اظل

لغت نامه دهخدا

اظل. [ اَ ظَ ل ل ] ( ع اِ ) شکم انگشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). شکم انگشت. قسمت نزدیک جلو قدم از بیخ ابهام تا بیخ خنصر یا شکم انگشت نزدیک پشت قدم. ( از متن اللغة ). || شکم سپل شتر.ج ، ظُل ، شذوذاً. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). عجاج در قول خود: تشکو الوجی من اظلل و اظلل ، بفک ادغام خوانده جهت ضرورت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). اَظَل شتر؛ درون سپل آن. ج ، ظُل و آن شاذ است زیرا کلمه اسم است نه صفت. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). زیر سَوَل اشتر. ج ، اَظَلات ، اظلال ، اظالل. ( مهذب الاسماء ).

اظل. [ اَ ظَل ل ] ( ع ن تف ) سایه دارتر.
- امثال :
اظل من حجر ( لکثافته ). ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

سایه دار تر اظل من حجر

پیشنهاد کاربران

إِلَهِی کَأَنِّی بِنَفْسِی وَاقِفَهٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ أَظَلَّهَا حُسْنُ تَوَکُّلِی عَلَیْکَ ( فرازی از مناجات شعبانیه )
خدایا! گویی من با همه هستی ام در برابرت ایستاده ام، درحالی که حسن اعتمادم بر تو، بر وجودم سایه افکنده است،
...
[مشاهده متن کامل]

نکته:
ضمیر مفرد مؤنث متصل منصوبیِ" ها" در أَظَلَّهَا که مفعولٌ به برای أَظَلَّ محسوب می شود در عبارت إِلَهِی کَأَنِّی بِنَفْسِی وَاقِفَهٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ أَظَلَّهَا حُسْنُ تَوَکُّلِی عَلَیْکَ، به نَفْسِی برمی گردد. حُسْنُ تَوَکُّلِی فاعل فعل أَظَلَّهَا می باشد.