اتوماتیک
/~otumAtik/
مترادف اتوماتیک: اتومات، خودکار
برابر پارسی: خودکار، خودبخود
معنی انگلیسی:
فرهنگ فارسی
( صفت ) دستگاهی که خود به خود کار میکند و نیازی به بودن کارگر بر سر آن نیست خود کار .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. (اسم ) دستگاهی که پس از به کار افتادن احتیاج به نیروی انسانی ندارد.
۳. شخص بی اراده، آدمک.
مترادف ها
اتوماتیک
پیشنهاد کاربران
واژه اتوماتیک که از فرانسه وارد فارسی شده از دو ریشه پیش هند و اروپایی ترکیب شده با معانی "خود" و "فکر کردن". لذا معنی لغوی یا ریشه ای اتوماتیک "خود فکر" ویا نتیجتا "خود کار" است.
از ریشه men "فکر کردن" واژه های زیادی از مسیر زبانهای ایرانی به فارسی رسیده مانند: اهریمن, بهمن, پژمان, پشیمان، دشمن, قهرمان, گمان, منش, منوچهر، نریمان, هخامنش و هومن که همگی واژه های همریشه اتوماتیک هستند.
... [مشاهده متن کامل]


از ریشه men "فکر کردن" واژه های زیادی از مسیر زبانهای ایرانی به فارسی رسیده مانند: اهریمن, بهمن, پژمان, پشیمان، دشمن, قهرمان, گمان, منش, منوچهر، نریمان, هخامنش و هومن که همگی واژه های همریشه اتوماتیک هستند.
... [مشاهده متن کامل]


منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی








خودگر
چیزی که به طور خودکار و بدون کنترل انسان کار کند اتوماتیک است.
خودکار
ئۆتۆماتیک, خۆگێڕ
اتوماتیک =خودبکار