برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1411 100 1

گر

/gar/

مترادف گر: جرب، اگر، کچل، کل

معنی گر در لغت نامه دهخدا

گر. [ گ َ ] (پسوند) مرادف گار باشد، همچون : آموزگار و آموزگر که از هر دو معنی فاعلیت مفهوم میگردد. (برهان ). استعمال این لفظ در چیزی کنند که جعل جاعل را تصرف در هیئت آن چیز باشد، چون : شمشیرگر و زرگر مجاز است ، زیرا که جعل و جاعل را در ذات زر و آهن هیچ وضع نیست از جواهر الحروف. (از آنندراج ) (غیاث ). بمعنی صاحب و دارنده آید، چون : خصومتگر. توانگر. (آنندراج ). کننده و سازنده. (جهانگیری ) (برهان ). در اوستا کره (ساخته )، پهلوی کر ، گر ، هندی باستان کره ، کردی کر (ویرانگر [ ویران کننده ]) آمده. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). این کلمه بصورت پسوند صفت فاعلی در آخر اسم معنی آید، مانند: پیروزگر، دادگر، بیدادگر، خنیاگر و رامشگر. (دستور زبان فارسی پنج استاد تألیف آقایان قریب ، بهار، فروزانفر، همایی و رشیدیاسمی ج 1 ص 48). بعض لغاتی که به «گر» ختم میشود مبالغه ٔ در کار را میرساند و گاه عمل و شغل از آن فهمیده میشود، مثلاً ستمگر شخصی است که ستم بسیار از او سر زند. (دستور زبان فارسی پنج استاد ایضاً ص 50). زرگر، کسی که شغل او زرگری است. گاه این پسوند به اسم معنی ملحق گردد :
چو بیداد او دادگر برنداشت
یکی دادگر را بر او برگماشت
فریدون فرخ شه دادگر
ببست اندر آن پادشاهی کمر.
فردوسی.
نهاد آن روی خوی آلوده برخاک
ابر شاه آفرین گر بادل پاک.
(ویس و رامین ).
چرخ حیلتگر است و حیله ٔ او
نخرد مرد هوشیار بصیر.
ناصرخسرو (دیوان ص 171).
بر تو زبان اهل زمانه دعاگر است
جود و سخای تو چو به اهل زمان رسید.
سوزنی.
همه عالم آگهی شد که جفاکش توام
نیم از دل تو آگه که وفاگر منی.
خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 873).
از خیانتگری است بدنامی
وز بدی هست بدسرانجامی.
نظامی.
مرا از نوازیدن چنگ خویش
نوازشگری کن به آهنگ خویش.
نظامی.
نشسته برامش ز هر کشوری
غریب اوستادی و رامشگری.نظامی. ...

معنی گر به فارسی

گر
کوهی است در جنوب شرقی بوشهر و کوه نمک
( اسم ) کوه : گرشاه ( گلشاه پادشاه کوه ملک الجبل لقب کیومرث ) .
[ گویش مازنی ] /gar/ زمین بی آب و خشک - از بیماری های پوستی که در اثر آن موی بدن و سر به یکباره فرو ریزد۳نام حومه ای در قائم شهر که دارای مراتع کم آب است ۴خرمن & مشت - زبانه ی آتش & گره ی ریسمان - گره های چوب
( مصدر ) دور زدن جولان کردن : خرامیدن لاجوردی سپهر همان گرد برگشتن ماه و مهر ... ( نظامی )
[ گویش مازنی ] /ger bazooen/ گره زدن
اگر چنانچه
اگر چنانکه
( مصدر ) ۱ - مشتعل شدن شعله کشیدن . ۲ - از شدت حرارت بجان آمدن و بی تاب شدن : وای . گر گرفتم .
[ گویش مازنی ] /aaen ger/ آهنگرنک: چلنگر
( صفت اسم ) شیشه گر شیشه ساز .
شیشه گر زجاجی
خالق آتش
[decorator] [عمومی] شخص تزیین کنندۀ مکان یا اشیا متـ . ـآرا * ـ آرا در ترکیباتی مانند صفحه آرا و گل آرا به کار می رود
( صفت ) کاهگل کار اندودگر.
اندودگر کاهگل کار
( صفت ) آشناور شناگر سباح آب باز .
فتنه جوی
آغاز گر ...

معنی گر در فرهنگ معین

گر
( ~ .) (اِ.) کوه .
( ~ .) [ په . ] (اِ.) از بیماری های پوستی که باعث خارش و سوزش پوست بدن می شود.
(گَ) (حر رب . شرط .) مخفف اگر.
(گُ) (اِ.) (عا.) شعله ، زبانة آتش .
( ~ .) [ په . ] (پس .) ۱ - به آخر اسم معنی پیوندد و صفت فاعلی سازد: بیدادگر، کارگر. ۲ - به آخر اسم ذات پیوندد و صیغة شغل سازد: آهنگر، درودگر.
(گُ. گِ رِ تَ) (مص ل .) ۱ - (عا.) مشتعل شدن . ۲ - مجازاً: بسیار خشمگین و تحریک شدن .
( ~. گَ) (ص فا.) کسی که پشت سر دیگران حرف می زند.
(تَ کِ. گَ) (ص فا.) سازندة ترکش .
( ~. گَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) نیرنگ باز، مکار.
(گَ) (ص ) ۱ - کسی که ظروف رویین می سازد. ۲ - کسی که ظروف فلزی را صیقل داده سفید می کند.
( ~. گَ) (ص فا.) کسی که فلزات را ذوب کرده و در قالب می ریزد.
(سُ. گَ) (ص .) کسی که مروارید و مرجان و مانند آن ها را سوراخ کند.
( ~ . گَ) (ص مر.) کمان دار، تیر - انداز.
( ~ . گَ) (ص شغل .) کسی که آلات و ادواتی از شیشه درست کند.
( ~ . گَ) (حامص .)۱ - حیله گر. ۲ - اهل ناز و کرشمه .
( ~ . گَ) (ص فا.) = لابه گر: ۱ - متملق ، چاپلوس . ۲ - تضرع کننده .
...

معنی گر در فرهنگ فارسی عمید

گر
۱. دارندۀ شغل و حرفه (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آهنگر، خنیاگر، درودگر، زرگر.
۲. انجام دهندۀ (در ترکیب با کلمۀ دیگر): ستمگر، غارتگر، فسونگر.
۱. = جرب
۲. (صفت) ویژگی حیوان مبتلا به جرب: بز گر، خر گر.
۳. (صفت) کچل.
شعله، زبانۀ آتش.
* گر زدن: (مصدر لازم) [عامیانه] زبانه کشیدن آتش، شعله ور شدن، شعله زدن آتش، گر کشیدن.
* گر کشیدن: = * گر زدن
= اَگر
شیشه ساز.
آفرین گو، آفرین خوان، ستایش کننده.
کسی که پیشه اش کاهگل مالی یا گچ کاری ساختمان است، گچ کار.
کسی که اره می سازد، اره ساز.
= ستیزه گر
عصار، روغن گر.
۱. دارای اندیشه، متفکر.
۲. آن که به عاقبت کار بیندیشد، اندیشه کار.
= برزگر
= بزه کار
شرکتی که جان یا مال کسی را از خطرها و خسارات احتمالی بیمه کند.
پالان دوز.
صافی کننده، تصفیه کننده، پالاینده.
پرده دوز، پرده ساز.
کسی که زرورق می سازد، زرورق ساز.
...

گر در جدول کلمات

تعداد عناصر حس گر دوربین که موجب کیفیت آن می شود
مگاپیکسل
حس گر الکترونیکی
سنسور
حیله گر است و صفت روباه
مکار
حیله گر حافظ
رند
حیله گر و شیاد
مکار
حیله گر و فریبکار
ارداد
سیاستمدار حیله گر فرانسوی عصر ناپلئون
تالیران
نمایشگر کریستال مایع تلفیق گر الکتریکی نوری
السیدی
واسطه گر در معاملات تجاری
دلال
واسطه گر در معامله
دلال

معنی گر به انگلیسی

scab (اسم)
خراش ، اثر زخم ، پوست زخم ، دله ، جرب ، گری ، گر ، حکه ، دلمه بستن زخم
mange (اسم)
جرب ، مرض جرب ، کچلی ، گری ، گر
mangy (صفت)
گر ، مبتلا به جرب ، مبتلا به گری ، جرب دار

معنی کلمه گر به عربی

گر
جرب
موشر
وکيل الاعلانات
مومن
نحاة
ساحر
انيق
احتيالي , کتوم , ماکر , محتال ، اِحتيالي
مفغرة
عُملاءُ إثارة الفِتَينِ
موسس
معلق
ساحر
عُملاءُ إثارة الفِتَينِ
ملاح
اختصاصي , خبير
نشيط
بدوي

گر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
آتش.شعله آتش
gor
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
اطراف.گرد.

به گرس نرو::به گرد او نرو

ger
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
گرد.کنار.اطراف
ger
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
پرتگاه
gar
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
توقف.مکث.گره.گیر.
ger
هنرزاده شیراز
به زبان عرب استان فارس
gor
ضو گر گاضب = آتش شعله ور شده است.
ای گر تگضب = آتش بگیری(یک نوع نفرین کردن به مزاح هست)
غنم گر سو = گوسفندان رم کرد
گر = با فتح گ به معنی اجرب که همان بیماری گوسفند هست نیز به کار میرود.
هنرزاده شیراز
گر علو = goralow
در زبان ایل عرب فارس به معنی شعله های آتش و زبانه گرفتن و بلند شدن شعله های آتش هست.
هنرزاده شیراز
gor
در زبان ایل بزرگ عرب استان فارس
بدنی گر گاضب = بدنم حرارت داره و حالت تب و لرز دارم.
علی دهقان خلیلی
فوران کردن
جوش آوردن
داغ کردن
اسماعيل جعفرى
گَر
واژه ى گر ، گَرى
چم(معني):ناتوان ، برگ ريخته، از پا افتاده
احتماها بر دواها سر ور است
زانكه خاريدن، فزونيِ گر است
یاسین
اهین گر یعنی اهن گر
یاسین
خیانت گر یعنی خیانت کار
جاسم آلبوغبیش

در زبان عربی حروف (گ.پ.ژ.چ )کاربرد ندارد

****
در زبان عربی
لهب::شعله زدن
نشب:شعله کشید
شعله ضوییه::شعله زنی
لهیب نار(اندلع لسان لهب ):شعله زبانه کشید
مبهرج::شعله مانند
قابل الاشتعال:شعله ور

***
نار::آتش
لسان::زبان
مشعل::کلمه عربی
شعله ::کلمه عربی
بختیاری
واژه گر درگویش بختیاری معانی گوناگونی دارد، ودرمواردی بکار میرود. گر به معنای کچل میباشد که معنی ابتدای آن همان صخره و راک نیز میباشد که عاری از پوشش گیاهی میباشدوچون گیاهی روی آن نمی رویدبه دین دلیل در افراد کچل بکار می رود.
صبحان
گر در زبان گیلکی به معنی دریا میباشد.
انور
یک نوع شیرینی جامد و نسبتاً نرم که از آب نیشکر
بعد از حرارت دادن تولید میشود در این فرهنگ بنظر نرسید
محبت فروغی
در ترکی وتالشی گر به محوطه ای گفته می شود که دامدارا در ییلاقات یا در سینه کوهها برای نگهداری دام واحشام خود درست می کنند. معمولا از داخل غارها به عنوان گر استتفاده می کنند یا دور زمینی را با شاخ وبرگ درختان(چپر)حصار می کنندکه به داخل آن حصار گر می گویند

محبت فروغی
در ترکی وتالشی گر به محوطه ای گفته می شود که دامدارا در ییلاقات یا در سینه کوهها برای نگهداری دام واحشام خود درست می کنند. معمولا از داخل غارها به عنوان گر استتفاده می کنند یا دور زمینی را با شاخ وبرگ درختان(چپر)حصار می کنندکه به داخل آن حصار گر می گویند

موری بازفت(بختیاری)
در گویش زبان بختیاری واژه گَر=به موجودی اعم از انسان وحیوانی که مو وپشم اوبر اثر بیماری ریخته شده باشدو به سخره سنگی بزرگ گرد وصاف گفته میشودمانند پرتگاه.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بیماری گر   • کلماتی که گر دارند   • گُر   • پسوند گار   • معنی گر   • کلمات با گار   • پسوند گر   • کلمه+گار   • مفهوم گر   • تعریف گر   • معرفی گر   • گر چیست   • گر یعنی چی   • گر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گر
کلمه : گر
اشتباه تایپی : 'v
آوا : gar
نقش : قید
عکس گر : در گوگل

آیا معنی گر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )