منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه آشغال از ریشه ی دو واژه ی آش و کال فارسی هست
و این واژه در عربی نیست چون عربی نیست ولی واژه ی زباله عربی هست در تمام لغت نامه واژه زباله عربی ولی آشغال طبق لغت نامه فارسی گفته شده چیزی پایین گفتم اشتباه هست از ریشه ی واژه شغل عربی این واژه نیست در تمام واژه معتبر مثل لغت نامه دهخدا و فرهنگ فارسی
... [مشاهده متن کامل]
و فرهنگ معین
فرهنگ عمید و گفته
فرهنگ واژه های سره
واژگان مترادف و متضاد
نگفتند این واژه عربی هست بلکه گفتند واژه ی زباله عربی هست چنین ویکی واژه گفته این واژه فارسی هست این واژه از دو واژه ی فارسی ساخته شده هست
واژه زباله
معادل ابجد 45
تعداد حروف 5
تلفظ zobāle
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [عربی: زبالَة]
مختصات ( زُ لِ ) [ ع . زبالة ] ( اِ. )
آواشناسی zobAle
الگوی تکیه WWS
شمارگان هجا 3
منبع لغت نامه دهخدا
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
مردم، مردم آشغال ساز
بی رودرواسی
مردم یعنی همین من وشمایی هستیم که از ارزش انرژی ناآگاهیم یا خودمون را به بی خیالی می زنیم، به سادگی و بی رویه بنزین دود می کنیم توی ششهای خودمون و بچه هامون،
حاضریم همینجور به سادگی دود مازوت و گازوئیل نیروگاه برق و. . را بکشیم توی سروکله مون اما اندکی برق و گاز رو درست مصرف نکنیم، نمی خواهیم مسافت های کوتاه چند کیلومتری را با دوچرخه برویم به این بهانه که هوا آلوده ست، خب مقصر این آلودگی هم که خودروهای خودمونه!
... [مشاهده متن کامل]
شهرها از تهی شدن سفره های آب زیرزمینی دارند فرونشست می کنند بازم برخی شلنگ آب آشامیدنی رو روی خودرو یا توی باغچه شون گذاشته اند یا دو ساعت زیر دوش!
تو این گرونی هنوز بازهم برخیها مواد خوراکی مانند نون و میوه و بازمانده ی خوراکشون تبدیل به آشغال و در پی آن شیرابه ی بسیار آلوده توی کوچه ها میشه!
در بسیاری از کشورها کاربرد کیسه های پلاستیکی به خاطر آسیب های زیست محیطی فراوونی که داره یا ممنوعه یا هزینه ی بالا داره ولی در کشور ما یه کالای دم دستی بی ارزش به شمار میاد که باید گوله اش کنی بندازیش تو آشغالا که کامیون پاکبان بیاد ببره! اونوقت تا شعاع کیلومترها در بیرون شهر به هر بوته و خاری که نگاه می کنی کیسه پلاستیکی چسبیده که تا صدها سال دیگه هم از بین برو نیست.
آشغالامونم که ولو شده در جنگل و کوه و دریا و بیابون، ادعای فرهنگ هم که کشیده سر به آسمون!
خودمونیم که داریم تیشه به ریشه ی خودمون می زنیم.
چپانش
لری بختیاری
روها:اشغال
بوگَه:زباله دانی، اشغالگاه
آشغال واژه ای است پارسی، برابر با خاکروبه و پَسماند.
در عربی به آن نُفایة یا زُبالة میگویند.
در انگلیسی هم Trash, Rubbish, Garbage, Leftovers, Debris
واژه آشغال. فضول چیزی :آشغال سبزی. آشغال کلّه. || سقط. نابکار. افکندنی. آخال. آشخال. خاش و خش. خش و خاش. خاشک. خاشاک. خاش و خماش. خماشه. خماش. آقال. داس و دلوس. حثاله. خس. || دَم ِ جارو. خاکروبه. قمامه.
منبع لغت نامه دهخدا
واژه آشغال
معادل ابجد 1332
تعداد حروف 5
تلفظ 'āšqāl
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) ‹آشخال، آخال› [عامیانه]
مختصات ( اِ. )
آواشناسی 'ASqAl
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
فرهنگ عمید
... [مشاهده متن کامل]
واژه آشغال دربارش نوشتم فارسی است.
