الشت

لغت نامه دهخدا

الشت. [ اَ ل َ ] ( اِخ ) یا آلاشت ، قصبه مرکز دهستان ولوپی از بخش سوادکوه شهرستان شاهی است. در 26 هزارگزی باختر پل سفید و 30 هزارگزی جنوب باختری زیراب قرار دارد. الشت بوسیله راه فرعی بطول 30 هزار گز به ایستگاه راه آهن زیراب مربوطاست. کوهستانی و سردسیر و سالم است. آب آن از چشمه سار تأمین میشود. محصول عمده آن لبنیات و غلات ، و شغل مردان زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان بافتن پارچه های پشمی است. دبستان و شعبه بهداری دارد. جمعیت آن در حدود 2500 تن است و بزبان مازندرانی و فارسی سخن میگویند و عموماً مذهب تشیع دارند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ذیل آلاشت ). و رجوع به آلاشت شود.

فرهنگ فارسی

یا آلاشت . قصبه مرکز دهستان ولوپی از بخش سواد کوه شهرستان شاهی است .

گویش مازنی

/alasht/ از وسایل و ابزار خیش – دو چوب کمانی شکل که دو سر آن را به خیش بندند - گاوی که شاخش در دو جهت مخالف رشد کند & گام بلند - آدم قد بلند

واژه نامه بختیاریکا

( آلِشت ) تعویض؛ تغییر؛ تبدیل؛ مبادله

پیشنهاد کاربران

آقای دهخدا کاری بزرگ و ارزشمند را انجام داده اند، با این همه، ایشان آشنایی چندانی با ریشه شناسی واژگان و این که واژگان گردآوری شده ریشه پهلوی دارند یا تورکی و . . . ، نداشته اند. باید گفت که زبان پهلوی
...
[مشاهده متن کامل]
یک زبان فراگیر در ایران و ایرانشهر بوده است و ما نام های پهلوی در شهرهای روسیه ( دربند و آستاراگان و روستاگ و . . . ) ، در جمهوری آذربایجان، تورکیه ( که نامش با داد و تاریخ و فرهنگ و نژادش و نام پهلوی شهرهایش از وان، ارژنگان، اَرَپگیر، آماسیاگ، آداناگ، ایستانپول، ایزمیر، هوراسان، ویرانشهر، دامال، و . . . همخوانی ندارد ) و آراگ یا ایرَک ( عراق ) و پاکستان و افغانستان و ازبکستان و کازاگستان و تورکمنستان و هندوستان یافته می شوند. به تازگی، برخی می گویند که میان رودان عرب نشین و عربستان زمان پیدایش دین اسلام بوده است!!! این سخن نادرست است چون بغداد، خانگین، کوفَگ، بَسرَگ، گِلولا، و . . . نام هایی پهلوی دارند و تیسپون برای ۵۰۰ سال پایتخت اشکانیان و سپس ساسانیان بوده است و اعراب مسلمان نیز نخستین بار به سرزمین ایران در همین میان رودان تاختند و گنجینه ها و جنگ افزارهای ایران را ربودند و به یغما بردند. بله، نام های پهلوی در کشورهای شبه جزیره عربستان هم یافته می شوند. همچنین، گفته می شد که ایرانیان چند ملیّتی هستند، و مازنی و لر و گورد ( کورد ) زبان و ملیتی جدا دارند که باز این سخن درست نیست و تا آنجا که من می دانم همه این ها و حتی بیشتر واژگان کهن مردم آذربایجان هم گویش های پارسی پهلوی هستند. شوربختانه، ما ایرانیان بارها الفبای دبیره و خط خود را از دست دادیم. خط میخی را به دنبال تاخت اسکندر به ایران هخامنشی و دبیره پهلوی را به دنبال تاخت اعراب مسلمان. کوهستانی و سردسیر بودن کشور و داشتن بیابانهای گرم و خشک بویژه در زمان گذشته که جمعیت هم بسیار نبوده ( کم بودن شمار آبادیها ) از یک سوی، و نبودن ابزارهای رفت و آمد آسان به پیدایش گویش های گوناگون در این زبان پهلوی انجامیده است و نیک می دانیم که خود آریاییان نیز پارت و پارس و ماد بودند و به ایران کوچیدند که در ایران هم پیشتر بومیانی بودند و اعراب نیز در ایران شکوهمند و توانگر به سر می بردند. با این همه، گویش مازنی و گورد و آذری و لری گویش هایی از زبان پهلوی هستند و از میان رفتن الفبای ایرانی و جایگزین شدن آن با الفبای کنونی از یک سوی و چنگ اندازی های بیگانگان از سوی دیگر به پیدایش دشواریهایی بیشتر انجامیده است. ما ایرانیان نیازمند یادگیری زبان پهلوی و دبیره آن به جای زبان کنونی هستیم تا یکپارچگی خود را افزونتر کنیم. در این میان، دانشجویان جای جای ایران هَرگی ( وظیفه ای ) سنگین و سترگ بر دوش دارند و بررسی و اَبیاهِش ( مطالعه ) زبانها یا گویش های زادبوم خود در جایی از ایران و بررسی همخوانی آن با زبان پهلوی می تواند به شناخت خود و دیگران کمک شایان نماید.

