از میان رفتن


معنی انگلیسی:
dissipate, extinction, fail, failure, death, perish, vanish, wither

جدول کلمات

انقراض

پیشنهاد کاربران

از میان رفتن ؛ نابود شدن. از بین رفتن. به مجاز مردن. درگذشتن. هلاک شدن. ( یادداشت مؤلف ) :
چو رفت از میان نامور شهریار
پسر شد بجای پدر نامدار.
فردوسی.
من �از میان بروم� چون خطر شود نزدیک
تو چون کنی که تو را قدرت پریدن نیست ( پروین اعتصامی )
برخاستن
چون مال مباح گردد ، مهتری و کهتری از جهان برخیزد
از میان شدن ؛ از میان رفتن :
یوسفی از برادران گم شد
آفتاب از میان انجم شد.
خاقانی.
انتفا. .
سوخت شدن
فراموش شدن

بپرس