اباتت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
پیشنهاد کاربران
شبی را در کوچه های خاطره اباتت کردم
میان سکوت شب و عطر گذشته
و قلبم هنوز به رفتنت عادت نه کرده است
میان سکوت شب و عطر گذشته
و قلبم هنوز به رفتنت عادت نه کرده است
سبی را در کوچه های خاطره ، اباتت کردم
میان سکوت شب و عطر گذشته
و قلبم هنوز به رفتنت عادت عادت نکرده اسن
میان سکوت شب و عطر گذشته
و قلبم هنوز به رفتنت عادت عادت نکرده اسن
بیتوته، شب را در جایی گذراندن.