لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف ها
خیل، اردو زدن
چادر زدن، اردو زدن، منزل کردن، خیمه زدن
چادر زدن، اردو زدن، خیمه برپا کردن
چادر زدن، اردو زدن
اردو زدن
اردو زدن، بر پا کردن، نصب کردن، استوار کردن، پرتاب کردن، توپ را زدن
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
چادر زدن،
بار افکندن
یک روز آنجا بار افکند [سبکتکین]
( دیوان بیهقی )
بار افکندن
یک روز آنجا بار افکند [سبکتکین]
( دیوان بیهقی )
اردو زدن همان اتراق کردن هست در زبان شیرین پارسی