از زبان رفتن

پیشنهاد کاربران

از زبان رفتن ، یا از زبان بیرون رفتن ؛ گفته شدن. بر زبان رفتن. بر زبان جاری شدن. ( یادداشت مؤلف ) :هر چه از زبان شکربار آن مهتر بیرون رفت همه نیکو رفت. ( قصص الانبیاء ص 229 ) .
از زبان رفتن ؛ سخنی گفتن که دل را از آن خبر نیست :
هرچ از زبان رود نرسد بیش تا بگوش
در دل نرفت هر سخنی کان ز جان نخاست.
کمال اسماعیل.

بپرس