استعلا

/~este~lA/

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) بلندی خواستن بلند گردیدن . ۲ - بر بلندی بر آمدن . ۳ - برتری جستن رجحان جستن . ۴ - بزرگوار شدن . ۵ - ( اسم ) بلندی رفعت .

فرهنگ عمید

۱. برتری.
۲. غلبه، چیرگی.

پیشنهاد کاربران

استعلاء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بلند گردیدن روز. ( منتهی الارب ) . || بلند شدن . ( تاج المصادر بیهقی ) ( غیاث ) . بلندی . بزرگوار شدن . ( غیاث ) . علو. ( زوزنی ) . تعالی . ارتفاع : و علی للاستعلاء ابوعلی با گوشه ای نشست تا رایات ناصرالدین . . . رسید روی بخدمت نهاد و بمتابعت رایات او استعلا جست . ( ترجمه ٔ تاریخ یمینی ) . || برآمدن بر چیزی . ( منتهی الارب ) . بر زبر شدن . || بر بلندی بر کردن . ( منتهی الارب ) . || بر کسی غالب شدن . چیره گشتن بر. غلبه . غلبه کردن کسی را. ( تاج المصادر بیهقی ) . تسلط : خردمندان در جال . . . توانائی و استعلا از جنگ عزلت گرفته اند. ( کلیله و دمنه ) . چون کار او در استیلاء و استعلا بغایت رسیدجملگی بلاد و دیار خراسانرا بتصرف گرفت . ( ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 111 ) . چون استاد ابوعلی بجرجان رسید و استیلای اوباش و استعلای اراذل دید. . . ( ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 105 ) . || برتری جستن . برتری گرفتن .
...
[مشاهده متن کامل]

- استعلا جستن ؛ تفوق یافتن .
- استعلا داشتن ؛ تفوق .
|| استعلاء در اصطلاح احکامی چند قسم باشد و قویتر از همه آنست که یکی از دو کوکب که قران کنند نزدیکتر باشد بیکی از ذروتین یعنی ذروه ٔ تدویریا ذروه ٔ اوج . بودن کوکبی در برج دهم نسبت به کوکبی دیگر. مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: الاستعلاء؛ لغةً عدّالنفس عالیاً، کما مر فی لفظ الامر. و عندالمنجمین و اهل الهیئة یطلق علی ازدیاد بُعد الکوکب علی بُعده الاوسط. و یقابله الانخفاض و هو انتقاص بعده عنه ، ای عن بعده الاوسط. و هذا هو المشهور. و قد یسمیان بالصّعود و الهبوط ایضاً. و قد مرّ فی لفظ الصّعود. و قد یطلق الاستعلاء علی قرب احدالکوکبین المتقاربین من اوجه او ذروة تدویره اکبر من قرب الاَّخر من اوجه او ذروة تدویره ایضاً. و علی کون الکوکب فوق الارض . و علی کونه فی عاشرالطّالع او حادی عشره . و علی کونه فی عاشر کوکب آخر. او حادی عشره . و یطلق الانخفاض علی مقابلات هذه المعانی الاربعة. کذا ذکر عبدالعلی البیرجندی فی شرح التذکرة فی بحث النظائر - انتهی . || حروف استعلاء:
حرف استعلا همانا هفت باشد بی خلاف
صاد و ضاد و طا و ظا پس خا شناس و عین و قاف .

فرارَوی
فراروی، فراروندگی
استعلا= تَرافرازَندگی
استعلایی= تَرافرازنده
ترافرازَندگی
استعلا /'este'lā/
فرهنگ فارسی عمید
( اسم مصدر ) [عربی: استعلاء] [قدیمی] ۱. برتری.
۲. غلبه؛ چیرگی.
فراروند, فراروندگی معادل فارسی برای کلمه ی استعلا راپیشنهادمی کنم.