یک طرفه
/yektarafe/
برابر پارسی: یکسویه
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
- یک طرفه کردن کار خود را ؛ آن را تسویه کردن. حل و فصل آن به طور قطع.
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
واژه نامه بختیاریکا
مترادف ها
باد کرده، شکم دار، متورم، یک طرفه
یک طرفه، یک جانبه
یک طرفه، یک جانبه، یک سویه، یک ضلعی، تک سویه
فرعی، غیر مستقیم، از پهلو، یک طرفه
یک طرفه، دست به بالا، از پایین به بالا، ترکی دوزی
یک طرفه، یک جانبه، یک چشمه، یک پهلو، مغرضانه، طرفدارانه
یک طرفه، یک جانبه، یک راهه
فارسی به عربی
وَحیدُ الاتِّجاه (ذُواتِّجاهٍ واحِد )
پیشنهاد کاربران
یک طرفه:
" یک سویه. یک سویان. یک سویانه. یک سویش. یک سویشه. یک سویشانه . یک سویشانگی. یک روی. یکرویی. یک رویش. یکرویشی. یکرویشانگی. یک رویانه. یک رویانگیوارناکیمندانه وارهای اینان و آنان و . . . . . یک سمته. یک لایه . یکبار. یکواره. یکینه. یکشِه. تکشه ":یکطرفه
" یک سویه. یک سویان. یک سویانه. یک سویش. یک سویشه. یک سویشانه . یک سویشانگی. یک روی. یکرویی. یک رویش. یکرویشی. یکرویشانگی. یک رویانه. یک رویانگیوارناکیمندانه وارهای اینان و آنان و . . . . . یک سمته. یک لایه . یکبار. یکواره. یکینه. یکشِه. تکشه ":یکطرفه
یکسره
مقرضانه
یک جانبه