چیز ی که پایین نوشتم اشتباه درباره واژه درست نوشتم عربی است.
اشغال . [ اِ ] ( ع مص ) در کار داشتن کسی را. لغت ردی است یا کم یا جید و فصیح . ( منتهی الارب ) . و آن لغتی جَیّد و بقولی ردی است . در ردی بودن این لغت گویند صاحب بن عباد بعامل خویش که در نامه ای نوشته بود: ان رأی مولانا ان یأمر باشغالی ببعض اشغاله فعل . پاسخ داد: من کتب لاشغالی لایصلح لاشغالی . رجوع به معجم الادباء ج 2 ص 322 و همین لغت نامه ذیل صاحب بن عباد شود.
... [مشاهده متن کامل]
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
واژه اِشغال
واژه اشغال
معادل ابجد 1332
تعداد حروف 5
تلفظ 'ašqāl
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [عربی، جمعِ شُغل]
مختصات ( اِ ) [ ع . ] ( مص م . )
آواشناسی 'eSqAl
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
واژگان مترادف و متضاد
منبع عکس فرهنگ فارسی عمید. بنده چیز پایین درباره این واژه یعنی آشغال فرستادم اشتباه در این و فرهنگ نگفت این واژه عربی است واژه آشغال از ریشه واژه ی آخال که خود این واژه هم از ریشه ی واژه فارسی آختن است و واژه ی زباله عربی صد در صد است.
... [مشاهده متن کامل]
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
واژه زباله
معادل ابجد 45
تعداد حروف 5
تلفظ zobāle
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [عربی: زبالَة]
مختصات ( زُ لِ ) [ ع . زبالة ] ( اِ. )
آواشناسی zobAle
الگوی تکیه WWS
شمارگان هجا 3
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
اشغال
پارسی یا عربی:عربی
برابر پارسی:جا گرفتن
اشغال از تکرر عبارت آت اشغال مشتق شده که ات و اتیق به معنای زباله و دور ریز می باشد
آخال
واژه اشغال
معادل ابجد 1332
تعداد حروف 5
تلفظ 'ašqāl
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [عربی، جمعِ شُغل]
مختصات ( اِ ) [ ع . ] ( مص م . )
آواشناسی 'eSqAl
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
به چنگ آوردن، به چنگ آوری به جای اِشغال
آش یک واژه ی سنسکریت است نه ترکی.
ساختار واژه های ترکی ریشه پسوند است نه ترکیب دو تکواژ/ حتی اگر واژه ای را مضاف و مضاف الیه بدانیم باز با واژه ی آشغال جور درنمی آید ( چون معنی میشود �بمان سوپ!� )
... [مشاهده متن کامل]
ضمنا در مقدمه کتاب دیوان اللغات محمود کاشغری در قرن پنجم می خوانیم که وی تمام بیابان های ترکستان را گشت که حتی یک واژه از ترکی باقی نماند. بنابراین هر آنچه از کلمات ترکی نامیده می شود و در آن کتاب نیست قطعا ترکی نیست.
آشغال = آش غال = آش قال با این کلمات عربی ( فقط تشابه لفظی یا نوشتاری ) اشتباه نگیر:
أشغال جمع شُغل
السجن مع الاشغال الشاقة
دائرة الأشغال العامّة = سازمان کار
إشتغال: کارمند شدن
مشغُول: سَرَ کار، گرفتار، درحال کار، شُغل دار، دستش بنده . . .
... [مشاهده متن کامل]
إشغال:تصرّف کردن، احتلال . . .
- - - - - - - - -
معانی واژه های عربی وفارسی درهم نکنید وجدا کنید.
