اختصاص دادن
برابر پارسی: واگذار کردن، ویژه کردن، ویژیدن
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف ها
اختصاص دادن، برای خود برداشتن، منظور کردن
واگذار کردن، اختصاص دادن، گماشتن، معین کردن، تعیین کردن، مقرر داشتن، بخش کردن، ارجاع کردن، قلمداد کردن، ذکر کردن
اندوختن، اختصاص دادن، رزرو کردن، کنار گذاشتن، منتقل کردن، از پیش حفظ کردن، پس نهاد کردن، تودار بودن
اختصاص دادن، تخصیص دادن
اختصاص دادن، وقف کردن، فدا کردن
اختصاص دادن
اختصاص دادن، وقف کردن، اهدا کردن
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
در زبانِ اوستایی واژگانِ بسیاری برایِ " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" داشته ایم. همچنین در زبانِ آلمانی نیز واژگانِ بسیاری برای " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" هست؛ نمونه ها:
zuordnen / zurechnen/zuweisen /zuschreiben/zusprechen و. . . .
... [مشاهده متن کامل]
همگیِ واژگانِ بالا دارایِ پیشوندِ " zu هستند که با پیشوندِ " اَیوی/ اَیبی" در اوستا همکارکرد هست و این پیشوند به ریختِ " اَف - " در زبانِ پارسی باشندگی دارد و معنایِ آن در اینجا " به، به سوی" می باشد. در اُزوارشِ این پیشوندِ اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه پیشوندِ " اَپَر" و به پارسیِ نو پیشوندِ " بَر" نیز آمده است.
نکته: در راستایِ سره سازیِ واژگان، یا ما باید واژه ای را از زبانهایِ باستانی بیابیم که به خودیِ خود به معنایِ " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" باشد یا چنانچه با پیشوندی نیز می آید، آن پیشوند " اَف" یا "بَر" باشد؛ که از دیدِ من پیشوندِ "اَف" برتر و شایسته تر است.
من از این پس کوششم بر آن خواهد بود که برای این واژگانِ بیگانه برابرهایِ درخوری بیابم.
zuordnen / zurechnen/zuweisen /zuschreiben/zusprechen و. . . .
... [مشاهده متن کامل]
همگیِ واژگانِ بالا دارایِ پیشوندِ " zu هستند که با پیشوندِ " اَیوی/ اَیبی" در اوستا همکارکرد هست و این پیشوند به ریختِ " اَف - " در زبانِ پارسی باشندگی دارد و معنایِ آن در اینجا " به، به سوی" می باشد. در اُزوارشِ این پیشوندِ اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه پیشوندِ " اَپَر" و به پارسیِ نو پیشوندِ " بَر" نیز آمده است.
نکته: در راستایِ سره سازیِ واژگان، یا ما باید واژه ای را از زبانهایِ باستانی بیابیم که به خودیِ خود به معنایِ " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" باشد یا چنانچه با پیشوندی نیز می آید، آن پیشوند " اَف" یا "بَر" باشد؛ که از دیدِ من پیشوندِ "اَف" برتر و شایسته تر است.
من از این پس کوششم بر آن خواهد بود که برای این واژگانِ بیگانه برابرهایِ درخوری بیابم.
در نظر گرفتن، لحاظ کردن، به حساب آوردن
تخصیص
خاصه کردن. [خاص ْ ص َ / ص ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مخصوص کردن. اختصاص دادن. امری را مختص به امر دیگری کردن. خاص کردن.
داده شدن = اختصاص دادن
داده شدگی، دادگی = اختصاص
داده شدگی، دادگی = اختصاص
ویژاندن = اختصاص دادن، تخصیص دادن
ویژانش = اختصاص، تخصیص
#پارسی دوست
ویژانش = اختصاص، تخصیص
#پارسی دوست
منظور کردن
در اختیار گذاشتن
در اختیار نهادن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)