اسبل

/~osbol/

لغت نامه دهخدا

اسبل. [ اَ ب َ ] ( ع ص ) درازبروت : رجل ٌ اسبل ؛ مرد درازبروت. ( منتهی الارب ).

اسبل. [ اَ ب ُ ] ( ع اِ ) ج ِ سبیل.

اسبل. [ اُ ب ُ ] ( اِ ) ( در تداول عامه ) سِپرز. اسپرز. طحال.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - سپرز اسپرز طحال . ۲ - ورم بزرگی که در پهلو پدید آید .
جمع سبیل

فرهنگ معین

(اُ بُ ) (اِ. ) (عا. ) ۱ - سپرز، طحال . ۲ - ورمی که در پهلو بوجود آید.

پیشنهاد کاربران

از فارسی میانه "اسپرز" به معنی طحال
فارسی را باید با یاری گرفتن از همین لهجه ها ساخت، نه اینکه فارسی سنجه برود از انگلیسی و عربی وام بستاند و آن را بر دیگر گویش های فارسی که بسیار واژگان اصیل در خود نهفته دارند، تحمیل کند.
اِسبُل در گویش یزدی به معنی طحال میباشد
اِسبُل، در گویش یزدی یعنی طحال