برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1533 100 1
شبکه مترجمین ایران

گستاخ

/gostAx/

مترادف گستاخ: بی آزرم، بی ادب، بی باک، بی پروا، بی حیا، بی شرم، پررو، جسور، دریده، شوخ دیده، شوخ، غره، فضول، لجوج، متهور، نافرهیخته، نامودب، وقیح

معنی گستاخ در لغت نامه دهخدا

گستاخ. [ گ ُ] (ص ) پهلوی ویستاخْو ، ارمنی وسته ، پارسی باستان احتمالاً ویست هوا . (حاشیه ٔبرهان قاطع چ معین ). بی ادب و دلیر و تند باشد. (برهان ). شوخ و چالاک و بی ادب. (غیاث ). بی محابا و جسور. (آنندراج ). بی پروا. متهور. بی پرده. صریح :
پذیره فرستاد شمّاخ را
چه مایه دلیران گستاخ را.
فردوسی.
مباش ایچ گستاخ با این جهان
که او راز خویش از تو دارد نهان.
فردوسی.
ز کار گذشته به پوزش گرای
سوی تخت گستاخ مگذار پای.
فردوسی.
از دور تیغ خسرو چون سبزه وش نمودی
گستاخ پیش رفتی هم گور و هم غزالش.
خاقانی.
ای در بن کیسه سیم تو یک سرماخ
هان تا نزنی پیش کسان دم گستاخ.
؟ (از صحاح الفرس ).
باز گستاخان ادب بگذاشتند
چون گدایان زله ها برداشتند.
مولوی.

معنی گستاخ به فارسی

گستاخ
بی ترس، جسور، دلیر، بی پروا، بی ادب، وستاخ وبستاخ واستاخ واوستاخ وبیستاخ هم گفته شده
۱ - ( صفت ) جسور بی پروا : پذیره فرستاد شماخ را چه مایه دلیران گستاخ را . ۲ - بی ادب پررو : باز گستاخان ادب بگذاشتند چون گدایان زله ها بر داشتند . ( مثنوی ) ۳ - مانوس رام . ۴ - جسورانه : به آب و آتش گستاخ در رود گویی سمند راست در آتش در آب ماهی و آب . ( معزی ) ۵ - بی ادبانه : زکار گذشته بپوزش گرای سوی تخت گستاخ مگذار پای .
( مصدر ) جسور بودن بی پروا بودن .
آنکه در حضرت سلاطین و بزرگان گستاخ تواند بود : بخدمتگری پیش دانای دهر پرستنده ای گشت گستاخ بهر . ( نظامی )
بی حیا بودن
جسارت بی پروایی : زبس گوهر کمر های شب افروز در گستاخ بینی بسته برروز . ( نظامی )
۱ - آنکه از چشمهای وی غضب نمایان باشد و هر که آنها را بیند هیبتی در دلش جای کند : غضبناک و خونریز و گستاخ چشم خدای آفریدش زبیداد و خشم . ( نظامی ) ۲ - آنکه از هیچ مهلکه و خطری چشم خود را بر هم نزند و نپوشد و این دلیل کمال تهور است .
دلیر و بی پروا وارد شدن
چابک دست چالاک : دلیر و سخنگوی و دانش پرست به تیر و به شمشیر گستاخ دست . ( نظامی )
آنکه در رفتار از چیزی ملاحظه نکند روند. بی باک : گستاخ روان آن گذرگاه کردند درون آن حرم راه . ( نظامی )
۱ - جسور بی پروا : بدان در هر که بالاتر فروتر کسی کافکنده تر ...

معنی گستاخ در فرهنگ معین

گستاخ
(گُ) [ په . ] (ص .) جسور، بی ادب .
( ~ . شُ دَ) (مص ل .) بی باک شدن ، دلیر شدن .

معنی گستاخ در فرهنگ فارسی عمید

گستاخ
۱. بی ادب.
۲. [قدیمی] نترس، جسور، دلیر، بی پروا.
* گستاخ آمدن: (مصدر لازم) [قدیمی] اظهار گستاخی کردن، بی پروایی نمودن.
۱. روندۀ گستاخ و بی پروا.
۲. آن که طریق گستاخی پیش گیرد.
بی پروا، بی شرم.
بی پروایی، بی شرمی.
گستاخ مانند، گستاخ گونه.
بی باک و بی پروا در انجام دادن کار.
از روی بی باکی و بی پروایی کاری را انجام دادن: غرور جوانی چو از سر نشست / ز گستاخ کاری فروشوی دست (نظامی۵: ۷۵۶).

گستاخ در جدول کلمات

گستاخ
جری
گستاخ | پیگیر
سمج
گستاخ و جسور
زبان دراز, جاسر_ جری _ بی باک
گستاخ و خیره سر
سمج
گستاخ | جسور
جری

معنی گستاخ به انگلیسی

bold-face (اسم)
جسور ، گستاخ ، حروف ضخیم ، حروف سیاه ، یکنوع حرف درشت ، خیره چشم
bold (صفت)
جسور ، بی پروا ، دلیر ، سرزنده ، خیره ، گستاخ ، متهور ، بی باک ، باشهامت ، خشن و بی احتیاط ، چیره ، غیور ، بامروت ، خیره سر ، سرانداز ، سلحشور
forward (صفت)
جسور ، جلوی ، گستاخ
insolent (صفت)
جسور ، خیره ، گستاخ ، غراب ، خیره چشم
impudent (صفت)
خیره ، گستاخ ، پر رو ، خیره چشم ، عاری از شرم ، چشم سفید
unshaped (صفت)
بی شکل ، وحشی ، گستاخ ، شکل نگرفته
unshapen (صفت)
بی شکل ، وحشی ، گستاخ ، شکل نگرفته
arrogant (صفت)
خود رای ، متکبر ، مغرور ، گستاخ ، سرکش ، پرنخوت ، گردنفراز ، پر افاده ، برتن ، پر از باد غرور ، عظیم ، غراب ، غره ، خود بین
presumptive (صفت)
جسور ، گستاخ ، فرضی ، احتمالی
brash (صفت)
گستاخ ، متهور ، بی شرم ، عجول و بی پروا ، بی حیا
unabashed (صفت)
گستاخ ، بی شرم
immodest (صفت)
جسور ، گستاخ ، بی شرم ، پر رو ، بی عفت ، نا نجیب ، مستهجن
barefaced (صفت)
گستاخ ، بی شرم ، پر رو ، روباز
flippant (صفت)
گستاخ ، پر حرف ، سبک
malapert (صفت)
جسور ، گستاخ ، بی شرم
cheeky (صفت)
گستاخ ، پر رو ، دارای گونه های برامده ، بیشرمانه
pert (صفت)
جسور ، گستاخ ، پر رو ، قشنگ ، سرحال ، بی پرده ، غنچه دار ، سالم وبا روح
impertinent (صفت)
گستاخ ، بیشرمانه ، بی ربط
bold-faced (صفت)
جسور ، گستاخ ، پر رو ، یکنوع حرف درشت ، با صورت برافروخته از غضب و خشم
jaunty (صفت)
زرنگ ، خود نما ، گستاخ ، لا قید ، جلف
flip (صفت)
جسور ، گستاخ ، پر رو
tumorous (صفت)
گستاخ ، متورم ، غدهای ، دشپل دار ، دشپلی
lippy (صفت)
جسور ، گستاخ ، پر رو ، دارای لب اویزان
indecent (صفت)
ناپسند ، فحاش ، گستاخ ، بی حیا ، نا شایسته ، شرم اور ، نا نجیب ، خارج از نزاکت
wanton (صفت)
سر بهوا ، جسور ، گستاخ ، سرکش ، عیاش
presumptuous (صفت)
خود رای ، جسور ، مغرور ، گستاخ ، خود بین ، از خود راضی ، خود سر
rude (صفت)
زشت ، تجاوز به عصمت ، جسور ، ابدار ، گستاخ ، بی ادب ، خشن ، زمخت ، غلیظ ، خشن در رفتار ، نا هموار ، خام ، غیر متمدن
perky (صفت)
چابک ، جسورانه ، متکبر ، گستاخ
peart (صفت)
جسور ، گستاخ ، سالم وبا روح
venturous (صفت)
جسور ، گستاخ ، متهور ، بی باک ، خطر ناک ، پر مخاطره
stick up (فعل)
گستاخ ، برجستگی داشتن ، سربرافراشتن

معنی کلمه گستاخ به عربی

گستاخ
جريي , دعي , صفيق , صلف , کومة , لعوب , متبختر , متغطرس , مخل بالآداب , مهاجم , نقرة , وقح
بنت وقحة

گستاخ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی دوستی نوگورانی
رو داشتن
ادوینا
Rude
علیرضا
شرور
احمد یوسفی
رودار
محمد خضری
جاسر.جری
Parnia
نمونه ی کامل من :/
ssstormbirddd
Bully
ستایش
پرو
شيخ صفي الدين اراكي ميبدي خُجندي
اي گستاخ ملعون خيره سرِ بد ادب پُر رو .گُم شو در خونه ي خودتون فوتبال بازي كن تا توپتونو پاره نكردم.اححمق هااا
شیما دلفیه
چشم سفید
علی باقری
گستاخ:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "گستاخ " می نویسد : (( گستاخ در پهلوی در ریخت ویستاخ wistāx بکار می رفته است. ریخت میانگین " ویستاخ " و " گستاخ "بِستاخ " است که آن نیز در نوشته های کهن دری به کار برده شده است . ))
((بدو گفت ضحاک چندين منال
که مهمان گستاخ بهتر به فال))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 316.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گستاخ در جدول   • معنی کلمه ی گستاخ   • مترادف گستاخ   • معنی لطیفه ها   • گستاخی چیست   • معنی کرم و جوانمردی   • متضاد کلمه گستاخ   • معنی عهده داری   • معنی گستاخ   • مفهوم گستاخ   • تعریف گستاخ   • معرفی گستاخ   • گستاخ چیست   • گستاخ یعنی چی   • گستاخ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گستاخ

کلمه : گستاخ
اشتباه تایپی : 'sjho
آوا : gostAx
نقش : صفت
عکس گستاخ : در گوگل

آیا معنی گستاخ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )