اضطرام
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. فرارسیدن پیری، سفید شدن موی.
پیشنهاد کاربران
و قد هدأت فی نفسه تلک الثورة التی کانت تضطرم و تعتله منذ دخوله
منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٩٩
منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٩٩