ادراع

لغت نامه دهخدا

ادراع. [ اِ ] ( ع مص ) درآوردن و داخل کردن چیزیرا در چیزی. || بی گیاه شدن حوالی آب کسی را. || ادراع شهر؛تجاوز کردن نیمه ماه را. || داخل کردن شراک نعل را بدست خود از جانب پاشنه. ( منتهی الارب ).

ادراع. [ اِدْ دِ ] ( ع مص ) چیزی درپوشیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). || پوشیدن زره آهن. زره آهنین پوشیدن : و چون آن شیر از ادّراع پوشش جنگ پلنگ رنگ شد و در ضرب پرده مخالف تیزآهنگ... ( جهانگشای جوینی ). || دُرّاعه یا مدرعه پوشیدن. پوشیدن زن پیراهن را. پیراهن پوشیدن زن. || ادراع در لیل ؛ داخل کردن در تاریکی شب. داخل شدن در تاریکی شب سیرکنان.

ادراع. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ دِرْع. پیراهنهای زنان. || زره ها.

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
�واژه ی "دِرع"
📘اَراب ( =اعراب ) بسیاری از دارایی های فرهنگیشان را وامدار ایرانیان اند، دستور زبان خود را، بسیاری از واژگانشان را و. . . بااین همه شگفتا که فرمانروای بحرین خیره سرانه و ناسپاسانه می گوید: "پیش از آمدن اسلام به ایران، ایرانیان در تاریکی به سرمی بردند" �
...
[مشاهده متن کامل]

گفتنی ست در همان هنگامی که فرمانروای بحرین داشت آن سخنان تهی مغزانه را پیرامون فرهنگ ایران بر زبان می آورد _که زبانش بُریده باد_، درست پشت سرش یکی از نشانه های فرهنگ ایران دیده می شد: "دِرع"
📘واژه ی "زِره" از پارسی میانه به زبان اَربی ( =عربی ) می رود و به ریخت "دِرع" درمی آید آنچنان که در نِبی ( =کتاب ) زبان پارسیگ از رهام اشه می بینید. سپس در زبان تازی از واژه ی "دِرع" همخانواده گیری می شود :
👈زرِه 👈 دِرع، دُرَیع، اَدرُع، اَدراع، دُروع، دارِع، اِدّراع، تدریع، تدرُّع
ناگفته پیداست که همخانواده داشتن یک واژه در زبان اَربی گواهی بر اَربی تباری آن واژه نیست زیرا که زبان اَربی می تواند از یک وام واژه نیز همخانواده گیری بکند.
بُنخان ( =منبع ) : زبان پارسیگ از رَهام اشه؛ پارسی از: بزرگمِهر لقمان و مزدا تاج بخش
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

ادراعادراعادراعادراعادراعادراع
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515