اش ولاش

/~ASolAS/

فرهنگ عمید

( آش ولاش ) ۱. [عامیانه] متلاشی، ازهم پاشیده.
۲. [عامیانه] مرداری که از هم پاشیده و متلاشی شده.
۳. زخم و جراحت که پر از چرک شده باشد.
۴. مضطرب، بسیارناراحت.

گویش مازنی

( آش ولاش ) /aasholaash/ له شده له

واژه نامه بختیاریکا

( آش و لاش ) گیش و گاش

پیشنهاد کاربران

آش و لا ش: صفت، [گفتاری] پاره پاره، از هم دریده، متلاشی ( صورت جوان بیچاره آش و لاش بود )
( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )
آش و لاش: [عامیانه، کنایه ] به کلی متلاشی شده، له ولورده.

بپرس