استذکار

لغت نامه دهخدا

استذکار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) اذّکار. تذکر. تَذکیر. ذِکری. یاد گرفتن خواستن. ( زوزنی ). || یاد گرفتن. || درس گفتن. || نگاه داشتن. ( منتهی الارب ). || استذکار کسی یا چیزی ؛ یاد گرفتن. || اِرتمام.

فرهنگ فارسی

یادکردن، یاد آوردن، یادگرفتن ، یاد آوری
۱ - ( مصدر ) بادکردن . ۲ - ( اسم ) یاد آوری یاد کرد . جمع : استذکارات .

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) یاد کردن . ۲ - (اِمص . ) یادآوری ، یاد کرد. ج . استذکارات .

پیشنهاد کاربران

بپرس