاسماء ) . ضد خوف . ( مؤید الفضلاء ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . اطمینان از خوف . ( از المرجع ) . اطمینان . آرامش قلب . مقابل خوف . ( فرهنگ فارسی معین ) : و اذ جعلنا البیت مثابة للناس و امناً. ( قرآن ١٢٥/٢ ) . ◄ راحت و سازگاری . امنیت و آسودگی . سلامت و عافیت . ( از ناظم الاطباء ) . راحت . آسایش . ( فرهنگ فارسی معین ) پس این واژه تازی است و نباید ان را در واژگان پارسی درآمیخت. به واژه آرمند بنگرید: دهخدا آرمند. [ اَ م َ ] ( ص ) صاحب آرام . آرام گرفته . ( برهان ) . و مؤلف برهان گوید: مخفف آرمیده مند است ( ! ) ارمنده ارمنده . [ اَ م َ دَ / دِ ] ( نف ) آرمنده . اَرْمَنْد. آرام . ساکت . آرمیده . ( آنندراج ) . آرام گرفته . ( آنندراج ) . مخفف آرمیده بود. ( جهانگیری ) . مقابل ارغنده ( پرآشوب ) : گه ارمنده ای و گه ارغنده ای گه آشفته ای و گه آهسته ای . رودکی . کمان را بزه کرد بهرام گور برانگیخت زان دشت ارمنده شور. فردوسی . چه باید که ارمنده گیتی چنین پرآشوب گردد ز درد و ز کین . فردوسی . ◄ ساکن . بی جنبش . مقابل گردنده و جنبنده و متحرک : که پذرفت خسرو ز یزدان پاک ز گردنده خورشید و ارمنده خاک که تا من بوم شاه در پیشگاه مرا باشد ایران و گنج و سپاه نخواهم ز دارندگان باژ روم نه لشکر فرستم بدان مرز و بوم . فردوسی . خداوند گردنده چرخ بلند خداوند ارمنده خاک نژند. فردوسی . چو کشتی شد ارمنده روی زمین کجا موج خیزد ز دریای چین . فردوسی . چو رساند مرا بدان قومک طالع سعد و بخت فرخنده تا بدان مندگان رسم بکری خر بیار ای غلام خربنده که چو من در نشاط این سفرند منده از سفریانی ارمنده . پس با افزودن یاء به واژه آرمند :به واژه آرمندی می رسیم که همانند کارمند:کارمندی، شهروند:شهروندی، آزمند:آزمندی و . . . و برابر واژه امنیت است.
به نظر من ریشه کلمه انگلیسی "amenity" که تقریبا هم تلفظ با واژه امنیت است و معنای راحتی و آسایش و امنیت دارد از فارسی گرفته شده است
در زبان پارسی امروز واژه " زینهاری" بجای ایمنی روایی دارد و در نوشته های سده های گذشته بسیار پرکاربرد بوده است ، از اینرو می توان برپایه واژه سازی و واژه گزینی در پارسی واژه های زیر را پیشنهاد و کاربردی نمود : زینهاریک= امنیت رایشکده زینهاریک = شورای امنیت زینهاریک خوراکی= امنیت غذایی
آقای شهریار منبع این کامنتتون رو میشه بهم بگید هر چی میگردم این کلمه دمنا رو هیچ جا پیدا نمیکنم
أمنیت, به ضم همزه, آرزو داشتن.
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست: شَرمَن ( سنسکریت ) هیمنا ( کردی: هیمنایه تی )