روشِ بکارگیریِ واژه یِ "اَزدا" برپایه ی زبانِ پارسیِ باستان:
"اَزدا:azdā" در زبانِ پارسیِ باستان به واژه به معنایِ "دانسته، معلوم، شناخته شده، آگاه، مطلع، متوجه، آشکار، واضح، بدیهی، مشخص، محرز و مبرهن، قطعی و مسلم" بوده است و برابر با واژگانِ آلمانیِ "kund , sicher , gewiss، offenbar، bekannt، bewusst" .
... [مشاهده متن کامل]
برپایه ی آنچه رودیگر اشمیت در پَسگشتِ شماره ی 1 آورده است، واژه یِ "اَزدا" در زبانِ پارسیِ باستان تنها بعنوان "قیدِ گُوازِشمند ( praedikatives Adverb ) " در عبارتهایِ زیر بکار رفته است:
1 - "اَزدا بَو: azdā bav" به معنای "آگاه شدن، دانستن، مطلع شدن، متوجه شدن، روشن و آشکار شدن، محرز شدن" ؛ "بودن/بَو - " در زبانهای باستانیِ ایرانی همان نقشِ فعلِ "شُدن/شو - " را در پارسیِ نو دارد؛ پس ما در زبانِ پارسیِ نو "اَزدا شُدن" را بکار خواهیم برد. از سوی دیگر، ما "اَزدا بودن" را نیز به همان معنایِ امروزی بکار خواهیم برد. "اَزدا بَو" را می توان در سنگنبشته ی نقش رستم ( DNa ) و DSab دید و برابر با "bekannt/bewusst werden " در زبانِ آلمانی می باشد.
2 - "اَزدا کوشووا:azdā kušuvā" در سنگنبشته ی DNb؛ "کوشووا" یک گونه ی دستوری ( Imperativ ) از"کَر:kar" در زبانِ پارسیِ باستان می باشد و همان "kərəšuuā" در اوستاییِ کهن و همان "kṛšvā" در ودایی است که همگی به ریشه ی "کَر:kar" به معنای "کردن" بازمیگردند؛ پس خواهیم داشت:
2. 1 - "اَزدا کَر :azdā kar" به معنای " آگاه کردن/ساختن، مطلع کردن/ساختن، روشن و آشکار کردن/ساختن"؛ "اَزدا کَر" به زبانِ پارسیِ نو به ریختِ "اَزدا کردن" می آید و برابر با "sich ) bewusst machen ) " در زبانِ آلمانی می باشد و ریختِ کُنِشیکِ ( aktivisch ) "اَزدا بَو" می باشد.
از آنجایی که "اَزدا" در پارسیِ باستان گُوازشمند بوده است، می توان آن را با فعلهایِ دیگر در زبانِ پارسیِ نو همراه ساخت و نوواژگانِ بسیاری را پدید می آورد؛ برای نمونه: اَزدا ساختن، اَزدا نمودن و. . . .
. . . . . . . . . . .
یادآوری: من واژگانِ بیگانه، چه لائوسی چه عربی چه خمری چه . . . ، را در پیامهایم بکار می برم، تا خواننده جایگزینهایِ درخور را خود پیدا نماید.
. . . . . . . .
پَسگشتها:
1 - روبرگهایِ 103، 110 ، 146 از نبیگِ "سنگنبشته هایِ پارسیِ کهنِ هخامنشیان" ( به آلمانی از رودیگر اشمیت )
2 - روبرگ 148 از نبیگِ "واژه نامه یِ شاه نبشته هایِ پارسیِ کهن" ( به آلمانی از رودیگر اشمیت )



"اَزدا:azdā" در زبانِ پارسیِ باستان به واژه به معنایِ "دانسته، معلوم، شناخته شده، آگاه، مطلع، متوجه، آشکار، واضح، بدیهی، مشخص، محرز و مبرهن، قطعی و مسلم" بوده است و برابر با واژگانِ آلمانیِ "kund , sicher , gewiss، offenbar، bekannt، bewusst" .
... [مشاهده متن کامل]
برپایه ی آنچه رودیگر اشمیت در پَسگشتِ شماره ی 1 آورده است، واژه یِ "اَزدا" در زبانِ پارسیِ باستان تنها بعنوان "قیدِ گُوازِشمند ( praedikatives Adverb ) " در عبارتهایِ زیر بکار رفته است:
1 - "اَزدا بَو: azdā bav" به معنای "آگاه شدن، دانستن، مطلع شدن، متوجه شدن، روشن و آشکار شدن، محرز شدن" ؛ "بودن/بَو - " در زبانهای باستانیِ ایرانی همان نقشِ فعلِ "شُدن/شو - " را در پارسیِ نو دارد؛ پس ما در زبانِ پارسیِ نو "اَزدا شُدن" را بکار خواهیم برد. از سوی دیگر، ما "اَزدا بودن" را نیز به همان معنایِ امروزی بکار خواهیم برد. "اَزدا بَو" را می توان در سنگنبشته ی نقش رستم ( DNa ) و DSab دید و برابر با "bekannt/bewusst werden " در زبانِ آلمانی می باشد.
2 - "اَزدا کوشووا:azdā kušuvā" در سنگنبشته ی DNb؛ "کوشووا" یک گونه ی دستوری ( Imperativ ) از"کَر:kar" در زبانِ پارسیِ باستان می باشد و همان "kərəšuuā" در اوستاییِ کهن و همان "kṛšvā" در ودایی است که همگی به ریشه ی "کَر:kar" به معنای "کردن" بازمیگردند؛ پس خواهیم داشت:
2. 1 - "اَزدا کَر :azdā kar" به معنای " آگاه کردن/ساختن، مطلع کردن/ساختن، روشن و آشکار کردن/ساختن"؛ "اَزدا کَر" به زبانِ پارسیِ نو به ریختِ "اَزدا کردن" می آید و برابر با "sich ) bewusst machen ) " در زبانِ آلمانی می باشد و ریختِ کُنِشیکِ ( aktivisch ) "اَزدا بَو" می باشد.
از آنجایی که "اَزدا" در پارسیِ باستان گُوازشمند بوده است، می توان آن را با فعلهایِ دیگر در زبانِ پارسیِ نو همراه ساخت و نوواژگانِ بسیاری را پدید می آورد؛ برای نمونه: اَزدا ساختن، اَزدا نمودن و. . . .
. . . . . . . . . . .
یادآوری: من واژگانِ بیگانه، چه لائوسی چه عربی چه خمری چه . . . ، را در پیامهایم بکار می برم، تا خواننده جایگزینهایِ درخور را خود پیدا نماید.
. . . . . . . .
پَسگشتها:
1 - روبرگهایِ 103، 110 ، 146 از نبیگِ "سنگنبشته هایِ پارسیِ کهنِ هخامنشیان" ( به آلمانی از رودیگر اشمیت )
2 - روبرگ 148 از نبیگِ "واژه نامه یِ شاه نبشته هایِ پارسیِ کهن" ( به آلمانی از رودیگر اشمیت )


