اتراق

/~otrAq/

مترادف اتراق: اسکان، اقامت، بیتوته، توقف، جایدهی، جایگیری

برابر پارسی: برآسودن، جا گیری، جا گیری، فرود آمدن، لنگراندختن

لغت نامه دهخدا

اتراق. [ اُ ت ُ / اُ ] ( ترکی ، اِ ) توقف چندروزه در سفری بجائی.
- اتراق کردن ؛ نشستن در منزلی چند روزی. موقتاً در منزلی اقامت گزیدن.

فرهنگ فارسی

اوتراق: توقف مسافردرجائی میان راه، اقامت موقت درمنزلی میان راه
( اسم ) توقف چند روزه در سفری بجایی .

فرهنگ معین

( اُ ) [ تر. ] ( اِ. ) = اطراق : توقف کردن در حین سفر، اقامت کوتاه مدت در جایی خاصه هنگام شب .

فرهنگ عمید

توقف موقت مسافر در جایی میان راه.

فرهنگستان زبان و ادب

{stopover, stop-off, layover} [گردشگری و جهانگردی] توقفی کوتاه در طول سفر برای صرف غذا و استراحت یا دیدار دوستان

دانشنامه آزاد فارسی

اُتراق
(یا: اطراق؛ استراحت؛ راحت باش) از اصطلاحات نظامی دورۀ قاجار، به معنی اقامت و استراحت موقت اردوی نظامی در مسیر حرکت. اتراق اردو یا قشون به دو صورت است: ۱. اتراق انتظاری که اتراقی بلند مدت است پیش از جنگی قریب الوقوع؛ ۲. اتراق لابدی که اتراقی کوتاه مدت در حین حرکت به دستور فرمانده یا به سبب حادثه ای غیرمنتظره.

پیشنهاد کاربران

اتراق ؛
تعاریفی مثل اسکان، اقامت، بیتوته، توقف، جایدهی، جایگیری ، برآسودن ، لنگر انداختن و فرود آمدن برداشت هایی موازی و غیرانطباقی با ریشه و مصدر و بن واژه ی کلمه و کلیدواژه ی اتراق می باشد.

...
[مشاهده متن کامل]

فلسفه ی ایجاد و پیدایش کلمه ی اتراق در پهنه ی واژگان و دریای لغات و در آبراه سیال مفاهیم از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات مرتبط با مفهوم ترقی نمودن از جهت استراحت جهت بازیابی و کسب انرژی برای ترقی نمودن توان حرکت دارای معنا و مفهوم می باشد.
تک تک حروف استفاده شده در ساختمان کلمه ی اتراق همانند مصالح مختلفی در یک ساختمان می باشد که هر کدام به صورت جداگانه دارای کاربری خاص خودش و دارای حقایقی منطبق بر واقعیت می باشد.
جهت درک بهتر مفهوم کلمه ی اتراق مطالعه ی مطلب زیر در مبحث زبانشناسی می تواند ما را بهتر به معنا و مفهوم و منظور نهفته در صندوقچه ی اسرارآمیز این کلمه یاری کند؛
آرد؛ به مفهوم نیروبخش. این تعریف از این جهت برای این کلمه صادق است که وقتی دانه ای مثل گندم به آرد تبدیل شود تک تک عناصر موجود در این محصول، قابل جذب برای بدن می شود. فلسفه جهاز هاضمه در وجود ما هم بر همین مبناست.
مفهوم کلمه ی آر به معنی نیرو و انرژی در بسیاری از کلمات وجود دارد. مثل کلمه اَرده به مفهوم انرژی زا. یا اصطلاح اُردو زدن به مفهوم اتراق کردن جهت کسب انرژی برای ایجاد ترقی.
یا اصطلاح اُرد دادن به مفهوم طرحی را ارائه دادن. و فراوان از این دست اصطلاحات که مرتبط با مفهوم انرژی می باشد. حتی کلمه انرژی یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی آر و ژن می باشد. ژن یا جن در کلمه انرژی به مفهوم نامرئی و غیرقابل روئیت و پنهان می باشد. مثل جن جان جنین جنت و. . .
راسته ی کلماتی که به صورت مستقیم با مفهوم آر به معنی انرژی و نیرو مرتبط می باشد؛ آر اور هور هورا اَهورا حاره حرارت آرارات آراد آرد آرمان ارتش آریا ایران آرامش آرزو اردشیر اَرض یا عرض آراسته اَرَست ارسطو و. . .
کلمه ی ریشه ای آر به تنهایی پهنه ی بسیار گسترده ای از کلمات را در دریای لغات و پهنه ی واژگان در ابعاد مختلف ایجاد می کند.
همچنین اصطلاحِ جمله ی پُر طَمطَراق یعنی جمله یا صحبت یا حرفی مُترقّی که تِم یا زمینه ی ارائه طریق برای دیگران داشته باشد و این مفهوم وقتی در واقعیت به عمل منتهی می شود باعث ایجاد کوکبه و اُبُهت و جلال، و شوکت و شکوه در جملات ، اَبنیه ، صنعت یا شخص عمل کننده به این مفهوم می شود.
حکمت صورتگری و نگارگری حرف ط در کلمه ی طم و در کانسپت کلامی طمطراق که به صورت تِم هم در مکاتبات اداری نگارش می شود و در علم کامپیوتر به معنی زمینه بازتعریف می شود منشعب از کلمه ی ( دَم ) با مفهوم دَمیدن دارای انطباق مفهوم این کلمه با عمل ارائه دادن چیزی از درون به بیرون جهت پیشروی و پیشرفت و به جلو حرکت کردن قابل مشاهده است.
آوای دو حرف ( د ت ط ) به دلیل محل مشترک صدور آوا از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در دهان قابل تبدیل به همدیگر می باشند و باعث ایجاد قانون قلب ها می شوند بر همین مبنا دو کلمه ی دم و تم با یک مفهوم مشترک در دو یا چند موقعیت کاربردی مختلف که در کلماتی مثل دم به معنی نفس و دما به معنی گرما قابل مشاهده است و در قانون و قواعد ایجاد کلمات قابل ایجاد شدن می شود.
همچنین مدل و حکمت نگارش و طراحی حرف ط به این صورت خاص در ساختمان کلمات که دارای یک خط عمود بر روی آن نیز می باشد و به صورت یک قرارداد و استاندارد در زمینه ایجاد خط در دایره ی واژگان تثبیت شده است و به زمانه ی ما نیز رسیده است در مواردی قابل استفاده می باشد که یک مفهوم دارای پیرامون و محدوده که بتوان از این فضای حکیمانه و محاسبه شده چیزی را کسب نمود و با آن پیشروی و ترقی و قیام و قعود نمود.
یعنی اگر حرف ط اگر به صورت ت با دو نقطه در بالا و در میان آن حرف در کلمه ی تم ابراز وجود می کرد اشاره به یک فضای باز با محتویات دارای کثرت جهت دریافت نمودن مسائل معنایی و مادی قابل مشاهده می شود.
در ادامه ی مطلب اصطلاح حوادث غیرمترقّبه یعنی حوادثی که هنوز ترقی پیدا نکرده و باید پیشگیری کرد. و مرتبط با کلماتی از قبیل؛ ( طریق طریقه طریقت طمطراق ترقّی مترقّی مترقّبه اتراق )
در انتهای مطلب لازم به ذکر می باشد که در روند و مسیر ایجاد کلمات گاها کلماتی مشابه ایجاد می شوند که اگر به قبل و بعد جریان کلمات در فضای اطراف هر کلمه در زوایای مختلف توجه نکنیم ممکن است ما را در رسیدن به مفهوم اصلی هر کلمه دچار سختی هایی کند و مفاهیم آن ها را باهم اشتباه برداشت کنیم.
و نهایتاً اینکه مطمئنا در طراحی حروف و کلمات و جانمایی این واژه ها در فرهنگ ها و زبان های مختلف دستی حکیمانه از اولیای الهی که از جانب الله الهام کننده در کار بوده است که اینچنین حساب شده و دقیق، کلمات دارای شبکه و نظم دقیقی در جایگاه های کاربردی مختلف منطبق بر عالم هستی می باشد.

اینکه می گویند هر واژه قاف دارد عربی است یا ترکی جمله ای نادرست است.
واژگان قند، قشنگ، قباد، قابوس، قزوین و قانون که معرب شده واژگان کند، خوشنگ، کواد، کاووس، کشوین و کانون هستند.
همچنین واژه قارچ بدست حسین گل گلاب در فرهنگستان اول زبان و ادب پارسی ساخته شده است.
اتراق. [ اُ ت ُ / اُ ] ( ترکی ، اِ ) توقف چندروزه در سفری بجائی.
- اتراق کردن ؛ نشستن در منزلی چند روزی. موقتاً در منزلی اقامت گزیدن.
منبع. لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
ق حرف بیست وچهارم در الفبای فارسی، حرف بیست ویکم در الفبای عربی ( قاف ق ) و نوزدهمین حرف از حروف الفبای عبری ( کوف ק ) است.
در اغلب گویش های زبان فارسی حرف ق ( قاف ) و غ ( غین ) متفاوت تلفظ می شوند اما در برخی گویش ها و لهجه ها این دو حرف یکسان تلفظ می شوند.
...
[مشاهده متن کامل]

بیشتر واژه هایی که با همخوان /ق/ آغاز می شوند، ریشهٔ عربی دارد معرب هست در بعضی از واژه ها که از فارسی یا زبان های دیگر وارد زبان عربی شده و سپس دوباره وارد زبان فارسی شده است، همخوان ( صامت ) ابتدایی به �ق� تغییر کرده است. برای نمونه �قند� معرب �کند� و �قرمز� معرب �کرمست�. برخی دیگر از واژه های فارسی که همخوان غین در آن شنیده می شود به غلط با قاف نوشته شده است. مانند قباد، قشنگ، قالیچه و قلندر. بعضی از واژه های فارسی هم هستند که همخوان آغازین آن ها به �ق� تبدیل شده است. برای نمونه �قلک� که در اصل به صورت �کولک� و �غلک� رایج بوده است. حرف ق از حرف های عربی است طبق در کتاب فرهنگ واژه های اوستا این کلمه غ در این کتاب است.
لینک منبع. پایین قرار می دهم

منابع• https://fa.m.wikipedia.org/wiki/ق
شب ماندن ضمن سفر
کلمه ی اتراق از فعل اترماق یعنی نشستن در زبان ترکی میاد . اتراق محل نشستن یا نشیمنگاه ، ضمنا در ترکی کلمه ی بشینیم هم میشود اتوراق . اون دوستی هم که کلماتی ساختگی مثل بوراک و سرمس و نمیدونم چی چی آورده والا ما که ترکیم چنین کلمه اصلا در عمرمان نشنیدیم از کجا در میارید ؟
اتراق: همتای پارسی این واژه ی ترکی مغولی، این است:
ویراس virAs ( سنسکریت: ویراسنه veyrAsana ) .
bivouac
اتراق. [ اُ ت ُ / اُ ] ( ترکی ، اِ ) توقف چندروزه در سفری بجائی.
- اتراق کردن ؛ نشستن در منزلی چند روزی. موقتاً در منزلی اقامت گزیدن.
اوتورماق یعنی نشستن
اوتو یعنی بنشین اتراق یعنی بنشینیم
صدرصد تورکیست
چرا که کاربر بالا مختصات این کلمه [تر. ] دانسته
هنوز نمیدونه این یعنی کلمه ترکیست
اوتورماق یعنی نشستن ترکی
اوتراق یعنی بنشینیم
این کلمه صد در صد ترکیست
اتراق
معادل ابجد 702
تعداد حروف 5
تلفظ 'otrāq
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم مصدر ) [[پهلوی]] ‹اوتراق›
مختصات ( اُ ) [ تر. ] ( اِ. )
آواشناسی 'otrAq
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع فرهنگ کوچک زبان پهلوی
فرهنگ واژه های اوستا
اتراق کلمه ای تورکی است که از دو جز اتور ریشه کلمه اتورماق به معنی نشستن و پسوند مکان ساز اق تشکیل یافته و به معنی محل نشستن است
نزدیک ترین معادل در انگلیسی : Sojourn
واژه اُتراق یک واژه کاملا پارسی است. در ترکی می شود سرمس بوراک مارک این اُتراق یک صد درصد پارسی است.
تنگل انداختن ، تنقل انداختن ،
جا خوش کردن به قصد خوشگذرانی و تفریح
متوقف
سلام دوستان
اُتورماق یا اتوماخ به معنی نشستن هست درترکی
اُتاق به معنی نشیمنگاه ، اتاق در ترکی استانبولی اودا خونده میشه به دلیل لاتین بودن ( لغت نامه دهخدا ماخذ ترکی دارد )
اتوراخ اتوراق که در فارسی اتراق نوشته میشه به معنی اقامت کوتاه مدت و حتی کمپ زدن چند روزه که گفته شده
هوالعلیم
اتراق ( اطراق ) سکونت کردن مسافر در مسیر سفر؛
منزل گزیدن مسافر؛
استراحت کردن مسافر
استراحت کردن, مکث کردن, توقف کردن, اقامت
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)