برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1435 100 1

یاری

/yAri/

مترادف یاری: اعانت، امداد، حمایت، خلط، دستگیری، رفاقت، عون، غوث، کمک، مدد، مساعدت، مظاهرت، معاضدت، معاونت، هم دستی، همراهی، یاوری، دوستی، مصادقت

معنی اسم یاری

اسم: یاری
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: کمک، همراهی

معنی یاری در لغت نامه دهخدا

یاری. (حامص ) اعانت. کمک. دستگیری. پایمردی. دستمردی. دستیاری. پشتی. یارمندی. پشتیبانی. نصرت. مساعدت. عون. معاضدت. معاونت. مظاهرت. معونت. مدد. امداد. نصر. تأیید. تعوین. عضد. یارگی. یاوری. صاحب آنندراج بی اتکاء به دلیلی و شاهدی تفاوتهایی میان یاری و یارگی و یاوری قائل شده است و گوید: یاری عبارت از مدد و نصرت باطن است و یارگی عبارت از مدد و نصرت ظاهر که از سپاه و حشم صورت میگیرد و یاوری عبارت از قوت قلبی و مدد غیبی که تحقق آن به کثرت سپاه لزومی ندارد و بغیر از تأیید حضرت حق جل و علاصورت نمی توان گرفت یا آنکه یارگی عبارت از قوت ضرب و طعن و جرح خصم است و یاری عبارت از طاقت صبر و تحمل متاعب و مکارهی که در جنگ رو میدهد اما بنابر مشهور یاوری عبارت از معاونتی که به ظاهر تعلق دارد و یاری امری است معنوی که به دل تعلق دارد و محتاج به ظهور آثار است - انتهی :
به یاری ماهوی گر من سپاه
برانم شود کارم ایدر تباه.
فردوسی.
بر سام فرمای تا با سپاه
به یاری شود سوی این رزمگاه.
فردوسی.
تو در کار خاموش می باش و بس
نباید مرا یاری از هیچکس.
فردوسی.
ز لشکر بسی زینهاری شدند
به نزدیک خاقان به یاری شدند.
فردوسی.
همه ژنده پیلان فرستادمش
همیدون به یاری زبان دادمش.
فردوسی.
قبول نکند هرگز خدا از من توبه و فدیه و خوار گرداند مرا روزی که چشم یاری ازو خواهم داشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 319).
ای کرده سپهر و اختران یاری تو
فخر است جهان را ز جهانداری تو.
معزی.
یاری ویاوری ز خدا و مسیح بادت
کز دیده ٔ رضای تو به یاوری ندارم.
خاقانی.
یاری از کردگار دان که رسول
خاک در روی کافر اندازد.
خاقانی.
گرنباشد یاری دیوارها
کی برآید خانه ها و انبارها.
مولوی.
یار شو خلق را و یاری بین.
اوحدی.
|| حالت و چگونگی یار. رفاقت.دوستی. مهرورزی. صحبت. مصاحبت. همنشینی. مقارنت :
نه بر هرزه ست کار یار و یاری
که صدق و اعتقاد آمد ...

معنی یاری به فارسی

یاری
ازهنرمندان عصر تیموری درنقاشی و تذهیب استادی مسلم بود . بعضی او را یزدی و برخی شیرازی نوشتهاند . در زمان سلطنت سلطان حسین میرزا بایقرا به خراسان رفت و امیر علیشیر نوائی او را مشمول عنایت و توجه قرارداد. در تذهیب بجائی رسید که کمترکسی در آن عهد به آن پایه رسیده بود . خط نستعلیق را خوب مینوشت و تازمان شاه اسمعیل اول صفوی ( ۹۳٠ -۹٠۶ ه.) در قید حیات بود وسال فوتش بدرستی معلوم نیست .
دوستی، همدمی، کمک، همراهی، ییری: نسبت زنان دویاچندبرادربه یکدیگر، جاری
اعانت کمک مدد.
[ گویش مازنی ] /yaari/ نسبت همسران دو برادر به هم – جاری - در جریان
دهی است از بخش نوبران شهرستان ساوه ۲۲۷ تن سکنه دارد و محصول آن غلات و لبنیات است .
( مصدر) ۱- کمک طلبیدن استعانت . ۲- توانایی خواستن .
( مصدر) ۱- کمک کردن. ۲- توانایی دادن .
(صفت) ۱- کمک دهنده.۲- توانایی دهنده .
(صفت) ۱- کمک دهنده.۲- توانایی بخشنده .
یاری رسنده رسنده به طریق یاری در جمیع ازمنه و احوال .
( صفت ) ۱- کمک کار. ۲- نیرو دهنده .
[ گویش مازنی ] /yaari gari/ همکاری دو جانبه در کشاورزی و دام پروری
( مصدر) ۱ - کمک کردن اعانت . ۲ - قوت دادن نیرو بخشیدن .
همراهی کردن کمک کردن
[election assistance,electoral assistance] [علوم س ...

معنی یاری در فرهنگ معین

یاری
(حامص .) کمک ، مدد.
(خا تَ) (مص ل .) ۱ - کمک طلبیدن ، استعانت . ۲ - توانایی خواستن .
(دَ) (مص ل .) ۱ - کمک کردن . ۲ - توانایی دادن .
(گَ) (ص فا.) ۱ - کمک کار. ۲ - نیرو دهنده .
(کَ دَ) (مص م .) ۱ - کمک کردن . ۲ - نیرو بخشیدن .

