اقدام کردن


برابر پارسی: دست زدن

معنی انگلیسی:
act, institute, proceed, prosecute, tread, work, mount, to take action

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - کاری را پیش گرفتن دست بکاری زدن . ۲ - دلیری کردن .

جدول کلمات

مبادرت

مترادف ها

proceed (فعل)
پیش رفتن، حرکت کردن، ناشی شدن از، رهسپار شدن، اقدام کردن، پرداختن به

launch (فعل)
شروع کردن، انداختن، روانه کردن، پراندن، پرت کردن، اقدام کردن

فارسی به عربی

انطلاق , ایراد , مشروع ، اِتّخاذ القرارِ

پیشنهاد کاربران

پیشنهادِ واژه یِ "فَر ( آ ) وَرزیدن/ فَر ( آ ) وَرشتن" در زبانِ پارسی:
پیش از هر چیز باید گفت که ریختِ دیگرِ فعلِ "ورزیدن"، " وَرشتَن" بوده است؛ پس همچنین خواهیم داشت: "ورشتن/ورز - ".
در اوستا، به گفته یِ کریستین بارتولومه، هنگامیکه پیشوندِ " فرَ:fra" با " وَرز" همراه می شود، به معنایِ "مرتکب شدن، اقدام کردن، انجام دادن" و برابر با واژگانِ آلمانیِ "begehen، verueben" است.
...
[مشاهده متن کامل]

این واژه در وَندیداد ( همچون: فرَورشته ) بکار رفته؛ در جایی که سخن از " ( یک کارِ بد و زشت را ) مرتکب شدن/ اقدام کردن" به میان آمده است.
نکته1: واژه یِ " verueben" همتایِ واژه یِ "فر ( آ ) ورزیدن" است؛ چراکه:
1. 1 - "فر/ver"
1. 2 - "ueben" نیز در اینجا به معنا برابر با " ورزیدن" است.
نکته 2: من از رویِ آگاهی واژگانِ بیگانه را بکار می برم تا برابرهایِ جایگزین برای خواننده شناخته شوند.
پَسگشت:
بنگرید به روبرگ 1377 از "فرهنگنامه ی زبانِ ایرانیِ کهن" ( کریستین بارتولومه )

اقدام کردن
مبادرت
اقدام به . . . کردن؟!!!
کارواژه ی [اقدام به . . . کردن] شاید در هر گزاره ای ( جمله ای ) که به کار می رود کارواژه ای بیهوده بوده و تنها کارایی اش دراز کردن گزاره است:
نیروهای دشمن اقدام به تیراندازی به سوی نیروهای خودی کردند.
...
[مشاهده متن کامل]

نیروهای دشمن به سوی نیروهای خودی تیراندازی کردند.
ایران برای فروش نفت خود اقدام به دور زدن تحریم ها کرد.
ایران برای فروش نفت خود تحریم ها را دور زد.
با کمی دگرش در ساختار گزاره می توان [اقدام به] را از آن کنار گذاشت.

اقدام کردن: عملکردن ، انجام دادن
برخاستن به ؛اقدام به
take steps
قیام کردن ، انجام دادن
وارد عمل شدن
دست به کاری زدن ؛ به کاری قیام کردن. مشغول آن شدن. اقدام کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) . دست در کاری زدن : عطارد دلالت دارد بر. . . به طاعت دست زدن با مکر و فریب. ( التفهیم ) . ترکمانان سلجوقی و عراق که بدانها پیوسته اند دست بکار زده اند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 506 ) .
...
[مشاهده متن کامل]

بر دل و دستت همه خاری بزن
تن مزن ودست بکاری بزن.
نظامی.
مجنون ز چنان نظاره کردن
زد دست به جامه پاره کردن.
نظامی.
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست بکاری زنم که غصه سر آید.
حافظ.

پای نهادن در کاری ؛ بدان کار دست زدن. شروع کردن به آن
دست به کار شدن
در پیش گرفتن کاری
گام نهادن
فرَنَفتَن به سکون ف در نبشته های پارسی میانه، به معنای اقدام کردن آمده است.
نمونه:
۱. برای رسیدن به فرجام بهتر در این کار، باید هرچه زودتر بِفرَنَویم.
۲. ایشان برای خشنودی پدر کشاورزشان، به کار در زمین کشاورزی فرَنَفتند.
در پارسی " فرنفتن " ، فرنفت = اقدام کرد ، فرنفشگر= اقدام کننده.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)