افله
لغت نامه دهخدا
( افلة ) افلة. [ اَ ف ِ ل َ ] ( ع ص ) ماده شیر باردار. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
پیشنهاد کاربران
"و هذا المیل یبدو أکثر ما یبدو فی التجهم الریع للعمد و الاعیان الموالین للوزارة الآفلة، و ابتسام الودیع لانصار الوزارة المقبلة"
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص ٥٧
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص ٥٧
نام کوهی است در مازندران , شهر کجور, روستای خاچک که در آن قبل از پیدایش اسلام سنگ فلز را ذوب میکردند و اولین کوره ذوب فلز در جهان شناخته میشود