اریب

/~orib/

مترادف اریب: بخرد، خردمند، دانا، عاقل، فاضل، فرزانه | کژ، محرف، معوج، منحرف، مورب

متضاد اریب: نادان | راست

معنی انگلیسی:
bevel, cater-cornered, diagonal, oblique, slant, slantwise, bias, sagacious, shrewd, skew

لغت نامه دهخدا

اریب. [ اَ ] ( ع ص ) خردمند. ( صراح ) ( مهذب الاسماء ). بخرد. عاقل. ( آنندراج ) ( کنز اللغات ). زیرک. دانا. ( وطواط ) ( آنندراج ). اَرِب. ج ، ارباء. ( مهذب الاسماء ): ادیبی اریب.

اریب. [ اُ ] ( ص ) محرف. ( جهانگیری ) ( برهان ). کج. منحرف. قیقاج ( بترکی ). ( برهان ). اُریف. اریو. ( رشیدی ). وریب و این اریب اصل کلمه مُورب عرب است ، یا هر دو زبان این کلمه را داشته اند و مؤلف غیاث اللغات گوید: این [ کلمه ] اماله وراب است بعد ابدال واو بهمزه :
سر بتاب ازحسد و گفته پر مکر و دروغ
چرب کن مغز و مخر جامه پرکوس و اریب.
ناصرخسرو.
|| ( اِ ) کجی. کج رفتن. ( غیاث ) :
یک قدم چون رُخ ز بالا تا نشیب
یک قدم چون پیل رفته در اریب.
مولوی.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) محرف کج منحرف قیقاج . ۲ - ( اسم ) کجی .

فرهنگ معین

( اُ ) [ ع . ] (ص . )۱ - منحرف ، کج . ۲ - کجی .
( اَ ) [ ع . ] (ص . ) خردمند، زیرک ، دانا.

فرهنگ عمید

۱. کج، خمیده.
۲. (قید ) به صورت کج: کمد را اریب گذاشته بود.
* بر (به ) اریب: [قدیمی] (قید ) به صورت مایل و کج: یک قدم چون رخ ز بالا تا نشیب / یک قدم چون پیل رفته بر اریب (مولوی: مجمع الفرس: اریب ).
عاقل، خردمند، دانا.

فرهنگستان زبان و ادب

{biased} [آمار، ریاضی] ویژگی یک برآوردگر که امید ریاضی آن برابر با مقدار پارامتر مورد برآورد نباشد

گویش مازنی

/erib/ مایل – اریب - کج

جدول کلمات

مورب

مترادف ها

thwart (صفت)
کج خلق، اریب، انسداداریب

diagonal (صفت)
مورب، اریب، قطری

oblique (صفت)
منحرف، مورب، غیر مستقیم، مایل، اریب، ضمنی، حاده یا منفرجه

skew (صفت)
منحرف، مورب، اریبی، نامتوازن، اریب

slant (صفت)
سراشیب، اریب

cater-cornered (صفت)
کج، اریب

skewed (صفت)
اریب

sidled (صفت)
اریب

kitty-cornered (صفت)
اریب

فارسی به عربی

قطر , میل

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

اریباریباریب
جهت دار
حالت کج
یک طرفه
اُریب:
وُریب:
وریب به ضم اول، به معنای "کج" و" راه کج" است. بعضی از محققان این کلمه را مأخوذ از وِراب عربی، به کسر اول، به معنای" راه انحرافی، را ه کج" می دانند و اُریب را تلفظ عامیانه ی آن در فارسی می پندارند. بعضی دیگر معتقدند که همه ی این کلمات از زبان دیگری" احتمالاً سنسکریت "گرفته شده است. به هر حال هر دو کلمه ی اوریب و وریب به معنای"کجی، ناراستی" و نیز "کج، ناراست" از قدیم در آثار فارسی به کار رفته و هر دو صحیح است.
...
[مشاهده متن کامل]

( غلط ننویسیم ، ابوالحسن نجفی ، چاپ نهم ۱۳۷۸ ص ۲٠. )

کژ، محرف، معوج، منحرف، مورب، کج، دولا، مایل
سر کج
مایل