افلاق

لغت نامه دهخدا

افلاق. [ اِ ] ( ع مص ) سخن شگفت و عجب آوردن شاعر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سخت فصیح شدن در شاعری. ( یادداشت مؤلف ). || سختی و بلا آوردن مرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || کار عجب و شگفت آوردن. ( یادداشت مؤلف ).

افلاق. [ اَ ] ( ع ص ) ریزه ریزه. یقال : صار البیض افلاقاً؛ ای متفلقاً؛ ریزه ریزه گردید تخم مرغ. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

سخن عجیب و شگفت انگیز آوردن شاعر
ریزه ریزه .

پیشنهاد کاربران

در سده پانزدهم میلادی، حکمران والاشی ( افلاق ) Walachia, Aflagh شهرت شخصی بنام ولاد سوم دراکول Vlad III Dracul بود که به ولاد تپس Vlad Tepes ( ولاد چهارمیخ کش ) Vlad the Impaler داشت، زیرا مخالفان خود
...
[مشاهده متن کامل]
را با این روش شکنجه میکرد. عثمانیها نیز همین عنوان او را به ترکی به کار میبردند و او را قازقلو بیگ میخواندند. ولاد تپس در حوالی سال ۱۴۳۱ عضو فرقه مخفی طریقت اژدها، Order of the Dragon به رهبری زیگیسموند Sigismund شد. این فرقه را واسلاو چهارم Vaslav امپراتور روم مقدس، و همسر دومش، باربارا چیلی Barbara Cilli برای تهاجم صلیبی علیه عثمانی ایجاد کرده بودند. ولاد در سال ۱۴۳۷ حکمران والاشی شد و والاشها او را دراکول ( اژدها ) و پسرش، ولاد چهارم را دراکولا Dracula ( پسر اژدها ) نامیدند. واژه دراگون ( دراکول ) به معنی شیطان نیز هست و مردم بیشتر این معنا را مدّ نظر داشتند. امروزه قلعه دراکولا یکی از جاذبه های توریستی کشور رومانی است/ زرسالاران یهود، جلد پنجم.