چراغی چو همچو عطرِ دل را ببایستی ستایش،
که بر خاندان و رفتگان، دهد فقط خواهش،
من آن ام که بمردم و در نهانِ آدمی داد راز،
چو هست اندر سکوتِ ابد، دندانِ خام هم دهد ساز،
نه از مرگم هراسی داشتم و نه از خاکم ملال،
... [مشاهده متن کامل]
که جان را رهِ عشق گشاده، بر سوی ذوالجلال،
ورا برگ است، که در نسیمِ حق فرو ریخته،
دلم در باغِ رحمت، عشق عاشق را بزیسته،
ز دنیا جز غباری بر جبینِ خویش مگفتم،
همه امید اش بر لطفِ خدای کریم جستم،
اگر خاموش گردد این زبان از حکمِ تقدیر،
هزاران نغمه بربخیزد ز جانم بی تعبیر،
چراغِ عشق هرگز در دلِ مؤمن نمیرد،
کز نورِ حق بمانَد و گر تنم خاکی بمیرد،
پس ای پروردگارِ مهربان، ای سایهٔ نور،
ببخشا خاندانم را، بیامرز اهلِ شعور،
ز جدم مختارِ، خون خواهِ شاهِ کربلا گردم،
به رهِ حق، ز جان و دل، همیشه باوفا گردم،
ز احمد، قلب یاسین را به جانِ خویش می دارم،
ز مهرِ مادرش، مسیح را چو محراب، باصفا آرم،
سیه چادر، نشانِ آیینِ پاکی اش باشد،
بر سویِ گنبد و ضریح، احکام دین آرد،
اگر تیغی کشم، تیغِ خرد باشد نه تیغِ کین،
که عدل و مهر را ز مکتبِ حق کرده و ز حین،
پس مرا با صالحان محشور گردان روزِ دیدار،
که جز فضلِ تو مگفتم درب این دنیای و کردگار…
که بر خاندان و رفتگان، دهد فقط خواهش،
من آن ام که بمردم و در نهانِ آدمی داد راز،
چو هست اندر سکوتِ ابد، دندانِ خام هم دهد ساز،
نه از مرگم هراسی داشتم و نه از خاکم ملال،
... [مشاهده متن کامل]
که جان را رهِ عشق گشاده، بر سوی ذوالجلال،
ورا برگ است، که در نسیمِ حق فرو ریخته،
دلم در باغِ رحمت، عشق عاشق را بزیسته،
ز دنیا جز غباری بر جبینِ خویش مگفتم،
همه امید اش بر لطفِ خدای کریم جستم،
اگر خاموش گردد این زبان از حکمِ تقدیر،
هزاران نغمه بربخیزد ز جانم بی تعبیر،
چراغِ عشق هرگز در دلِ مؤمن نمیرد،
کز نورِ حق بمانَد و گر تنم خاکی بمیرد،
پس ای پروردگارِ مهربان، ای سایهٔ نور،
ببخشا خاندانم را، بیامرز اهلِ شعور،
ز جدم مختارِ، خون خواهِ شاهِ کربلا گردم،
به رهِ حق، ز جان و دل، همیشه باوفا گردم،
ز احمد، قلب یاسین را به جانِ خویش می دارم،
ز مهرِ مادرش، مسیح را چو محراب، باصفا آرم،
سیه چادر، نشانِ آیینِ پاکی اش باشد،
بر سویِ گنبد و ضریح، احکام دین آرد،
اگر تیغی کشم، تیغِ خرد باشد نه تیغِ کین،
که عدل و مهر را ز مکتبِ حق کرده و ز حین،
پس مرا با صالحان محشور گردان روزِ دیدار،
که جز فضلِ تو مگفتم درب این دنیای و کردگار…