اتراک

لغت نامه دهخدا

اتراک. [ اَ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ تُرک. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ). ج ِ ترکی. تُرک. ترکان : شیاطین اتراک از شیشه ضبط بیرون افتادند و اتراک را از تازیکان جدا کردند. ( جهانگشای جوینی ).
بأبی الذی لاتستطیع لعجبه
ردّالسلام و ان شککت فعج به
ظبی من الأتراک ما ترک الظئا
الحاظه من سلوة لمحبه.
حفید ابی بکربن زهر.
و صاحب غیاث اللغات بنقل از صراح اتراک را مجازاً بمعنی سپاهیان و خودهای آهنی آورده است.

اتراک. [ اِت ْ ت ِ ] ( ع مص ) گذاشتن. ترک کردن. بگذاشتن. ماندن. بماندن.

فرهنگ فارسی

ترکان، جمع ترک
( اسم ) جمع : ترک ترکان .
ترک کردن

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع . ] ( اِ. ) جِ ترک ، ترکان .

فرهنگ عمید

= ترک

پیشنهاد کاربران

منحوس ترین سلسله ها ترک تبار یودند!
از سلجوقیان بگیر تا قاجارش!بله تاریخ رو دقیق بخونی میفهمی مثلا زمان صفویه، سادات بدون در زدن وارد خانه های مردم میشدند و از ان ها غذا طلب می کردند و ملت بدبخت هم خب جرئت نمی کردند حرف بزنن. . . . . . . .
...
[مشاهده متن کامل]

اصن خودشاهان صفوی خودرا سید می دانستند برای اینکه به خود هویت بدهند