برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1409 100 1

یسل

معنی یسل در لغت نامه دهخدا

یسل. [ ی َ س َ ] (ترکی ، اِ) جناح لشکر. (ناظم الاطباء). یسال. فوج. (آنندراج ). پره ٔ فوج. (غیاث ). صف چهارتا چهارتا. صف. (یادداشت مؤلف ).
- یسل بستن ؛ صف بستن. (یادداشت مؤلف ) : چرخچیان لشکر ظفرقرین... در کنار اردو یسل بسته پیش نیامدند. (عالم آرا).
لشکری منهزم از راکب او چون نشود
که ز شوخی همه جا فوجی از او بسته یسل.
سنجر کاشی (از آنندراج ).
- یسل کشی ؛ حمله. هجوم بر سر کسی. (یادداشت مؤلف ).
- یسل کشیدن به سر کسی ؛ در تداول عامه ، به قصد زدن یا دشنام گفتن به شتاب به سوی کسی رفتن. با خشم و غضب برای گفتن الفاظی درشت و خشن یا مطالبه ٔ امری صعب به سوی او رفتن. (یادداشت مؤلف ). یَسَر کشیدن.

یسل. [ ی َ س َ ](اِخ ) گروهی از قریش ظواهر مکه. (یادداشت مؤلف ).

معنی یسل به فارسی

یسل
صف : چرخچیان لشکر ظفر قرین ... درکنار اردویسل بسته پیش نیامدند. لشکری منهزم از راکب او چون نشود که زشوخی همه جافوجی ازوبسته یسل . (سنجرکاشی )

معنی یسل در فرهنگ فارسی عمید

یسل
= یسال

یسل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزان توانگر
جناح لشکر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی یسل   • مفهوم یسل   • تعریف یسل   • معرفی یسل   • یسل چیست   • یسل یعنی چی   • یسل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی یسل
کلمه : یسل
اشتباه تایپی : dsg
عکس یسل : در گوگل

آیا معنی یسل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )