اب زدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف ها
نم زدن، تر کردن، اب زدن، با شبنم تر کردن
پیشنهاد کاربران
آب زدن: خیس یا مرطوب کردن. به همین قیاس. آب زده: سرسری یا با عجله شستن
( صدری افشار، غلامحسین، فرهنگ معاصر فارسی )
( صدری افشار، غلامحسین، فرهنگ معاصر فارسی )