استبعاد
/~este~bAd/
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دور شمردن بعید دانستن .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. دوری کردن، دور شدن، دوری.
مترادف ها
دوری، استبعاد، عدم احتمال، حادثه یا امر غیر محتمل
دوری، استبعاد، عدم دسترسی، دستنارسی
پیشنهاد کاربران
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمود که: هر که زیارت کند قبر فرزند من علی ( امام رضا علیه السلام ) را او را نزد خدای تعالی ثواب هفتاد حج مقبول بوده باشد راوی استبعاد کرد و گفت هفتاد حج مقبول حضرت فرمود که بلی هفتاد هزار حج گفت هفتاد هزار حج فرمود که چه بسیار حجی باشد که مقبول نباشد.
... [مشاهده متن کامل]
[راوی استبعاد کرد و گفت:راوی بعید شمرد آن را و گفت]
... [مشاهده متن کامل]
[راوی استبعاد کرد و گفت:راوی بعید شمرد آن را و گفت]
صحیح ندانستن امری
براستمرار یک رخداد درگذشته دلالت دارد. ماضی بعید استمراری
استبعادی ندارد : بعید نیست . دور نیست . ممکن است. باور پذیر است. قابل قبول است.
واژه ی استبعاد آنجایی که به چم بعید دانستن است می توان به جایش از برابرهای پارسی "گمان نداشتن" و یا "باور نداشتن" بهره گرفت.
استبعاد هم خانواده ی "بعید، تبعید، و بُعد" هست و تقریباً معنای مشترک دوری، فاصله و جدایی میدن. . . البته با وزن های متفاوت
بعید دانستن چیزی ، دور شمردن
ترساندن، دور شد
- دور شمردن