معنی یاری در فرهنگ فارسی عمید

یاری
۱. کمک.
۲. [قدیمی] دوستی، همدمی، همراهی.
* یاری جستن: (مصدر لازم) = * یاری خواستن
* یاری خواستن: (مصدر لازم، مصدر متعدی)
۱. کمک خواستن، مدد خواستن.
۲. استفاده کردن.
* یاری دادن: (مصدر لازم، مصدر متعدی) کمک کردن.
* یاری رساندن: (مصدر لازم) کمک رساندن.
* یاری کردن: (مصدر لازم، مصدر متعدی)
۱. کمک کردن.
۲. توانستن.
۳. [قدیمی] مدارا کردن.
۴. (مصدر متعدی) [قدیمی] تقویت کردن.
= یاررس
شغل و عمل پزشکیار.

یاری در دانشنامه ویکی پدیا

یاری
یاری، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان جوانرود در استان کرمانشاه ایران است.
این روستا در دهستان پلنگانه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۹۷ نفر (۷۹خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۹°۳۰′ شمالی ۶۷°۵۲′ شرقی / ۳۹٫۵۰۰°شمالی ۶۷٫۸۶۷°شرقی / 39.500; 67.867
یاری جماعت و شهرکی در غرب تاجیکستان است که در ناحیهٔ پنجکنت ولایت سغد قرار دارد.
یاری آباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
یاری آباد (تاکستان)
یاری آباد (ساوه)
یاری آباد (سلسله)
مختصات: ۳۵°۵۳′۰۴″شمالی ۴۹°۴۰′۱۰″شرقی / ۳۵٫۸۸۴۳۸°شمالی ۴۹٫۶۶۹۳۱°شرقی / 35.88438; 49.66931
یاری آباد (تاکستان)، روستایی از توابع بخش خرمدشت شهرستان تاکستان در استان قزوین ایران است.
این روستا در دهستان افشاریه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۹۰ نفر (۵۷خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۵°۱۷′۵۰″ شمالی ۴۹°۴۱′۳۷″ شرقی / ۳۵٫۲۹۷۲۲°شمالی ۴۹٫۶۹۳۶۱°شرقی / 35.29722; 49.69361
فهرست روستاهای ایران
یاری آباد (ساوه)، روستایی از توابع بخش نوبران شهرستان ساوه در استان مرکزی ایران است.
این روستا در دهستان آق کهریز قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
یاری آباد (سلسله)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سلسله در استان لرستان ایران است.
این روستا در دهس ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

یاری در جدول کلمات

یاری
دوستی
یاری خواستن
استمداد
یاری خواستن با صدای بلند
فریاد
یاری دادن
نصرت
یاری در هم ریخته
ییرا
یاری دهنده
ممد
یاری رساندن
امداد
یاری رسانی
امداد
یاری و مدد کردن
کمک
یاری و کمک
مدد

معنی یاری به انگلیسی

aid (اسم)
هم دست ، کمک ، یاری ، یاور ، حمایت ، مساعدت ، مدد کار ، معونت
service (اسم)
لوازم ، کمک ، کار ، یاری ، سابقه ، وظیفه ، خدمت ، بنگاه ، تشریفات ، عبادت ، استخدام ، اثاثه ، سرویس ، نوکری ، زاوری ، درخت سنجد ، یک دست ظروف ، نظام وظیفه
help (اسم)
کمک ، یاری ، مساعدت ، پایمردی ، نوکر ، مزدور ، امداد
helping (اسم)
کمک ، یاری ، یک وعده یا پرس خوراک
companionship (اسم)
همراهی ، یاری ، مصاحبت ، پهلو نشینی
adjutancy (اسم)
معاونت ، یاری ، اجودانی ، معینی
succor (اسم)
کمک ، یاری ، موجب کمک ، کمک برای رهایی از پریشانی
synergy (اسم)
یاری ، همکاری ، اشتراک مساعی ، هم نیروزایی ، کار توام

معنی کلمه یاری به عربی

یاری
رفقة , کدمة , مساعدة , مساعدة علي
أَجارَ
صديق
مساعدة

یاری را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی
نصر
مهدیه
مهد
زهرا طالب لو
کمک ، مدد،
حمیدرضا دادگر_فریمان
اعانت، امداد، حمایت، خلط، دستگیری، رفاقت، عون، غوث، کمک، مدد، مساعدت، مظاهرت، معاضدت، معاونت، هم دستی، همراهی، یاوری، دوستی، مصادقت
Nashnas
مدد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حسین یاری و همسرش   • حسين ياري و فرزندانش   • همسر واقعی حسین یاری   • زهیر یاری   • سروش یاری   • حسین یاری بیوگرافی   • همسر حسین یاری کیست   • حسین یاری و برادرش   • معنی یاری   • مفهوم یاری   • تعریف یاری   • معرفی یاری   • یاری چیست   • یاری یعنی چی   • یاری یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی یاری
کلمه : یاری
اشتباه تایپی : dhvd
آوا : yAri
نقش : اسم
عکس یاری : در گوگل

آیا معنی یاری مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )