الفته
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
گویش مازنی
/aalofta/ درویش و بی کس و سربزیر
پیشنهاد کاربران
این صدمین پیشنهادم برای آبادیس است. شاید اندک باشد ولی کوشش میکنم کارا ( موثر ) باشم.
ریشه شناسی واژه های ایرانی آلُفته و آلُفتن:
آلُفتن: عاشق شدن، شیفته و آشفته شدن، دیوانه و مشوش شدن، از خود بی خود شدن
... [مشاهده متن کامل]
آلُفته: عاشق، شیفته، دلباخته، شیدا، شوریده، پریشان، آشفته، جنون، درویش، بی نوا، بی چیز، سر به زیر
این واژه ( āluftan ) از ریشهPIE ( پیشاهندواروپایی ) leubh به چم ( معنی ) : عاشق بودن، آشفتن، تمایل داشتن، گیرایی داشتن
واژه های زیر به چم عشق از این ریشه اند:
روسی:lyubov
اسلوونیایی:ljubezen
بلغاری:lyubov
بوسنیایی، کرواتی، صربی، مقدونی: ljubav
هلندی:liefde
آلمانی:liebe
انگلیس: love
برخی واژه های این ریشه معنی عشق نمی دهند ولی در پیوند با آن هستند:
لاتین:lubido > میل، اشتیاق، خواستن/libido >اشتیاق، تمایل عمیق، هوس، شهوت
انگلیسی: libido > هوس، شهوت/believe: گرامی داشتن، اعتماد، اعتقاد، باور
سنسکریت: > ریشه ( ستاک ) lubh:شیفته و فریفته شدن، مشتاق بودن، میل شدید داشتن، آشفته شدن، دیوانه شدن/lobha: حرص، آز، میل شدید، جاذبه، وسوسه/abhi - lubh وupa - lubh:
فریفتن، شیفتن، اغوا کردن، تطمیع کردن، میل و رغبت ایجاد کردن، برانگیختن
اگر به ریشهPIE و نیز واژه های سنسکریت که دارای واج دمیده واک دارbh هستند نگر شود این واج در زبانهای ایرانی کهbh ندارد گاهیb و گاهیf بکار میرود که در اینجا bh به f دگر شده و برای همین در زبان های ایرانی ālofte یا ālufte داریم. ā نیز پیشوند است به معنی: به سویِ، نزدیکِ
آلُفته در گذشته و در اشعار ( چکامه ها ) برخی شاعران ایرانی چون وحشی بافقی، میرزای قاآنی و ملک الشعرای بهار بکار برده شده.
در کتاب منشآت قائم مقام فراهانی ( صدراعظم فتحعلی شاه و محمدشاه قاجار ) نیز از آلُفته سخن به میان آمده. در هنگامه ما نیز در پاره ای گویشها کاربرد دارد.
در زبان پشتو، واژه آلُفته نیز داریم به چم:حریص، شتاب زده و عجول
در زبان فارسی تاجیکی نیز آلُفته به ریخت olufta به چم : شوریده، بی باک و رِند است.
همانگونه که میبینید به نگر ( به ظاهر ) ، آلُفتن و آلفته چمهای گوناگون و بی پیوندی دارد. از یک سو سخن از شور، عشق و عاشقی، شیفتگی، دلباختگی، سرخوشی، فریبندگی، برانگیخنگی ، رندی و بی باکی است و از سویی دیگر: آشفتگی، پریشانی ، بی قیدی، لاابالی گری و در پی آن درویش، بی نوا، بی چیز، بی مصرف.
همه و همه نشانه هایی از بی قراری، از خود بی خود شدن و حالت عادی نداشتن دارد.
شیفتگی> آشفتگی
شوریده> ژولیده
درباره پیوند بین درویش و بی نوایی و بی چیزی نیز باید گفت: درویش در گذشته به چم فقیر و تهیدست نبوده. درویش با شوریدگی، عشق، برانگیختگی، از خود بی خود شدن و رها شدن
شناسانده میشده که با گذر زمان با بی قیدی، بی چیزی، بی نوایی و گدایی و دیگر ناهنجاریها جایگزین شده.
ریشه شناسی واژه های ایرانی آلُفته و آلُفتن:
آلُفتن: عاشق شدن، شیفته و آشفته شدن، دیوانه و مشوش شدن، از خود بی خود شدن
... [مشاهده متن کامل]
آلُفته: عاشق، شیفته، دلباخته، شیدا، شوریده، پریشان، آشفته، جنون، درویش، بی نوا، بی چیز، سر به زیر
این واژه ( āluftan ) از ریشهPIE ( پیشاهندواروپایی ) leubh به چم ( معنی ) : عاشق بودن، آشفتن، تمایل داشتن، گیرایی داشتن
واژه های زیر به چم عشق از این ریشه اند:
روسی:lyubov
اسلوونیایی:ljubezen
بلغاری:lyubov
بوسنیایی، کرواتی، صربی، مقدونی: ljubav
هلندی:liefde
آلمانی:liebe
انگلیس: love
برخی واژه های این ریشه معنی عشق نمی دهند ولی در پیوند با آن هستند:
لاتین:lubido > میل، اشتیاق، خواستن/libido >اشتیاق، تمایل عمیق، هوس، شهوت
انگلیسی: libido > هوس، شهوت/believe: گرامی داشتن، اعتماد، اعتقاد، باور
سنسکریت: > ریشه ( ستاک ) lubh:شیفته و فریفته شدن، مشتاق بودن، میل شدید داشتن، آشفته شدن، دیوانه شدن/lobha: حرص، آز، میل شدید، جاذبه، وسوسه/abhi - lubh وupa - lubh:
فریفتن، شیفتن، اغوا کردن، تطمیع کردن، میل و رغبت ایجاد کردن، برانگیختن
اگر به ریشهPIE و نیز واژه های سنسکریت که دارای واج دمیده واک دارbh هستند نگر شود این واج در زبانهای ایرانی کهbh ندارد گاهیb و گاهیf بکار میرود که در اینجا bh به f دگر شده و برای همین در زبان های ایرانی ālofte یا ālufte داریم. ā نیز پیشوند است به معنی: به سویِ، نزدیکِ
آلُفته در گذشته و در اشعار ( چکامه ها ) برخی شاعران ایرانی چون وحشی بافقی، میرزای قاآنی و ملک الشعرای بهار بکار برده شده.
در کتاب منشآت قائم مقام فراهانی ( صدراعظم فتحعلی شاه و محمدشاه قاجار ) نیز از آلُفته سخن به میان آمده. در هنگامه ما نیز در پاره ای گویشها کاربرد دارد.
در زبان پشتو، واژه آلُفته نیز داریم به چم:حریص، شتاب زده و عجول
در زبان فارسی تاجیکی نیز آلُفته به ریخت olufta به چم : شوریده، بی باک و رِند است.
همانگونه که میبینید به نگر ( به ظاهر ) ، آلُفتن و آلفته چمهای گوناگون و بی پیوندی دارد. از یک سو سخن از شور، عشق و عاشقی، شیفتگی، دلباختگی، سرخوشی، فریبندگی، برانگیخنگی ، رندی و بی باکی است و از سویی دیگر: آشفتگی، پریشانی ، بی قیدی، لاابالی گری و در پی آن درویش، بی نوا، بی چیز، بی مصرف.
همه و همه نشانه هایی از بی قراری، از خود بی خود شدن و حالت عادی نداشتن دارد.
شیفتگی> آشفتگی
شوریده> ژولیده
درباره پیوند بین درویش و بی نوایی و بی چیزی نیز باید گفت: درویش در گذشته به چم فقیر و تهیدست نبوده. درویش با شوریدگی، عشق، برانگیختگی، از خود بی خود شدن و رها شدن
شناسانده میشده که با گذر زمان با بی قیدی، بی چیزی، بی نوایی و گدایی و دیگر ناهنجاریها جایگزین شده.
واژه آلفته ( از مصدر آلوفتن ) بمعنی آشفته و شوریده حال است به علت شدت علاقه یاعشق. همانطور که در نمودار زیر نشان داده شده، این واژه از یک ریشه پیش هند و اروپایی است بمعنی اهمیت دادن، خواستن و نهایتا عاشق بودن. در زبان پیش ایرانی Proto Iranian معنی آن عمیقا تحت تأثیر امیال قرار گرفتن میشود و نهایتا در فارسی به معنی شوریده حال و پریشان خاطر بکار میرود.
... [مشاهده متن کامل]
واژه love در زبان انگلیسی نیز از همین ریشه میباشد.


... [مشاهده متن کامل]
واژه love در زبان انگلیسی نیز از همین ریشه میباشد.


در گویش اصفهانی به ماناک "آرام" به کار برده می شود.
می گویند خداوند آن زن را آلفته کند.
یعنی خداوند آن زن را آرام کند.
می گویند خداوند آن زن را آلفته کند.
یعنی خداوند آن زن را آرام کند.
آلُفْتِه:بر وزن آشفته. در گویش گوغر زنی که حرکات وسخن فریبنده دارد ( برگرفته از فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )