افغان کردن

لغت نامه دهخدا

افغان کردن. [ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ای خدایا گفتن به استغاثه. زاری کردن. ناله کردن :
بانگ بردارند و بخروشند بر امید خورد
چون حدیث جو کنی بیشک خران افغان کنند.
ناصرخسرو.
مطرب همی افغان کند که می خور
ای شاه که این جشن خسروان است.
ناصرخسرو.
گر عیب من ز خویشتن آمد همه
از خویشتن به پیش که افغان کنم.
ناصرخسرو.
خسروا عدل تو جاییست که از چنگل باز
هیچ تیهوبچه در ملک تو افغان نکند.
مجیرالدین بیلقانی.
میترسم از این کبود زنجیر
کافغان کنم آن شود گلوگیر.
نظامی.
در نهان جان از تو افغان می کند
گرچه هرچه گوئیش آن میکند.
مولوی.

فرهنگ فارسی

ای خدایا گفتن به استغاثه . زاری کردن

پیشنهاد کاربران

برای ریشه واژه افغان یا فغان، بمعنی فریاد و ناله کردن، ریشه شناسان نظر های مختلفی دارند که دو نمونه آن در نمودار های زیر نشان داده شده. در یک مورد ریشه نیا هند و اروپایی swenH بمعنی صدا کردن پیشنهاد شده و در مورد دوم ریشه نیا هند و اروپایی g�l بمعنی آواز خواندن پیشنهاد شده.
...
[مشاهده متن کامل]

در هر حال، همانطور که در هر دو نمودار مشخص شده، هر دو ریشه هند و اروپایی هستند و از مسیر زبانهای ایرانی به فارسی رسیده اند.

افغان کردنافغان کردن
اولچک