اظل
لغت نامه دهخدا
اظل. [ اَ ظَل ل ] ( ع ن تف ) سایه دارتر.
- امثال :
اظل من حجر ( لکثافته ). ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
إِلَهِی کَأَنِّی بِنَفْسِی وَاقِفَهٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ أَظَلَّهَا حُسْنُ تَوَکُّلِی عَلَیْکَ ( فرازی از مناجات شعبانیه )
خدایا! گویی من با همه هستی ام در برابرت ایستاده ام، درحالی که حسن اعتمادم بر تو، بر وجودم سایه افکنده است،
... [مشاهده متن کامل]
نکته:
ضمیر مفرد مؤنث متصل منصوبیِ" ها" در أَظَلَّهَا که مفعولٌ به برای أَظَلَّ محسوب می شود در عبارت إِلَهِی کَأَنِّی بِنَفْسِی وَاقِفَهٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ أَظَلَّهَا حُسْنُ تَوَکُّلِی عَلَیْکَ، به نَفْسِی برمی گردد. حُسْنُ تَوَکُّلِی فاعل فعل أَظَلَّهَا می باشد.
خدایا! گویی من با همه هستی ام در برابرت ایستاده ام، درحالی که حسن اعتمادم بر تو، بر وجودم سایه افکنده است،
... [مشاهده متن کامل]
نکته:
ضمیر مفرد مؤنث متصل منصوبیِ" ها" در أَظَلَّهَا که مفعولٌ به برای أَظَلَّ محسوب می شود در عبارت إِلَهِی کَأَنِّی بِنَفْسِی وَاقِفَهٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ أَظَلَّهَا حُسْنُ تَوَکُّلِی عَلَیْکَ، به نَفْسِی برمی گردد. حُسْنُ تَوَکُّلِی فاعل فعل أَظَلَّهَا می باشد.