اغتشاش
/~eqteSAS/
مترادف اغتشاش: آشوب، انقلاب، بلوا، تنش، شورش، قیام، نهضت، بلبشو، هرج ومرج، جنجال، سروصدا، همهمه، اختلال، پریشانی
متضاد اغتشاش: آرامش
برابر پارسی: آشفتگی، شورش
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) آشفتن آشفته شدن . ۲ - ( اسم ) آشفتگی .جمع : اغتشاشات . یا اغتشاش حواس . پراکندگی اندیشه پریشانی اندیشه . یا اغتشاش خاطر . آشفتگی حواس .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. شورش، ایجاد بی نظمی در مخالفت با حکومت.
۳. [قدیمی] پیدا شدن غل و غش و آلودگی در کسی یا چیزی.
واژه نامه بختیاریکا
مترادف ها
ژولیدگی، حیرت، بهت، گیجی، اغتشاش، سرگشتگی، سردرگمی، درهم ریختگی، بی ترتیبی، تحیر
ژولیدگی، سرافکندگی، پریشانی، گیجی، اغتشاش، دست پاچگی، درهم و برهمی، اغفال، اشتباهی گرفتن، اسیمگی
ژولیدگی، اغتشاش، بی نظمی، درهم و برهمی
تلاطم، اشفتگی، اشوب، اغتشاش، گردنکشی
اشفتگی، کاوش، اغتشاش، تحقیق، جستجو، بازرسی کشتی
هرج و مرج، اغتشاش، بی نظمی، بی قانونی، بی ترتیبی سیاسی، خودسری مردم
هرج و مرج، اغتشاش، سخن پر قیل و قال، شلوغی، بنای شگرف، طرح خیالی
جنبش، اشوب، اغتشاش، اضطراب، هیاهو
اشوب، اغتشاش، فتنه، طغیان، شورش
تلاطم، اشفتگی، اشوب، اغتشاش، گردنکشی
اشفتگی، اغتشاش، مشاجره، جنجال
اشفتگی، اغتشاش، درهم و برهمی
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
بله جناب حامد، قرآن سوزی، مسجد سوزی، انسان سوزی! کشتن کودک سه ساله و مردم بی گناه از نظر شما اعتراض است.
بریدن دست نوجوانِ بسیجی به جرم بسیجی بودن اعتراض است. بریدن سر انسان ها به جرم معترض نبودن، اعتراض است!
بریدن دست نوجوانِ بسیجی به جرم بسیجی بودن اعتراض است. بریدن سر انسان ها به جرم معترض نبودن، اعتراض است!
اغتشاش. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) خیانت پذیرفتن یا گمان غش و خیانت نمودن چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . مقابل نصیحت پذیرفتن یا گمان غش بردن بچیزی یا خائن شمردن. استغشاش : اغتشه و استغشه ؛ ضد انتصحه و استنصحه او ظن به الغش اوعده غاشا. ( از اقرب الموارد ) . || ( اِمص ) مأخوذ از تازی. درهم شدگی کارها و آمیختگی آنها. شورش فتنه. هنگامه. طغیان و نافرمانی. ( ناظم الاطباء ) .
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
ناآرامی. شلوغی. بهم ریخته. سخت. نا به سامان. بیسامانی:اغتشاش.
آشوب،
به راستی که بودنِ چنین واژگان ناهنجاری مانند اغتشاش و. . . در زبان پارسی مایه شگفتی ست!
به راستی که بودنِ چنین واژگان ناهنجاری مانند اغتشاش و. . . در زبان پارسی مایه شگفتی ست!
اغتشاش= کینه آفرینی، سیه روزآفرینی، غش آفرینی، کینتارش، غشتارش
برگرفته از فرهنگ نامه ( ( چیلو ) ) .
اسل شناسی واژگان فارسی از ( ( زبان روزمره ) ) و ( ( زبان سازی دیرینه و نو ) ) .
نویسنده: امیرمسعودمسعودی مسعودلشکر نجم آبادی.
#آسانیک گری
برگرفته از فرهنگ نامه ( ( چیلو ) ) .
اسل شناسی واژگان فارسی از ( ( زبان روزمره ) ) و ( ( زبان سازی دیرینه و نو ) ) .
نویسنده: امیرمسعودمسعودی مسعودلشکر نجم آبادی.
#آسانیک گری
اغتشاش:برهم ریختگی
این واژه به گمانم با واژه غش همخانواده است و واژه غش نیز ایرانی است نه عربی .
آل و آشوب
آشفتگی، آشوب، بلبشو، پریشانی، هرج و مرج، همهمه
از برابرهای پارسی یاد شده در بالا، واژه های �شورش�، �تنش� و �جنجال� را نارسا می دانم؛ همچنین واژه ی �انقلاب� به آرش جاافتاده ی آن در فرهنگ و زبان پارسی را نادرست می دانم.
از برابرهای پارسی یاد شده در بالا، واژه های �شورش�، �تنش� و �جنجال� را نارسا می دانم؛ همچنین واژه ی �انقلاب� به آرش جاافتاده ی آن در فرهنگ و زبان پارسی را نادرست می دانم.
انارشی
ناامنی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)