آشغال: ۱. خاشاک، خاکروبه، آخال ۲. به - دردنخور، بنجل، نابه - کار، پرتکردنی، افکندنی، دورریختنی ۳. [ناسزا] ( فرد ) بی - ارزش و پست
آشغال تورکی هست و در واقع املای درست آن آشقال هست
آش به معنی سوپ و غذاهای آبکی و قال به معنی باقیمانده. خود آش هم یک کلمه ی تورکی هست
آشپز هم در واقع آشباز بوده که در فارسی بصورت آشپز در اومده
باز از ریشه ی بازلیخ یا بازلیق به معنای علاقه مندی است
زباله واژه پارسی است عربی آن آشغال است در زبان ترکی هم آشغال گفته می شود
تسخیر کردن
تغییر یافته آخال فارسی هست
خال یا همون خوال به معنی پاک میباشد که وجود پیشوند الف منفی ساز به آن معنی ناپاک میدهد
واژه خالص نیز همون خوالست پارسی که از
خوال= پاک
ست= ترین، مانند est در زبان انگلیسی
خالص= خوالست= پاکترین
اِشغال عربی است و به معنی تصرف کردن ولی آشغال یک کلمه ترکی است که از دو بخش آش غال ( قال ) تشکیل شده است. آش به معنی غذا در ترکی است ( آشپز و آش به معنی سوپ هم از این کلمه مشتق میگیرد ) و غال ( قال ) به
... [مشاهده متن کامل] معنی باقی مانده یا پسمانده است در کل معنی پس مانده غذا را میدهد ولی امروزه این کلمه را به هر پسمانده ای اعم از پلاستیک و فلز و غذا و . . . . به کار میبرند. در ضمن معادل فارسی این لغت زباله است.
آشغال واژه ای فارسی و همریشه با شغال و به معنای زباله
اشغال کلمه ای تورکی است و در اصل به صورت اشقال می باشد که از دو جزئ اش یعنی سوپ و غذای ابکی و قال به معنی ماندن گرفته شده و در کل به معنی ته ماند غذاست که بعداا به همه زباله ها گفته شده است
معنی اشغال :تصرف یا گرفتن
آشغال : آش غال
آش: غذا آشپز: کسی که غذا می پزد.
غال در اصل قال: از فعل قالماق در ترکی می آید. قالماق یعنی باقی ماندن. قال یعنی باقیمانده.
آشغال: باقیمانده غذا
پارسیِ سَرِه برای واژهٔ عربیِ اِشغال ( Eshghaal ) :
* هَگیدن ( hAgidan )
گویا پیوند دارد با واژگانی از گویش های سرخسی، تَبَری، گیلکی، سمنانی ووو، واژگانِ: هاگِتَن، هاگیتَن، هَگیتُن، هاتَن، ووو
( پیشنهادِ اُستاد حیدری ملایری، اَختَر گیتیک دان )
اِشغال از ریشه شغل است در معنای تصرف در واقع همان جایی یا سر زمینی را تحت شغل و مشغولیت خود درآوردن است
اشغال:
به کسر اول و سکون دوم در عربی فصیح به کار نرفته است و از این رو بعضی از ادبا استعمال آن را درست نمی دانند. اما اشغال در نوشتار و گفتار امروزه ی فارسی چندان متداول است که دیگر نمی توان آن را غلط انگاشت. با این همه کسانی که از استعمال اشغال کردن پرهیز دارند می توانند مترادف های متعدد آن را به کار ببرند، مانند تصرف کردن، متصرف شدن، به تصرف درآوردن، تسخیر کردن، مسخر کردن و جز اینها.
... [مشاهده متن کامل]
( غلط ننویسیم ، ابوالحسن نجفی ، چاپ نهم ۱۳۷۸ ص ۲۷. )
جایی را به زور گرفتن.
معنی کلمه ی اشغال یعنی تصرف ، تسخیر
اشغال : کف ، زائده ، اقامت
در تصرف داشتن
تسخیر یا تصرف
تصرف بی اجازه
یعنی آلودگی
آخال، خاشاک، خاکروبه، زباله، سقط، کثافت، مزبله، بدردنخور، بنجل، فاسد، منحرف
مشغول ساختن یا جایی را تصرف کردن
Rubbish
گرفتن جایی
اشغال به معنای محاصره کردن است
تصارف
Trash
دست افکنی
"اشغال" یک پله بالاتر از "دست اندازی" ( تجاوز ) است. از این رو برابر واژه "اشغال"، "دست افکنی" پیشنهاد می شود.
در زبان ترکی استانبولی می شود: چوپ
( = گرفتن، تصرف ) این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
داگیر، جیگا، دابَر، مِژول ( کردی )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٦)