اسبه

لغت نامه دهخدا

اسبه. [ اِ ب َه ْ ] ( اِ ) مخفف اسباه است که لشکر و سپاه باشد. ( برهان ). اسپه. اسپاه. || سگ. ( برهان ). کلب. رجوع به اسپاه و سپاه شود.

فرهنگ فارسی

مخفف اسباه که لشکر و سپاه باشد .

گویش مازنی

/esbee/ سفید

پیشنهاد کاربران

اسبه یا اسباه بمعنی سگ است که چنانچه در نمودار زیر نشان داده شده از زبانهای ایرانی غربی ( مادی و پارتی ) به فارسی رسیده و ریشه آن هند و اروپایی است. از همین ریشه لغات سگ و قناری ( پرنده جزیره "سگان" ) به فارسی رسیده است.
اسبهاسبهاسبه
علامه همایی رحمه الله در تاریخ اصفهان مجلّدِ حوادث و وقایع و حکام و سلاطین ، صفحه ۲۷ میفرماید :
از لغات باقیمانده ماد کلمه ی � اسبه � بمعنی سگ است. ( اصلاً سگ بمعنی شجاع و پاسبان است و کلب را به همین مناسبت سگ گفته اند و سگستان از همین معنی اصلی است در قَریه ی معروف نزدیک قمیشه ) .
در زبان راجی دلیجانی اِسبَه به معنی سگ
در گویش تاتی ( اسبه ) یعنی سگ.