�اسفالت شدن� در زبان محاوره ای فارسی یعنی له شدن، خرد شدن، نابود شدن یا از پا افتادن، اغلب به صورت اغراق آمیز و برای بیان شدت فشار، ضربه، خجالت یا شکست به کار می رود.
مثال ها:
از خجالت: �وقتی همه فهمیدن من اشتباه کردم، اسفالت شدم�
... [مشاهده متن کامل]
از ضربه یا فشار: �تو امتحان ریاضی اسفالت شدم�
از بدبیاری: �این هفته همه چیز خراب شد، واقعاً اسفالت شدم�
یعنی تقریباً هیچ شانسی برای مقاومت نداشتی و همه چیزت له شد.
Chatgpt
مثال ها:
از خجالت: �وقتی همه فهمیدن من اشتباه کردم، اسفالت شدم�
... [مشاهده متن کامل]
از ضربه یا فشار: �تو امتحان ریاضی اسفالت شدم�
از بدبیاری: �این هفته همه چیز خراب شد، واقعاً اسفالت شدم�
یعنی تقریباً هیچ شانسی برای مقاومت نداشتی و همه چیزت له شد.
آسفالت شدن: پوشانده شدن سطحی با آسفالت. ( کوچه ما هم آسفالت شد. )
( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )
( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )