اس باد
لغت نامه دهخدا
اسباد. [ اَ ] ( ع اِ ) جامه های سیاه. || سرهای گیاه نصی که اول روید. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
آسیا که بقوت باد بگردد
جامه های سیاه
فرهنگ معین
پیشنهاد کاربران
به کاربر خاکپور
ما تفاهمی باهم نداریم و نخواهیم داشت ( جز یک سری موضوعات اولیه، که مثلا آره ایران این مشکلات رو داره، فرهنگ ایران هم مشکلاتی داره، مثلا نژادپرستی برخی نخاله های مجازی و. . . )
حالا درباره ریشه یابی های دوباره و دوباره و دوباره تون
... [مشاهده متن کامل]
۱. پوش یا پوس ریشه است، مصدر آن پوشیدن ( پوشیتن در فارسی میانه ) یا پوستَن است.
پوسیدن به معنی پوسته پوسته شدن هم از همین ریشه است.
پوست هم اندامی است که تن را می پوشاند.
پوش بن مضارع و پوشید یا پوست بن ماضی است.
صرف فعل:
.
ماضی ( گذشته ) ساده
پوستَم پوستی پوست
پوستیم پوستید پوستند
.
ولی در فارسی گفتاری اینجوری صرف میشه
پوشیدم پوشیدی پوشید
پوشیدیم پوشیدید پوشیدند
.
مضارع ( حال ) اخباری
می پوشم می پوشی می پوشد
می پوشیم می پوشید می پوشند
.
پوشه=پوش ( ریشه ) به اضافه هکسره اسم ساز
مانند: سازه ( از ساز ) ، گریه ( از گری، مصدرش: گریستن ) ، ناله ( از نال، مصدرش: نالیدن ) ، سرفه ( از سُلف یا سُرف، مصدرش سُلفیدن است که بزرگان ما خیلی دیدم استفاده کنن ) و. . .
پوشک=پوش ( ریشه ) به اضافه اک کوچکساز
اینو که دیگه هر بچه ای میتونه که اَک تو فارسی کوچکسازه، چیش برای شما مبهمه من نمیفهمم
پوشاک همون پوشه است، هردوشون در اصل "پوشَگ" بودن، ولی یکبار این شده پوشه، یه بار شده پوشاگ یا پوشاک
همینجوری میگه پوش از ترکی اومده و میشه حجیم کردن!!! منم میگم پوش ترکی از فارسی اومده یعنی روی چیزی رو در بر گرفتن، توی پوسیدن یا پوستن هم کپک روی نون رو در بر میگیره، مشکلی هه؟!
در ضمن پوش در سانسکریت هم اومده
۲. تو مگه نگفتی "من" تورکیه چون تو میشه "سَن" ؟!؟!؟!!!!!!!!
پیش صددرصد فارسیه چون مخالفش میشه پَس
پیرتران خانواده من تو یزد به بعد از ظهر و عصر میگن پَسین، به قبلش میگن پیشین
پیش یعنی سر یه چیز یا زمان گذشته
پس یعنی ته یه چیز یا زمان آینده
پیشینیان یعنی نیاکان
پسینیان یعنی فرزندان نادیده ما
جلوی سر میشه پیش کله یا پیشانی، به عقبش میگن پس کله یا پسانی
فر هم صددرصد فارسیه چون مخالفش میشه فرو
فرارفتن یعنی مهاجرت کردن/فرار کردن
فرورفتن یعنی داخل شدن/درون شدن
فراساختن یعنی اختراع کردن
فروکاستن یعنی کم کردن
فرابستن یعنی شامل شدن ( فربند یا فروند هم از همان )
فروبستن یعنی مسدود کردن، بستن
چشم از جهان فروبست. از همینه
یادتون باشه که من هیچ اشاره ای به هندواروپایی نکردم. . . فقط دارم با شیوه ناقص خودتون به استدلال های خودتون پاسخ میدم.
۳. پوچ که اظهر من الشمسه که فارسیه! کی گفته ترکیه؟! اگر ترکی از این هم استفاده کنه صددرصد از فارسی وامش گرفته
پوچ و پوک هردو یکی هستن و هردو فارسین
ازش مصدر پوکیدن هم ساختیم یعنی از درون خالی و تهی شدن، در گفتار عامه: منفجر شدن ( چون تو انفجار هم یه چیزی از درون خالی و به بیرون میپاشه )
اسمش هم میشه پوکه، یعنی چیزی که توش پوک است.
۴. بهت گفتم که اسرائیلی ها به ۶ میگن شش عین ما
ولی شش اونها با سته عربی همریشه است ولی شش ما با شش هندی و سیکس انگلیسی
حالا دارم در کمال ناباوری میبینم داری میگی پنج همون بِشه، اگر به فرض هم یکی باشن، پنج تو گفتار ۱. ۵میلیارد آریایی زبان از جنوب هند تا کردستان دقیقا یک جور تلفظ میشه. با فایو انگلیسی و پیاتز در روسی هم همریشست.
بعد توقع دارید من با شور و اشتیاق به چنین بحث تو دیواری ای ادامه بدم! تمام استدلال هاتون رو دونه به دونه با مدرک موثق، حالا یا از تاریخ، یا از همین الان رد کردم باز حرف خودتون رو میزنید.
ترجیح میدم این بحث همینجا تموم شه بره
( ( ادامه دادنش فقط شما رو انگشت نما میکنه ) )
با اینکه به اندازه کافی استدلال دارم که حداقل پاسخ شبهات رو بدم.
ما تفاهمی باهم نداریم و نخواهیم داشت ( جز یک سری موضوعات اولیه، که مثلا آره ایران این مشکلات رو داره، فرهنگ ایران هم مشکلاتی داره، مثلا نژادپرستی برخی نخاله های مجازی و. . . )
حالا درباره ریشه یابی های دوباره و دوباره و دوباره تون
... [مشاهده متن کامل]
۱. پوش یا پوس ریشه است، مصدر آن پوشیدن ( پوشیتن در فارسی میانه ) یا پوستَن است.
پوسیدن به معنی پوسته پوسته شدن هم از همین ریشه است.
پوست هم اندامی است که تن را می پوشاند.
پوش بن مضارع و پوشید یا پوست بن ماضی است.
صرف فعل:
.
ماضی ( گذشته ) ساده
پوستَم پوستی پوست
پوستیم پوستید پوستند
.
ولی در فارسی گفتاری اینجوری صرف میشه
پوشیدم پوشیدی پوشید
پوشیدیم پوشیدید پوشیدند
.
مضارع ( حال ) اخباری
می پوشم می پوشی می پوشد
می پوشیم می پوشید می پوشند
.
پوشه=پوش ( ریشه ) به اضافه هکسره اسم ساز
مانند: سازه ( از ساز ) ، گریه ( از گری، مصدرش: گریستن ) ، ناله ( از نال، مصدرش: نالیدن ) ، سرفه ( از سُلف یا سُرف، مصدرش سُلفیدن است که بزرگان ما خیلی دیدم استفاده کنن ) و. . .
پوشک=پوش ( ریشه ) به اضافه اک کوچکساز
اینو که دیگه هر بچه ای میتونه که اَک تو فارسی کوچکسازه، چیش برای شما مبهمه من نمیفهمم
پوشاک همون پوشه است، هردوشون در اصل "پوشَگ" بودن، ولی یکبار این شده پوشه، یه بار شده پوشاگ یا پوشاک
همینجوری میگه پوش از ترکی اومده و میشه حجیم کردن!!! منم میگم پوش ترکی از فارسی اومده یعنی روی چیزی رو در بر گرفتن، توی پوسیدن یا پوستن هم کپک روی نون رو در بر میگیره، مشکلی هه؟!
در ضمن پوش در سانسکریت هم اومده
۲. تو مگه نگفتی "من" تورکیه چون تو میشه "سَن" ؟!؟!؟!!!!!!!!
پیش صددرصد فارسیه چون مخالفش میشه پَس
پیرتران خانواده من تو یزد به بعد از ظهر و عصر میگن پَسین، به قبلش میگن پیشین
پیش یعنی سر یه چیز یا زمان گذشته
پس یعنی ته یه چیز یا زمان آینده
پیشینیان یعنی نیاکان
پسینیان یعنی فرزندان نادیده ما
جلوی سر میشه پیش کله یا پیشانی، به عقبش میگن پس کله یا پسانی
فر هم صددرصد فارسیه چون مخالفش میشه فرو
فرارفتن یعنی مهاجرت کردن/فرار کردن
فرورفتن یعنی داخل شدن/درون شدن
فراساختن یعنی اختراع کردن
فروکاستن یعنی کم کردن
فرابستن یعنی شامل شدن ( فربند یا فروند هم از همان )
فروبستن یعنی مسدود کردن، بستن
چشم از جهان فروبست. از همینه
یادتون باشه که من هیچ اشاره ای به هندواروپایی نکردم. . . فقط دارم با شیوه ناقص خودتون به استدلال های خودتون پاسخ میدم.
۳. پوچ که اظهر من الشمسه که فارسیه! کی گفته ترکیه؟! اگر ترکی از این هم استفاده کنه صددرصد از فارسی وامش گرفته
پوچ و پوک هردو یکی هستن و هردو فارسین
ازش مصدر پوکیدن هم ساختیم یعنی از درون خالی و تهی شدن، در گفتار عامه: منفجر شدن ( چون تو انفجار هم یه چیزی از درون خالی و به بیرون میپاشه )
اسمش هم میشه پوکه، یعنی چیزی که توش پوک است.
۴. بهت گفتم که اسرائیلی ها به ۶ میگن شش عین ما
ولی شش اونها با سته عربی همریشه است ولی شش ما با شش هندی و سیکس انگلیسی
حالا دارم در کمال ناباوری میبینم داری میگی پنج همون بِشه، اگر به فرض هم یکی باشن، پنج تو گفتار ۱. ۵میلیارد آریایی زبان از جنوب هند تا کردستان دقیقا یک جور تلفظ میشه. با فایو انگلیسی و پیاتز در روسی هم همریشست.
بعد توقع دارید من با شور و اشتیاق به چنین بحث تو دیواری ای ادامه بدم! تمام استدلال هاتون رو دونه به دونه با مدرک موثق، حالا یا از تاریخ، یا از همین الان رد کردم باز حرف خودتون رو میزنید.
ترجیح میدم این بحث همینجا تموم شه بره
( ( ادامه دادنش فقط شما رو انگشت نما میکنه ) )
با اینکه به اندازه کافی استدلال دارم که حداقل پاسخ شبهات رو بدم.
جمع بندی
اگر افزار آردکننده گندم ( آس ) از. . .
۱. آب نیرو بگیرد=آسیاب یا آباس
.
چرا چون آسیاب گردگردی
بیاکنده به آب وباد و گردی؟
ویس و رامین
.
۲. باد نیرو بگیرد=آسباد یا باداس
... [مشاهده متن کامل]
رایج در لهجه خراسان جنوبی، آخرین جای ایران که آسباد فعال دارد به گمانم.
.
همچو پروانهٔ شکستهٔ آسبادی کهنه و متروک
هیچ چرخی را نگرداند نشاط بال و پرهایم
✏ �مهدی اخوان ثالث�
.
۳. دست نیرو بگیرد=دستاس یا آسدست
.
دست آس فلک شکست خردش
چون خرد شکست بازبردش
نظامی
.
روستاییان با این وسیله بهتر آشنایی دارند.
.
۴. خر یا دیگر چارپایان نیرو بگیرد=خراس یا ستوراس
( ستور=چارپا )
.
وانگهی پیداست چون زو فایده جمله تراست
کاین خراس از بهر تو گردد چنین بی حد و مرز
ناصرخسرو
.
در شهرهای بادخیز ایران که بیشتر سوی شرق باشند آسبادها، در خانه ها و برای کارهای روزانه دستاس، و در دیگر شهرها، اگر کهریز و قنات داشتند آسیاب و یا ستوراس داشتند.
ساخت ترکیباتی مانند "آسیاب دستی"، "آسیاب بادی"، "آسیاب آبی" نادرست است. دستاس و آسباد و آسیاب درست است.
اگر افزار آردکننده گندم ( آس ) از. . .
۱. آب نیرو بگیرد=آسیاب یا آباس
.
چرا چون آسیاب گردگردی
بیاکنده به آب وباد و گردی؟
ویس و رامین
.
۲. باد نیرو بگیرد=آسباد یا باداس
... [مشاهده متن کامل]
رایج در لهجه خراسان جنوبی، آخرین جای ایران که آسباد فعال دارد به گمانم.
.
همچو پروانهٔ شکستهٔ آسبادی کهنه و متروک
هیچ چرخی را نگرداند نشاط بال و پرهایم
✏ �مهدی اخوان ثالث�
.
۳. دست نیرو بگیرد=دستاس یا آسدست
.
دست آس فلک شکست خردش
چون خرد شکست بازبردش
نظامی
.
روستاییان با این وسیله بهتر آشنایی دارند.
.
۴. خر یا دیگر چارپایان نیرو بگیرد=خراس یا ستوراس
( ستور=چارپا )
.
وانگهی پیداست چون زو فایده جمله تراست
کاین خراس از بهر تو گردد چنین بی حد و مرز
ناصرخسرو
.
در شهرهای بادخیز ایران که بیشتر سوی شرق باشند آسبادها، در خانه ها و برای کارهای روزانه دستاس، و در دیگر شهرها، اگر کهریز و قنات داشتند آسیاب و یا ستوراس داشتند.
ساخت ترکیباتی مانند "آسیاب دستی"، "آسیاب بادی"، "آسیاب آبی" نادرست است. دستاس و آسباد و آسیاب درست است.
آس یعنی سنگ و آب هم همان آب است
آس یاب سنگی که با آب می چرخد و گندم را نرم و آرد میکند.
از بیخ و بن ساخت آمیغ هایی چون "آسیاب بادی" و "آسیاب آبی" اشتباه است، دستگاهی که سنگ را با آب می چرخاند و گندم را نرم میکند "آسیاب" و دستگاهی که این کار را با باد انجام می دهد را "آسباد" میخواندند نه آسیاب بادی!
... [مشاهده متن کامل]
آسبادهای ایرانی با همین نام آسباد و نه آسیاب بادی، هنوز در خراسان ایران زنده و پوینده اند.
آس یاب سنگی که با آب می چرخد و گندم را نرم و آرد میکند.
از بیخ و بن ساخت آمیغ هایی چون "آسیاب بادی" و "آسیاب آبی" اشتباه است، دستگاهی که سنگ را با آب می چرخاند و گندم را نرم میکند "آسیاب" و دستگاهی که این کار را با باد انجام می دهد را "آسباد" میخواندند نه آسیاب بادی!
... [مشاهده متن کامل]
آسبادهای ایرانی با همین نام آسباد و نه آسیاب بادی، هنوز در خراسان ایران زنده و پوینده اند.
آسی که با نیروی باد= آس باد " به گردش در آید . هم چنان که " آسیاب= آس آب " " آسی که با نیروی آب به گردش در آید و نیز " دستآس = دست آس " آسی که با نیروی دست به حرکت در آید و الخ