خواهشمند است هنگامی که درباره واژگان بومی در گویش خودتات می نویسید، بیشتر بنویسید و کاملتر و دقیقتر بنویسید. این کار به بررسی واژه و کاربری درست و شناخته شدن آن کمک می کند. برای نمونه آلِشت دارای کدام کَردبون ( مصدر ) گذشته و نونیگ ( مضارع ) است؟
عوض می کنم: ؟
عوض کرد: ؟
عوض کردن: ؟
آل و اَل واژه تورکی نیستند و واژه های پهلوی هستند که پیشتر نیز به آنها پرداخته ام. نه همه، بی ( ولی ) بیشتر اندام های بدن در آذربایجان نیز به زبان پارسی پهلوی هستند برای نمونه:
واژه اَل که به چیم دست، گرفتن و به دست آوردن است، در نام شهر اَلیگودَرز در جنوب اُستان لُرستان و شمال اُستان خوزستان نیز دیده می شود که یک نام پهلوی است: اَل ی گودَرز: دستِ گودرز! همچنین در واژه اَلَه، اَلَک یا اَلَگ هم دیده می شود که همانند کوبه ( کوبَگ ) و ماله ( مالَگ ) و سُنبه ( سُنبَگ ) و . . . از بون نونیگ ( مضارع ) اَل و پسوند - َگ ساخته شده است و یا در نام جنگلهای اَلیت در شمال ایران که شوربختانه بخشی از آن سوخت.
...
[مشاهده متن کامل]

بُویوُن که در آذربایجان به گردن گفته می شود، یک واره پهلوی است که از بون نونیگ بَو - یا بُو - و بودَن و پسوند - یوُن ساخته شده است که مایه بودن و زنده بودن است. برای دانش بیشتر به پسوند - یون در آبادیس نگاه کنید که در ماریون، زَریون، هومایون، وَردیون یا وَرتیون، گُویوُن ( قویون: گوسپند ) ، داریون، و . . . هم به کار برده شده است.
برخی از واژگان اندام های بدن که در آذربایجان به کار برده می شوند مانند آیاگ، برون، باش و دیل اگرچه با زبان تاتار چنگیزی هنگُوشیدَگی ( شباهت ) دارند ( از گوگل ترانسلیت کمک بگیرید ) با این همه، به گمان می رسد که واژگانی کهن هستند که ریشه ایرانی و پارسی دارند:
آیاگ که در آذربایجان آیاق، آیاخ و آیاغ گفته می شود از بون آمَدَن ( آی - ) سرچشمه گرفته است و آیاگ نام و زابی ( صفتی ) مانند داناگ ( داننده ) است با چیم آینده، آن که یا آنچه می آید، که در گویش آذری به پا گفته می شود و ریشه پهلوی دارد.
باش از بون باشیدَن و باش - است و به چیم بودن و هَستَی داشتن. چون سر هم کیستی و هم هستی و زنده بودن مردمی را نشان می دهد از این رو، به سر در گویش آذری باش گفته می شود که باید گفت که در زبان تاتار چنگیزی هم که به ایران تاختند، به سر، باش گفته می شود
بورون: در زبان تاتار چنگیزی به بینی و دَماگ ( دَماغ: دَم کننده، نفس کشنده ) برون گفته می شود. با این همه، این واژه نیز گویی واژه ای کهن می تواند باشد چه این اندام از رُخ مردمی بیرون زده است و کیست که نداند بیرون و بُروُن در زبان پارسی یکی هستند که اگر با پیروی از زبان پهلوی بنویسیم، بورون نوشته و خوانده
خواهد شد
دیل: در آذربایجان به زبان گفته می شود و در زبان تاتار چنگیزی به زبان تیل گفته می شود. شاید دگرگونی گویشی باشد و شاید زیرکی مردم آذربایجان در پایستگی فرهنگی پَدیرَگ ( علیه ) تاتارهای چنگیزی. دیل در زبان پهلوی همان دل ( قلب ) است و زبان نمایانگر هر آنچیزی است که در دل می گذرد
و همینگونه! با این همه واژگانی چون دوداگ ( لب ) ، غولاگ ) گوش ) ، اوز ( روی، رویه ) و اَل ( دست ) و بسیاری دیگر ریشه پارسی پهلوی دارند و در زبان تاتار چنگیزی و مغول جایی ندارند ( بر پایه گوگل ترانسلیت ) .

آلشت /آلش=درزبان لکی به معنای //عوض کردن ، تعویض ، تبدیل //است .
و گاها با پالش می آید :
آلش پاش //که دراینجا به معنای دادوستد است . دادن وگرفتن
آلش. [ ل ِ ] ( ترکی ، اِمص ) تبدیل. تعویض.
رجوع به دهخدا
بهشت تاریخی مازندران با طبیعت بکر
این کلمه آلش وریش در ترکی به معنای داد و ستد هست
آلماق یعنی گرفتن ، آل یعنی بگیر
و حتی دهخدا نوشته که تعویض و جابجایی در ترکی هست
رجوع شود به آلش که کلمه ترکی هست 👈منبع دهخدا
الشت
به فرد یا گوسفند عقب مانده و ضعیف هم آلشتی میگویند در استان فارس.
آلشت در روستاها و شهرستانهای استان فارس هم به معنی عوض کردن است. فلان چیز را آلشت کن برام یعنی عوض کن تغییر بده.
الشت در زبان فارسی به معنای عوض کردن است.
عوض کردن یا تعویض چیزی با چیز دیگر
در گفتار لری آلِش و آلِشت به مَنای عوض و جابجا کردن می باشد.
این واژه ای در همه ی شاخه های زبان های ایرانی هست خوب است که در فارسی رسمی هم بکار گرفته شود.
درگویش زبان بختیاری واژه آلشت ( Alasht ) به معنای عوض کردن، جابجا کردن است.
دربختیاری به معنی تعویض کردن است .
گوسند مو با گوسند تو آلاشت واوی.
گوسفند من با گوسفند توعوض شد.
Alesht آلشت به کسر ( ل ) وسکون ( ش، ت ) در زبان بختیاری به معنی عوض کردن. بطور مثال
این را آلشت کن یعنی این را عوض کن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)