برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1576 100 1
شبکه مترجمین ایران

گوه

/gove/

مترادف گوه: زاویه، کنج، گوشه

معنی گوه در لغت نامه دهخدا

گوت. [ گ َ / گُو ] (اِ) کفل و سرین مردم را گویند، و به ضم اول و ثانی مجهول ، به زبان ترکی نیز همین معنی دارد. (برهان ) (آنندراج ). ترکی است ، در ترکی جغتایی «کوت » (سرین ). «جغتایی ص 463». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).

گوت. [ گُت ْ ] (اِخ ) قومی آلمانی که ابتدا در نزدیکی مصب رود ویستول ساکن بودند و سپس به مشرق اروپا رفتند. استروگتها (گت های مشرق ) در قرن 3م. در پانونی و مزی ساکن بودند. گتهای غربی یا ویزی گت به سرپرستی آلاری (پادشاه آنان متوفی به سال 410 م.) در سال 410 م. امپراتوری رم را محاصره کردند.در فارسی بیشتر این کلمه را به صورت گت می نویسند.

گوه. [ گ ُ وَه ْ ] (ص ، اِ) مخفف گواه. (برهان قاطع). به معنی گواه. (انجمن آرا) (آنندراج ). گواه و شاهد. (ناظم الاطباء) :
وام حافظ بگو که باز دهند
کرده ای اعتراف و ما گوهیم.
حافظ.
رجوع به گواه شود.

گوه. [ گ َ وَ / وِ ] (اِ) تکه ای چوپ که نجار وقت اره کشیدن یا هیزم شکن هنگام شکستن در میان شکاف میگذارد تا شکاف باز ماند و اره کشیدن یا شکستن باقی آسان شود. (از فرهنگ نظام ). فانَه. فَهانَه. پانَه. اِسکَنَه. (برهان قاطع). عَتَلَة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بَیرَم. (اقرب الموارد) (معرب جوالیقی ).
- گوه چوبین ؛ فانه که از چوب باشد.
- گوه آهنین ؛ فانه که از آهن باشد.

گوه. (اِ) پس افکنده ٔ حیوانات. (بهار عجم ) (آنندراج ). پس افکنده ٔ آدمی و حیوان. (چراغ هدایت ). فضله ٔ حیوان. (فرهنگ شعوری ) (فرهنگ نظام ). فضله ٔ آدمی. (ناظم الاطباء). گُه. پلیدی آدمی و دیگر حیوان. براز. عذره. غائط. نجاست. مدفوع :
آن ریش پرخدو بین چون ماله ٔ بت آلود
گوئی که دوش تا روز بر ریش گوه پالود .
عماره (از لغت فرس ).
گنده و بی قیمت و دون و پلید
ریش پر از گوه وهمه تن کلخج.
عماره (از لغت فرس ).
یکی بگفت نه مسواک خواجه گنده شده ست
که این سگاله ٔ گوه سگ است خشک شده.
عماره.
برون شدند سحرگه ز خانه مهمانانش
زهارها همه پر گوه و خایه ها شده غر.
لبیبی.
با دفتر اشعار برِ خواجه شدم دی
من شعر همی خوا ...

معنی گوه به فارسی

گوه
( اسم ) گه : گنده و بی قیمت و دون و پلید ریش پر از گوه و تن همه ( همه تن ) کلخج . ( عماره )
پس افکنده حیوانات . پس افکنده آدمی و حیوان .
[chock, bolster] [حمل ونقل دریایی] قطعاتی از جنس چوب یا مواد دیگر که برای جلوگیری از حرکت یا غلتش شناور در حوضچه یا در خشکی زیر آن قرار می دهند
[cuneate] [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی قاعدۀ برگی دارای حاشیه های تقریباً راست که با هم زاویۀ تقاطع 45 تا 90 درجه می سازند
[sphenoid] [زمین شناسی] دیسۀ بلوری بازی که دو وجه ناموازی آن نسبت به یک محور تقارن دوتایه (twofold)، متقارن هستند
( اسم ) دشنامی است گه بریش : درم آمد علاج عشق درم گوه ریشا . چه سود از این و از آن . ( سنائی )
( صفت و اسم ) گه گردان . جعل
( صفت و اسم ) گه گردان . جعل
گوه غلطان و جعل . سرگین گردان
دهی است از دهستان رودقات بخش مرکزی شهرستان مرند . واقع در ۱۶ هزار گزی خاور مرند و ۱۶ هزار گزی خط راه آهن و شوسه جلفا به مرند .
در گزارش پهلوی بمعنی گوه گردان باشد
دهی است از دهستان چناران بخش حومه وارداک شهرستان مشهد . واقع در ۵۴ هزار گزی شمال باختری مشهد و ۲ هزار گزی جنوب راه شوسه بقوچان .
دهی از دهستان بکش بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون واقع در ۱٠ هزار گزی جنوب خاور فهلیان و کنار شوسه کازرون به فهلیان . موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن گرمسیر مالاریایی است .

معنی گوه در فرهنگ معین

گوه
(گُ وِ) (اِ.) تکه چوبی که هنگام شکافتن کُنده آن را در شکاف ایجاد شده می گذارند که دو نیم کردن آن آسان تر شود.

