برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1619 100 1
شبکه مترجمین ایران

گرداگرد

/gerdAgerd/

مترادف گرداگرد: اطراف، پیرامون، حوالی، حول وحوش، دورتادور

معنی گرداگرد در لغت نامه دهخدا

گرداگرد. [ گ ِ گ ِ ] (اِ مرکب ) اطراف. جوانب. (از برهان ) (از آنندراج ). دور تا دور. پیرامون. پیرامن. حول. اطراف. اکناف. اطراف چیزی را فراگرفتن. حریم. حرم. (دهار) : یکی باره دارد که سوار بر سر وی گرداگرد وی بگردد. (حدود العالم ). مکه شهری است بر دامنه ٔ کوه نهاده و گرداگرد وی کوههاست. (حدود العالم ). سلمان فارسی گفت که رأی من آن است که گرداگرد مدینه راخندق کنیم. (قصص الانبیاء ص 221). پس بفرمود کوشکی راست کردند گرداگرد آن کوشک را آب بود. (قصص الانبیاء ص 166). خدای تعالی جبرئیل را فرستاد تا محمد را آگاه کند و ایشان گرداگرد مصطفی خفته ، خواب بر ایشان مستولی شد. (قصص الانبیاء ص 218). و پشت را از هر سوی بتواند پیچیدن و گرداگرد خویش بتواند گردیدن. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). شاه تخم را به باغبان خویش داد و گفت درگوشه ای بکار و گرداگرد او پرچین کن. (نوروزنامه ).
جهانداران شده یکسر پیاده
به گرداگرد آن مهد ایستاده.
نظامی.
به گرداگرد تخت طاقدیسش
دهان تاجداران خاک لیسش.
نظامی.
به گرداگرد آن ده سبزه نو
بر آن سبزه بساط افکنده خسرو.
نظامی.
آن شغالان آمدند آنجا به جمع
همچو پروانه به گرداگرد شمع.
مولوی.

گرداگرد. [ گ َ گ َ ] (نف مرکب ) پی درپی و همیشه در گردش باشد. (برهان ) (آنندراج ) :
بودش این زن عفیفه جوهرنام
یافت از حسن و زیب بهر تمام
شهر بگذاشت عزم صومعه کرد
قانع از حکم چرخ گرداگرد.
سنایی (حدیقه ).
زین مرتبت و جلال و زین بردابرد
ایمن منشین ز دولت گرداگرد.
بدری غزنوی.

معنی گرداگرد به فارسی

گرداگرد
اطراف پیرامون حوالی ( لازم الضافه ) : یکی باره دارد که سوار بر سروی گرداگر وی بگردد . یا به گرداگرد . بدور در اطراف : بگردا گرد خود چندانکه بینم بلا انگشتری و من نگینم . ( منتخب اخلاق ناصری )

معنی گرداگرد در فرهنگ معین

گرداگرد
(گَ گَ) (ص مر.) همیشه گردنده .
(گِ گِ) (اِ مر.) اطراف ، پیرامون .

معنی گرداگرد در فرهنگ فارسی عمید

گرداگرد
۱. گردنده.
۲. همیشه گردنده: شهر بگذاشت و عزم صومعه کرد / قانع از حکم چرخ گرداگرد (سنائی۱: ۱۴۳).
دوروبر چیزی، اطراف، جوانب.

گرداگرد در جدول کلمات

گرداگرد
حوالی
گرداگرد خانه
محجر
گرداگرد دهان
کب,نول,اکب,لب
گرداگرد دهان جانور
دوا
گرداگرد لب
نس
گرداگرد لب و دهان
نس
گرداگرد | اطراف
حوالی
پیرامون و گرداگرد خانه
حریم
نهری پرآب یا خشک و دست ساخت که در قدیم گرداگرد شهری یا لشکر گاهی می کندند
خندق
نهری پراب یا خشک و دست ساخت که در قدیم گرداگرد شهر یا لشگرگاهی می کندند
خندق

معنی گرداگرد به انگلیسی

about (قید)
پیرامون ، نزدیک ، تقریبا ، گرداگرد ، بهر سو ، بالاتر
around (قید)
پیرامون ، گرداگرد ، دور ، در حوالی ، سوی دیگر ، در هر سو

معنی کلمه گرداگرد به عربی

گرداگرد
حول

گرداگرد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمیدرضا دادگر_فریمان
حول، اطراف، پیرامون، حوالی، حول وحوش، دورتادور
ترانه
گرداگر یعنی دوروبر
متینا
گرداگرد یعنی اطراف ،دورتادور 🎀
ناشناس
دورتادور

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گرداگرد دهان دو حرفی   • معنی کار نمایان   • گرداگرد دهان در حل جدول   • اطراف دهان   • معنی سگک   • طاقه   • متراکم و جمع شده   • معنی خجستگی   • معنی گرداگرد   • مفهوم گرداگرد   • تعریف گرداگرد   • معرفی گرداگرد   • گرداگرد چیست   • گرداگرد یعنی چی   • گرداگرد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گرداگرد

کلمه : گرداگرد
اشتباه تایپی : 'vnh'vn
آوا : gerdAgerd
نقش : اسم
عکس گرداگرد : در گوگل

آیا معنی گرداگرد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )