اغوش مادر

پیشنهاد کاربران

بدیع و شان کز آینه ترنج دل را بُگشاید،
بدین سو آغوش مادر هم بر آید،
سپس وطن دگرباری اندر نهان کند،
سپاس بی کرانش هم درب جان کند،
من وداع مدانم هرگز اندر نهان این تنم،
کز غنچه بگشاید سرور برین جگرم،
...
[مشاهده متن کامل]

ورد و مورود و چمن اندر نهان،
که خاور بیند دگرباری راز جنان،
چم که راست کز مطلوب راز عشقش هم نهد،
منی که پر اندر نهان دارم او مرا چشمش دهد،
برگ ها را هم بر دوشم نهی اندر کمین،
کس دگرش کند مرا فقط راز باب امین،
من ز مادر آمدم اندر نهان،
تا که بینم شهاده ای دگر درب جان،
چم ورا درب دهان شاه است،
عیسی بن مریم مرا دگرباری هم درب ماه است…