افلات
لغت نامه دهخدا
افلات. [اِ ] ( ع مص ) فوت شدن چیزی. || گذاشتن. || فوت کردن. لازم و متعدی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || بجستن و بجهانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). برستن و برهانیدن. ( المصادرزوزنی ). جستن. انفلات. ( یادداشت مؤلف ) :
فلایومن علی من افلت من
اولئک من الموت الموت ان یقع.
پیشنهاد کاربران
بجستن، فرار کردن|
". . و فکر فی طیق آخر لا یستطیع منه الافلات"
یومیات نائب فی الاریاف، لتوفیق الحکیم، ص54
". . و فکر فی طیق آخر لا یستطیع منه الافلات"
یومیات نائب فی الاریاف، لتوفیق الحکیم، ص54