معنی گوه در فرهنگ فارسی عمید

گوه
۱. تکۀ چوب کلفت که هنگام شکستن یا اره کردن کنده یا تخته لای آن می گذارند.
۲. میله یا تکۀ آهن که در ماشین ها برای محکم ساختن میلۀ چرخ کنار آن می کوبند.
= گواه

گوه در دانشنامه ویکی پدیا

گوه
گُوِه، گووه یا قاچ (به انگلیسی: Wedge)، یکی از ماشین های ساده و ابزاری مکانیکی مثلثی شکل است که برای جدا نگاه داشتن دو بدنه یا ایجاد شکاف بین اجسام و کنترل بهتر بکار می رود. از مکانیزم این وسیله از دیرباز در ابزار سنگی مانند تیشه مشتی استفاده شده است.
شکل گوه سه گوش است و نوک تیز آن در شکاف یا فاصله بین دو جسم فرومی رود و نیرو را می توان به انتهای آن؛ مثلاً با چکش، وارد کرد. سطح شیب دار گُوِه متحرک است، که این به افزایش و تغییر جهت نیرو کمک می کند. مانند: تبر، تیغه، چاقو و …. مزیت مکانیکی یک گوه را می توان از راه تقسیم درازای آن به پهنایش بر پایه این فرمول محاسبه کرد:
M A = L W {\displaystyle MA={L \over W}}
۱. ^ McGraw-Hill Concise Encyclopedia of Science & Technology, Third Ed. , Sybil P. Parker, ed. , McGraw-Hill, Inc. , 1992, p. ۲۰۴۱.
در هندسه فضایی گوه یک چند وجهی است که با دو مثلث و سه ذوزنقه ساخته می شود. گوه ۵ وجه، ۹ لبه و ۶ راس دارد.
برای محاسبه حجم گوه از فرمول زیر استفاده می شود:
V = b h ( a 3 + c 6 ) {\displaystyle V=bh\left({\frac {a}{3}}+{\frac {c}{6}}\right)}
گوه ای دندان (نام علمی: Sphenacodon) نام یک سرده از رده هم کمانان است.
گوه ای دندان واران (نام علمی: Sphenacodontidae) نام یک تیره از رده هم کمان ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

گوه در دانشنامه آزاد پارسی

گُوِه (wedge)
قطعه ای با مقطع مثلثی. از آن به منزلۀ ماشین ساده استفاده می کنند. تبر هم نوعی گوه است که انرژی حرکتِ روبه پایین خود را به طرفین منتقل می کند و چوب را می شکافد.

معنی گوه به انگلیسی

slice (اسم)
برش ، باریکه ، تکه ، لقمه ، قاش ، گوه ، خلال ، قاچ ، مرهم کش
quoin (اسم)
گوشه ، کنج ، گوه ، سنگ زاویه ، سنگ نبش ، آجر نبش
gad (اسم)
دیلم ، سیخ ، گوه ، نیزه ، سیخک ، سنان ، شلاق سیخی ، ترابخدا ، جاد فرزند یعقوب و زلفه
cleat (اسم)
گیره ، گوه ، میخ ته کفشهای ورزشی ، تخته باریک
chock (اسم)
گوه
wedge (اسم)
گوه ، براز ، قلم ، غازه
gib (اسم)
قلاب ، گوه ، پیر زن ، گربه نر
sprag (اسم)
گوه

معنی کلمه گوه به عربی

گوه
شريحة , مربط , وتد
قمزة

گوه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مترجم
وجه، لبه تیغه رویه
نادر
گوه وسیله است شبیه میخ که یک طرف آن تیز و طرف دیگر آن پهن است با این تفاوت که مقطع تیز و پهن میخ دایره ولی در گوه هردو مستطیل شکل است؛ می تواند از آهن، چوب ، سنگ یا جنس دیگری باشد.در منطقه خسروشاه آذربایجان به گوه آهنی که با فشار ضربات چکش بسیار بزرگ( میتین) بر آن برای شکافتن تنه قطع شده درخت و دونیم کردن آن بکار می رفته، " پاز " و به گوه چوبی که برای پر کردن درزها جهت محکم کردن قسمتی از یک وسیله به کار میرود، " اوره " گفته می شود . گوه سنگی نیز که برای تراز یا محکم قرار گرفتن سنگ در دیوار کشی به کار می رود، " اوره " نامیده می شود.
سیمین
Gavah نام منطقه ای باستانی در ایران
سیمین
=سغد. به ضم سین. نام شهری از ماوراءالنهر نزدیک سمرقند
موری بازُفت(بختیاری)
در گویش زبان بختیاری معنی گوه(Gowah)=به معنی ابزاری مانند قلم یا سنگ تیزی که در وسط چوبی یاتنه درختی برای شکافتن آن چوب یا تنه درخت بکار میرود
وهمینطور در جائی هم دیواری که از سنگ ساخته شود
ودر قسمتی نیاز به تکه سنگ کوچکی برای تعادل آن سنگ نیاز باشد به آن تکه سنگ هم گوه میگویند.
موری بازُفت(بختیاری)
در گویش زبان بختیاری واژه گوه (Gowah)علاوه برمعانی قلم یا سنگ تیزی برای شکافتن چوب درخت وشی ویا سنگ کوچکی را برای تعادل یک دیوار سنگی در لابلای دیوار بکار میرود، معنی دیگری هم دارد استخوان مفصل ران که در لگن قرار دارد راهم گوه میگویند.(توضیحات کامل معنی واژه گوه(Gowah).

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گوه انسان   • گوه و سطح شیبدار   • انواع گوه   • گوه در علوم   • گوه چیست   • اهرم گوه   • ابزار گوه   • کاربرد گوه   • معنی گوه   • مفهوم گوه   • تعریف گوه   • معرفی گوه   • گوه یعنی چی   • گوه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گوه

کلمه : گوه
اشتباه تایپی : ',i
آوا : gove
نقش : اسم
عکس گوه : در گوگل

آیا معنی گوه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )