ابلال. [ اِ ] ( ع مص ) بِه ْ کردن از بیماری. || از بیماری بِه ْ شدن. || نجات یافتن. رستگار شدن. || سیر کردن در زمین. || بابار شدن و میوه آوردن درخت. || عاجز شدن از فساد و بدی و بازایستادن. || گریختن و گم شدن. || غالب شدن. || اءَبَل َّ العود؛ تر شد چوب و تراوید. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
نجات یافتن گریختن و گم شدن
فرهنگ عمید
از بیماری نجات یافتن.
پیشنهاد کاربران
برئ من مرضه حتی ابلت من مرضها بعض الابابل منفلوطی، صفوة المولفات الکاملة العبرات الفضیلة، ص٨٥