ارباض
لغت نامه دهخدا
ارباض. [ اِ ] ( ع مص ) فروخوابانیدن ستور و اسب و سگ. درآوردن گوسفندان در آغل و خوابانیدن. ( از منتهی الارب ). به مَربض درآوردن. ( از اقرب الموارد ). || خبرگیری نمودن از نفقه عیال خود. ( از منتهی الارب ). قیام به نفقه اهل خود. ( از اقرب الموارد ). || سخت گرم شدن آفتاب. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || سنگین کردن. اثقال.( از اقرب الموارد ): فدعا باناء یربض الرهط؛ پس ظرفی خواست که سیراب کند آن گروه را و گران سازد آنان راکه به خواب روند درازا بر زمین. ( از منتهی الارب ).
پیشنهاد کاربران
فوجدا فی بعض ارباضها منزلا ضغیرا مفردا واقعا علی راس هضبة عالیة فی سفح جبل مخضر
منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٩
منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٩